وای از روزی که گرگی عزم سلطانی کند

وای از روزی که گرگی عزم سلطانی کند
در نبود شیر و ببر، فکر زمستانی کند
رنجش و نامهربانی را کند افعال خود
وای از روزی که با کفتار، مهمانی کند
تاب ماندن از تمام بیشه ها خواهد گرفت
آهوان، آواره ی اعمال پنهانی کند
هرج و مرج را هدیه آرد بر زمین و آسمان
گرگ بی وجدان تمام، گله زندانی کند

گر تهی گردد، جنگل از نژاد شیر و ببر
دور نیست از انتظار، روباه شیطانی کند
زخم بندد بر وجود پیر و برنا بی جهت
هر کلاغی زین جهت، دعوای حکمرانی کند
تاج جذاب است فقط بر یال و پیشانی شیر
ورنه بی غرش کدام ابر، قصد بارانی کند

منصور نصری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.