کودکی بودم و دنبال خدا

کودکی بودم و دنبال خدا
در بیابان در دشت
در دل جنگل سرسبز کنار دهمان
همه جا عاشق و سرگشته
به دنبال خدا می‌گشتم
پایۀ کوه زیر یک سرو کهنسال
چشمه ای بود
که چون قلب خداوند در دل کوه
روان بود
پیرمردی دیدم
خسته و تشنه لب از راه رسید
به لب چشمه خزید
آب نوشید و پس آنگاه
به خدا گفت:سـپـاس
آری احساس من این بود
خدا آنجا بود
من خدا را دیدم
گویا همسفرش بود خدای
من شنیدم که خدا گفت: بنوش
گوارای وجود

روزی خواهی آمد

روزی خواهی آمد
روزی که دیگر امید دیدار تو را ندارم
دست سایه ی مرا خواهی گرفت
سایه ی خاموش
سایه ای که به هیچ خورشیدی احتیاج ندارد
با یکدیگر خواهیم رفت
روزی که دنیا جاده ی وسیعی شده
که به هیچ جا نمی انجامد

بیژن جلالی

دلِ خراب ِ مرا جورِ اسمان کم بود

دلِ خراب ِ مرا جورِ اسمان کم بود
که چشمِ شوخِ تو ظالم هم ، آسمان گون شد . . .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صائب تبریزی

نه عاشق بوده اند....نه عاشق می شوند.....

نه عاشق بوده اند....نه عاشق می شوند.....
فقط شلوغش می کنند.....
گنجشکهایی که یک عمر از این شاخه به آن شاخه پریدن عادتشان است ....

بهار آماده است شکوفه ها پیداست

دیروز به خود میگفتم :
بهار آماده است شکوفه ها پیداست
پنجره رابگشا
هر چه بادا باد
امروز
ماند ه ام در این قفس مه آلود
بی بهار بی شکوفه
و هنوز تو
در پنجره زنگاری ذهنم نشسته ای
چون شاخه ای ارغوان
و از میان لب هایت
واژه ای انگار بخار می شود
شبیه "عشق ".

اقبال معتضدی

قلم شیرین و خط شیرین ، سخن شیرین و لب شیرین

قلم شیرین و خط شیرین ، سخن شیرین و لب شیرین
خدا را ای شکر پاره مگر طوطی قنادی

تو خود شعری و چون سحر و پری افسانه را مانی
به افسون کدامین شعر در دام من افتادی


گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت
به شرط آن که گه گاهی تو هم از من کنی یادی

[ شهریار ]

به گمانم

به گمانم
دیوانه ام کرده ای... هر روز
با یک دسته گل
به ملاقات نبودنت میروم !!

حسین_عربی