گاهی اوقات تصور می‌کردم دیوانه شده‌ام

گاهی اوقات تصور می‌کردم دیوانه شده‌ام
یا اینکه با دیگران تفاوت دارم.
اما من همان کارهایی را که دیگران می‌کردند انجام می‌دادم.
با کمی کوشش فلسفه‌ی افلاطون را مطالعه می‌کردم،
اما قادر نبودم درباره‌ی هدف زندگیم که در تاریکی
پنهان گشته بود اندیشه نمایم. آینده برایم نامشخص بود
و نمی‌توانستم مانند دیگران بگویم که می‌خواهم قاضی،
پزشک یا هنرمند بشوم. اگر ممکن بود آیا می‌توانستم
از عهده برآیم؟ شاید سال‌ها جستجو می‌کردم
و سپس هیچ‌چیز نمی‌شدم.
زیرا هدف من خطرناک، شرور و ترسناک بود.
تمام آنچه که من می‌خواستم فقط شناخت دنیای درونم بود
ولی نمی‌دانم چرا این‌ کار آنقدر مشکل بود؟

تا صبح کنارم بودی

تا صبح کنارم بودی
در تمام رویاها
مثل نم نم باران
باریدی، باریدی، باریدی
و مرا باعطر عاشقانه
آغشته کردی
حالا نمیدانم خوابم یا بیدار
صدایم می کنی؟

میتراپرنیان

تو چگونه در میان آن همه سیاهی شب های تنهایی ام

تو چگونه در میان آن همه سیاهی شب های تنهایی ام
در ذره ذره وجودم می درخشی

حامد_خاتونی

پرنده تلاش میکند تا از درون تخم رها شود.

پرنده تلاش میکند تا از درون تخم رها شود.
تخم همان جهان است.
کسی که دلش میخواهد به دنیا بیاید،
اول باید دنیایی را ویران سازد.

دلم
آتش
زیر خاکستر است

به باران بگو
هرچه می خواهی ببار
این شعله
خاموش نمی شود

میتراپرنیان

همیشه یه چیزی هست که آدم بخاطرش ادامه بده...

همیشه یه چیزی هست که آدم بخاطرش ادامه بده...
بهش فکر کن، همیشه یه چیزی هست!

من ماهی قرمز پس از عیدم که -

من ماهی قرمز پس از عیدم که -
جان دارم و استفاده ای نیست مرا..

#اصغرعظیمی مهر

همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود

همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود

آه از این راه که باریکتر از موی تو بود!


فروغی بسطامی

از باد مرا بوی تو آمد امروز

از باد مرا بوی تو آمد امروز
شکرانهٔ آن به باد دادم دل را

مولانا