-
من تنها نیستم،
جمعه 21 شهریور 1404 11:18
در میان کسانی که باید خانهام باشند، احساس میکنم دیوارها از من بلندترند. اطرافم چهرههایی آشناست، اما چشمانشان انگار پنجرههایی رو به کوچههای بسته است. کلماتی که میگویند مثل ظرفهای خالی بر میز میماند، پر سر و صدا، بیمزه، بیگرما. میخندند اما خندهشان مثل پردهایست که نور را پنهان کرده، نه روشن میکند، نه آرام....
-
اگر تمام ستارهها بنویسند "دوستت دارم"
جمعه 21 شهریور 1404 11:16
اگر تمام ستارهها بنویسند "دوستت دارم" باز هم برای گفتن به تو کم میآورند. حسین گودرزی
-
ای بهترین زیبای این دنیا خداحافظ
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:38
ای بهترین زیبای این دنیا خداحافظ چشمانت از یادم نرفت اما خداحافظ در قلب من تا آخر عمرم تو خواهی ماند در هر کجا باشم و یا هرجا خداحافظ هیچ آدمی جای تو در قلبم نمی گیرد تنها تو هستی در دلم لیلا خداحافظ قسمت نشد یک لحظه دیداری کنم با تو ای کاش می دیدم تو را یک جا خداحافظ شرمنده هستم تا همین جا می توانستم من خسته هستم...
-
حال خوب
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:37
-
کلاهی نهادی ز نوع دو گوش
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:36
کلاهی نهادی ز نوع دو گوش کلاه سخت باشد رود تا دو گوش .. کلاه عیب سر را بپوشد ولی گهی زمزمه میکند زیر گوش .. دو گوش کلاهت بچرخان کمی که یادش بمونه نگوید به گوش .. کلاه خود رفیقی است نامطمئن گهی کار را می زند پشت گوش .. کلاه می نشیند به سر راست راست کلاه ایستاده کمی فال گوش .. کلاهت بکن قاضی راز پوش به هیچ کس نگوید راز...
-
اسمَت...
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:36
اسمَت... پلاکی بیصداست بر درِ خانهای که من در آن با یاسهایِ تنهایی سکوت مینشانم. گنجشکی خشکید در چشمهایش... از بس که مرا در انتظار دید. و من هر شب جرمِ نبودنِ تو را بر شانههایم میکشم. طیبه ایرانیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:35
-
کوچه پس کوچه های روستایی
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:34
کوچه پس کوچه های روستایی می برد تو را به هر طرف که خواهی میبرد تورا به سوی آرامش نقطه ثقل میان. آسایش بامهای گلی و دیوارش خانه های دلی و ایوانش دار قالی لذت نقش و نگار حوض ماهی رنگ آبی در بهار بوی نان مادرم در آن تنور می رسد همراه صبحانه وفور پدرم گرم تلاش و کوشش میکند آرد ز گندم جوشش تک درخت؛ روییده در پایین ده جای...
-
کجا دانم کجا رفتم، که جز پرواز ننوشیدم
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:33
کجا دانم کجا رفتم، که جز پرواز ننوشیدم نه بر خاکم، نه بر گردون، که از آغاز ننوشیدم گشادم بال در بیسو، رها در سمتِ بیمبدأ ز خود برخواستم چون باد، که از آواز ننوشیدم نه از پیمان زمینم من، نه در تقدیر دورانم که پرّانم ز دنیایی، که یک پرواز ننوشیدم ز هر آتش، رهم چون نور، ز هر شبنم، صفا دارم نه بالی داشتم اما، چو شوقِ...
-
عزیز سفرکرده ام
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:32
عزیز سفرکرده ام تمام جاده های عبورت سرخ اند از انتظار چشم به راهت تب آلود و بی قرار روزهایم را به سیاهی شب می دوزم تا شب پره های مهاجر مژده آمدنت آورند سمیه کریمی درمنی
-
صبحت شیرین شاهد من.....
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:31
طلوع،پرده برگرفت و نقش تو بر دیوار روشن سحر اندامت را پیش چشمان مشتاقم رقصان کرد ای نسیم صبحگاهی عشق همچنان در گلوی من جاری باش صبحت شیرین شاهد من..... حسین گودرزی
-
در پی انکار یک خاطره ی مبهم،
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:30
در پی انکار یک خاطره ی مبهم، همه عمر در غفلت انگار در انکار خود بودم تو می رفتی و من می ماندم همه وجودم، در فکر و خیالم، فقط یک سوال بود که چرا برای تو هر لحظه را می مُردم؟... علیرضا پورکریمی
-
چه غریبانه بود آن غروب که با من نشستی
چهارشنبه 19 شهریور 1404 12:02
چه غریبانه بود آن غروب که با من نشستی و دریا الوان را چون فرش گسترانیده بود من در ساحل خیال تو یکه و تنها چه پیوند زیبایی در آسمان داشتند آن دو مرغ عاشق! تو حس تنهایی را با من تفسیر کردی! و.... از نگاه پر معنای تقدیر تصویر گرفتیم و قامت ز باران شستیم چکمه های گل آلود را ز پای فراق کندیم خاک را در چشم باد رغیبان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 19 شهریور 1404 12:00
-
آه از این نالهی دل، ناله کند نام تو را
چهارشنبه 19 شهریور 1404 12:00
آه از این نالهی دل، ناله کند نام تو را آه از آن غفلت تو، غفلت تو کشت مرا منم آن شیفتهی برق نگاهی زیبا لااقل رخ بنما، باز شو ای لاله نما مست عطر طرب انگیز طبیبانه شدم چه گلی، چه صنمی، تنها تویی در دنیا بَه به این چهرهی بهتر ز مه و مهر و فلک وه به این ماه سیه چشم و سپیدار نما غرق دریای سیه زلف تو گشتم، فریاد کمکی...
-
«میبینمت از دور و زیاد است همین هم
چهارشنبه 19 شهریور 1404 11:58
«میبینمت از دور و زیاد است همین هم این سوختهدل ساخته با کمتر از این هم» آغوش تو گر سهم من امروز نگردد بوسیدن عکست شده یک عمر یقین هم چشم تو چنان است که برهمزدن آن را با هیچ کلامی نتوان کرد مبین هم لبخند که بر روی لبت هست خدایا فریاد و فغان برده ز هر خلق وزین هم آن قدر تماشای تو شیرین شده بر من کز لعل لبت هم نتوان...
-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 19 شهریور 1404 11:51
-
یاقوت و عقیقی ، منم یشم و زمرد
چهارشنبه 19 شهریور 1404 11:50
یاقوت و عقیقی ، منم یشم و زمرد یا دم بدهی یار ، یا دم بستانی گر صید تو ام یار صیاد جهانم دریا چو تو باشی به کشتی برسانی گر غرق تو باشم ، تو هم غرق که هستی از رود ز تقلا چو من ، نامه بخوانی در دل زده یک شعله ، این گونه خرامید اکنون منِ دیوانه ، سر گشته بدانی عرفان قدمگاهی
-
ای مهربان بی انتها
چهارشنبه 19 شهریور 1404 11:48
سکوت شیرین خیال دل سپردگی خیالت ..شیرین دلدادگی نسیم مبارک مهروزی خورشید نوش جان اشتیاق دیدنت صد افزون پیمان دل ..تمنای وجودم را روشن کرده است جان شیرین ..گل واژه تقدیم تو رویا باف خیالم شدی طلوع بی پایانت مبارک در سراب نگاهت ..حقیقتی شیرین پنهان است. فرحناز ناصری
-
بگذار تا برای آخرین بار
چهارشنبه 19 شهریور 1404 11:47
بگذار تا برای آخرین بار طنین آرام نفس های نسیم را احساس کنم... چشمانم یارای انتظار را ندارند... حتی تمام قاصدک ها هم هر گز نخواهند توانست اندکی تسکین لحظه های بیقراری گردند... قرار دل های نا آرام ، شبی سرد در قایق چوبی شناور بر موج دریاهاست سرگردان و منتظر... برگرد... بگذار تا برای آخرین بار خنده ی زیبای ستاره ای...
-
وای از روزی که گرگی عزم سلطانی کند
چهارشنبه 19 شهریور 1404 11:46
وای از روزی که گرگی عزم سلطانی کند در نبود شیر و ببر، فکر زمستانی کند رنجش و نامهربانی را کند افعال خود وای از روزی که با کفتار، مهمانی کند تاب ماندن از تمام بیشه ها خواهد گرفت آهوان، آواره ی اعمال پنهانی کند هرج و مرج را هدیه آرد بر زمین و آسمان گرگ بی وجدان تمام، گله زندانی کند گر تهی گردد، جنگل از نژاد شیر و ببر...
-
صبح آمد و بوی نانوایی با بوی تن تو درآمیخت
چهارشنبه 19 شهریور 1404 11:45
صبح آمد و بوی نانوایی با بوی تن تو درآمیخت ای نان گرم زندگی من ای عسل ناشتای روح من دست هایت را بگستران تا روز را با تو آغاز کنم صبحت خوش...... عشق من....... حسین گودرزی
-
در نقشهی جغرافیای تن تو
سهشنبه 18 شهریور 1404 11:45
در نقشهی جغرافیای تن تو کویرِساعتِ دوازده را پیدا کردم و با زبانِ تشنه ا م کوچهپسکوچههای وقت را برای رسیدن به چشمهات پیمودم حسین گودرزی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 18 شهریور 1404 11:43
-
چه بی اندازه غم دیدم
سهشنبه 18 شهریور 1404 11:42
چه بی اندازه غم دیدم درشتی ها که بشنیدم من از تک شاخه ی هستی فقط اندوه و غم چیدم گلم پژمرد در سختی کران رنج و بدبختی به خون آلوده شد رختم درآور از تنم رختی که خون شد سهم این عاشق که از معشوق میخواند چو منصور از پی معشوق ذکر از شوق میخواند رها کردند یارانم به امید بهارانم ز خشکی قطع شد امید از انبوه بارانم چه شبها تا...
-
طواف به دور کعبه گشتم و گفتم خدا خدا
سهشنبه 18 شهریور 1404 11:41
طواف به دور کعبه گشتم و گفتم خدا خدا من را نکن ز خانه خوب و خودت جدا شیطان شنید حرف شگفتی شدش به شعر شرمت نمیشود که شدی شر ،ز ما جدا عمری رفیق شفیق من بودی و طریق طی الطریق با من و اینک تو با خدا صد نوع گنه تو هزارباره کرده ای من یک گنه و شدم از خدا جدا سید حجت اله طباطبایی
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 18 شهریور 1404 11:40
-
عشق، آتشیست که
سهشنبه 18 شهریور 1404 11:38
عشق، آتشیست که لبها خاموشش نمیکنند پیوندیست در آغوش بیواهمه از زمان. سیدحسن نبی پور
-
دستان عاشق من شوق غزل ندارد
سهشنبه 18 شهریور 1404 11:38
دستان عاشق من شوق غزل ندارد حرفیست زین معما گویا بدل ندارد ما زادگان مستیم از کوی باده نوشان گویی به عشقبازی شوق جدل ندارد فرهنگ مستی ما بفروخته جام هستی گویی که جام هستی رنگ عمل ندارد از میوه درختی ما را به خاک دادند گویی که جام هستی میل خلل ندارد در خانقا که رفتیم جز بزم عشق ندیدیم گویی که بزم عاشق عزم زول ندارد...
-
در انتظارِ آمدنت،
سهشنبه 18 شهریور 1404 11:37
در انتظارِ آمدنت، چشمبهدر ماندهام، چشمبهراه ماندهام، آنقدر ماندهام که چشمهایم دیگر چشم نیستند، دریا شدهاند. آبی شدهام، آنقدر آبی که دیگر چشم نیستم، خودِ انتظارم. طیبه ایرانیان