| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
«میبینمت از دور و زیاد است همین هم
این سوختهدل ساخته با کمتر از این هم»
آغوش تو گر سهم من امروز نگردد
بوسیدن عکست شده یک عمر یقین هم
چشم تو چنان است که برهمزدن آن را
با هیچ کلامی نتوان کرد مبین هم
لبخند که بر روی لبت هست خدایا
فریاد و فغان برده ز هر خلق وزین هم
آن قدر تماشای تو شیرین شده بر من
کز لعل لبت هم نتوان کرد گزین هم
چون چشم تو در آینه میبینم از این سو
گویا به وصال تو رسیدم به همین هم
این راز که در سینه من هست و تو دانی
با هیچ کسی فاش نگشته به زمین هم
مهدی سلمانی