تو که آمدی عشق

تو که آمدی عشق
ربطِ همیشه‌ی من با جهان شد
و حوصله‌ی مدامم
به دوست داشتن

تو که آمدی
دیوار تاریکِ اندوه، سبزشد
و بر قامتِ شعر
عاشقانه‌های بلند


تو که آمدی
هزار پرنده به نوشیدنِ پرواز
آسمان شد
و هزار آسمان
به لبخند باران ، رنگین کمان

تو که آمدی
جرعه‌های نفس
هوای مستی گرفت و عشق
نبض حیات و هستی
چه خوب تو آمدی
و چشم‌های من
پیشکش انتظاری شد
که لبخند تو را دارد
و عطر معطری که تا همیشه درسینه‌ام
نشانی از تو دارد.

نیلوفرثانی

وجودم به سمت تو خیز برمی‌دارد

وجودم به سمت تو خیز برمی‌دارد
اما ظاهرم ساکت است...

برای نوشتن تاریخم ؛

برای نوشتن تاریخم ؛
اشک میخواهم ،
نه جوهر ...

و بوته ای لابه لای درخت ها یخ زده

و بوته ای لابه لای درخت ها یخ زده
بوته ای که حرف می زد،
راه می رفت،
تفنگ می کشید
و آنقدر پرنده در سر داشت
که جنگل صدایش می کردند...

مرا ببخش اگر بهار نبودم

مرا ببخش
اگر بهار نبودم
و شادی تابستان را نشانت ندادم
مرا ببخش
اگر پاییز بودم
و از ترس زمستان
برگ برگ فروریختم
مرا ببخش که اندوه را
نسل به نسل
با خود آوردم
و به قلب کوچکت بخشیدم

" انسانیـت "

" انسانیـت "
تنها چیزی است که ارزش بالیدن دارد
پول ، مقام ، زیبایی
و چیزهایی از این دست
همه برچسبهای بی ارزشی هستند
که بالندگان به آن تنها می خواهند
که کمبودهای انسانی خود را پنهان کنند...