گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد

گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد
یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد

در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی
در شأن چشم‌های تو پیدا کنم، نشد

گفتند عاشق که شدی ؟ گریه‌ام گرفت
می‌خواستم بخندم و حاشا کنم، نشد

بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را
از دور چند لحظه تماشا کنم، نشد

شاعر شدم که با قلم ساحرانه‌ام
در قاب شعر، عشق تو را جا کنم، نشد


[ سجاد سامانی ]

مرغ شَبخوان که با دلم می‌خواند

مرغ شَبخوان که با دلم می‌خواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شده‌اند در شب دشت
آه از آن رفتگانِ بی‌برگشت ...

✍ #هوشنگ_ابتهاج

آزادی از نظر من یعنی

آزادی از نظر من یعنی
قبل از هر چیز عروج انسان از طریق رها شدن از خرافات
آدمیزاد خرافه پرست از بردگی و جهل خودش دفاع می کند
و مرا هم با خودش به بردگی می کشاند

در آغوش تو باد می وزید

در آغوش تو باد می وزید
ستاره سوسو می زد
ماه می تابید
در آغوش تو
رودخانه ها جریانی عمیق داشتند
دریاها می خروشیدند
زمین می چرخید
در آغوش تو
همه چیز بود
اما عشق حرکتی نداشت


لورکا سبیتی حیدر

خنده ات شورش کوچکی ست

خنده ات

شورش کوچکی ست

که دلم را وحشی

سکوتم را سرکش می کند

پرویزصادقی

زخم ها حافظه دارند

زخم ها
حافظه دارند
پس از خوب شدن هم
به یاد می آورند


مورات حان مونگان

:)))))))))))))))

پنج تا دختر عمه دارم و مامانم به همشون یبار شیر داده پرسیدم چرا!
.
.
.
.
.
.
گفت از ازدواج احتمالیشون با تو جلوگیری کردم