بهار آماده است شکوفه ها پیداست

دیروز به خود میگفتم :
بهار آماده است شکوفه ها پیداست
پنجره رابگشا
هر چه بادا باد
امروز
ماند ه ام در این قفس مه آلود
بی بهار بی شکوفه
و هنوز تو
در پنجره زنگاری ذهنم نشسته ای
چون شاخه ای ارغوان
و از میان لب هایت
واژه ای انگار بخار می شود
شبیه "عشق ".

اقبال معتضدی

دیروز به خود میگفتم :

دیروز به خود میگفتم :
بهار آماده است شکوفه ها پیداست
پنجره رابگشا
هر چه بادا باد
امروز
ماند ه ام در این قفس مه آلود
بی بهار بی شکوفه
و هنوز تو
در پنجره زنگاری ذهنم نشسته ای
چون شاخه ای ارغوان
و از میان لب هایت
واژه ای انگار بخار می شود
شبیه "عشق ".

اقبال معتضدی