پینه زد دست خیال

پینه زد
دست خیال

بس که بافت ریسمان
وصل تورا .

زهرا_نادری

آتش دل

خواب دید
لباس عروسی مادرش
آتش گرفته
به عقد مردی در آمد
که از شعر خوشش نمی آمد...


# دنیا غلامی

صدای تو

خلوتی

گوشه‌ای

دنجی

و ماوایی

در قلبم پنهان است

و صدای تو

تنها صدای تو بدانجا می‌رسد


((عزیز حاجی علیاری))

بلدم آه به آه

بلدم

آه به آه

از تو بگویم هر بار

تا بسازم قفس از

غُصه ی بسیار خودم ...


((هوشنگ ابتهاج))

یک نفر بیاید و تمام کردن را یادمان دهد!

یک نفر بیاید و تمام کردن را یادمان دهد!

نقطه گذاشتن و سرِ خط رفتن را

ما اسطوره هایى از نسلِ رابطه هاى بى سر و ته ایم

کم و بیش همه ى ما،

یک رابطه معلق را تجربه کردیم...

نه دلِ کندن داشتیم،

نه توانِ ماندن...

نه دوستش داشتیم و

نه طاقتِ با دیگرى دیدنش را

به خودمان که آمدیم؛

دیدیم شیرین ترین لحظه هاى زندگىِ مان را

دادیم براىِ آدمى که بعدترها بى لیاقتى اش را ثابت کرد

یک نفر بیاید و

الفباىِ تمام کردن را یادمان دهد!


((علی قاضی نظام))

ما همیشه یک نفر را پشت صورتمان داریم

ما همیشه

یک نفر را پشت صورتمان داریم

که بریده از دنیا

می خواهد برود

فرار کند اما

لباسش هر بار گیر می کند به پوست و

لبمان

طوری که آدم ها خیال می کنند

داریم می خندیم.



((رسول ادهمی))

جان بیمار مرا نیست ز تو روی سؤال

جان بیمار مرا نیست ز تو روی سؤال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
((حافظ))