-
در طاق فلک غیر رخ تو
شنبه 15 شهریور 1404 10:36
در طاق فلک غیر رخ تو قمری نیست جزخاطرت ازکوی دلم رهگذری نیست این مزرعه ی عمر همه در برق بلا سوخت ازیاسمن و سوسن و سنبل اثری نیست بردندو بریدندو شکستند و دریدند این باغ خزان دیدهی مارا ثمری نیست ما خم شده از محنت و اندوه رفیقیم هنگامهی درد استو زیاری خبری نیست علی مولایی
-
دریا نبودم اما ، طوفان سرشت من بود
شنبه 15 شهریور 1404 10:35
دریا نبودم اما ، طوفان سرشت من بود هر جا سخن شد از درد ، آنجا بهشت من بود فریاد ها بر انگیخت ، این جسم بی زبانم ناکوک شد بیانم ، اعصاب شد روانم گویی کجا نشستی ؟ مهمان بغض و کینم چون کودکی یتیمم ، پر چین شده جبینم آلوده ام به باران ، بر اشک و بر خیابان بر سوزش بیابان ، باور کنی به قرآن آغشته بر گلی سرد ، روحم مثال...
-
رفتی که دگر بار ز ره باز بیایی
جمعه 14 شهریور 1404 10:49
رفتی که دگر بار ز ره باز بیایی چشمان تَرَم مانده به ره باز ، کجایی با یاد تو ای ماه دل افروز شب و روز با آه جگر سوز کنم عقده گشایی ای چشم غزلخوان تو روح غزل من تو در دل مایی اگر از دیده جدایی نَقل لب نُقل تو به هر انجمنی هست شیرین لب زیبا ، ز چه رو رخ ننمایی تیر نگهت دوخته سر ، بر سر زانو از آتش هجر تو مرا نیست رهایی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 14 شهریور 1404 10:47
-
دلم شکست، چو شیشهای خرد،
جمعه 14 شهریور 1404 10:47
دلم شکست، چو شیشهای خرد، گفتند: «بردار آه، بسپارش به خدا!» من ای حریف، چه دهم به دستانِ او؟ که هم زد و هم شکست این دلِ بیگناه... سپارم آن را که نوشت تقدیرم؟ یا آن که با نگاهش سوخت تیرم؟ سپارم آن را که بست راه دیدار؟ یا دردِ بیدرمانِ داغِ دلدار؟ سپارم این اشکها را، شبهای بیخواب؟ یا قصهی عشقِ بیفرجامِ ناتمام؟...
-
اینجا در میانِ حجم شعرهای ویران
جمعه 14 شهریور 1404 10:45
اینجا در میانِ حجم شعرهای ویران که بِسانِ گورستانِ واژگان میماند آدمی میمانَد که بنویسد و بگریزد یا بمانَد و بنویسد و بگریَد؟ اینجا هجای نوشتن خونین است و هوا بسانِ باتلاقی میمانَد که شاعر میبلعد؛ و من مدام واژه قِی میکنم، و آسمان چه غیظِ کبودی دارد. واژههای منقبضِ مفلوک در ردای مرگ تدریجیِ خاموش و خون که بوی...
-
باشهدا
جمعه 14 شهریور 1404 10:44
-
تو، تکرارِ قرینهی ایجاز،
جمعه 14 شهریور 1404 10:44
تو، تکرارِ قرینهی ایجاز، ترکیبِ رنگ در تناسبها؛ خدایِ منطقِ اوهام، مستزادِ جهانِ امکانی. بیا شعرِ تصویریِ احساس، زبانِ قافیهام لنگان است؛ برای سادگیِ نثرِ اندامت، تمامِ وزنِ ارکانم پریشان است. اعتزال، مرا به فلسفه کشاند... در تضادِ ماهیتِ ذهنی؛ برای آرامشِ نفسِ آشوبم، تو جوهرالذاتی، حقیقتِ نهاییِ من. فرهاد حیدری
-
آرام وبی حرف وسخن از من گذر کرد
جمعه 14 شهریور 1404 10:42
آرام وبی حرف وسخن از من گذر کرد آوارشد برقلب من، ازمن گذر کرد من درهوایش می کشیدم هرنفس را چون بادِ سردِ بی وطن از من گذر کرد باغ دلم را غرق گل کرد و پس ازآن مثل دویدن در چمن ازمن گذر کرد آغاز کرد او قصه ی عشق و وفا را در قصه اش طبق سُنَن ازمن گذر کرد آرامش من بود ، دریای نگاهش شد مثل موج سدشکن ، ازمن گذر کرد یک روز...
-
عشق، لحظهی عبور عطریست
جمعه 14 شهریور 1404 10:41
عشق، لحظهی عبور عطریست که در باد به من میرسد و تو هنوز نیامدهای نگاهت تلاقی خاموشیست که در آن قلبم میریزد و چشمهایم لمسش میکنند. سیدحسن نبی پور
-
وقتی که بیایی بهار میآید
جمعه 14 شهریور 1404 10:37
وقتی که بیایی بهار میآید وقتی که میروی زمستان آغاز میشود ای آنکه در نگاهت نور در لبانت شهد در تاب گیسوانت نسیم و از کلامت ترانه میبارد بمان..... تو بمان ای بهارم که با ماندنت دلم شاد میشود. احمد پویان فر
-
میشکنم کنار تو،
جمعه 14 شهریور 1404 10:34
میشکنم کنار تو، تیز نمیشوم ولی… قلبِ مچالهی مرا میشکنی به سادگی. اینهمه درد را مگر طاقت و تابم میشود؟ رنده به روح من زدی، دعوی عشقت میشود؟ این جانِ خستهی مرا، خسته ز جانت کردهای؛ زَجه و نفرین مرا توشهی راهت کردهای. شاید که روزی بشکند عهدی که با تو بستهام، دور شوم ز چشم تو حامیِ خویشتن شوم. محمد علی شیردل
-
دلم وامانده در راهی که پایانش نمی دانم
پنجشنبه 13 شهریور 1404 12:01
دلم وامانده در راهی که پایانش نمی دانم شده درگیر عصیانی که خسرانش نمی دانم اسیرش کرده آن سیمای خوش فرم تبسمها همان ترکیب دلبندی که پنهانش نمی دانم خرابم می کند آنگه که می لغزد در ذهنم همان حال پریشانی که سامانش نمی دانم تمام علت و معلول ها را یک به یک چیدم شدم درمانده از ردش که برهانش نمی دانم کنون دل بسته ام بر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 13 شهریور 1404 12:00
-
تو آن غروب خزانی که دوستت دارم
پنجشنبه 13 شهریور 1404 12:00
تو آن غروب خزانی که دوستت دارم صدای آب روانی که دوستت دارم نوید صبح امیدی به شام تاریکی و سِرّ گنج نهانی که دوستت دارم جنون خنده ی مجنون به عشق لیلایی و دُرِّ عمر گرانی که دوستت دارم دلی که گم شده در جاده های بارانی دلیل نام و نشانی که دوستت دارم به لب رسانده غمت جان بی قرارم را قرار این دل و جانی که دوستت دارم رقیه...
-
ای که سرخ گونه هایت را انار من
پنجشنبه 13 شهریور 1404 11:55
ای که سرخ گونه هایت را انار من یا که عطر گیسوانت را بهار من ای که طعم بوسه هایت را قرار من یا که مأوای دلم را در فرار من ای که صیادم ، صیدم ، یا شکار من عمد من ، سهوم، جبرم ، اختیار من ای که یادم را ز یادت بردی و یادت هنوز اینجاست گو که آخر روی گردانی به من یا بر مزار من؟ حسین تنیده
-
باشهدا
پنجشنبه 13 شهریور 1404 11:54
-
من شهر نشین و پس از او ساکن صحرا...
پنجشنبه 13 شهریور 1404 11:52
من شهر نشین و پس از او ساکن صحرا... او کار من از شهر به این ناحیه انداخت! شب بود و دو ماهی که نگاهش شده اما؛ دیدار خودش جرم و مرا عدلیه انداخت! قاضی بکند حکم ، به چشمانِ ستمگر ؛ او بود که در هر نفسم ثانیه انداخت! من عارفِ این شهر و بدهکار نبودم... چشمان تو کارم به درِ مالیه انداخت! متین رضائی عارف
-
هر بار که میروی
پنجشنبه 13 شهریور 1404 11:51
هر بار که میروی خورشید از شرق در چشمانت طلوع میکرد. حسین گودرزی
-
گل بریزم
پنجشنبه 13 شهریور 1404 11:50
تا کی به پای تو گل بریزم از حلقه جدا شوم بسوزم شمع رخ تو سوخته جانم جان میدهم بهر عزیزم گفتند نثار گل کنید بهاری آن بهار که در آن اشک ریزم تا عشق نباشد فصل گذاری از فصل زمستان میگریزم چون سختی زمستان گذشتیم بر دامن زیبای بهار گل بریزم دریا تو نگو هوس ندارم تا عشق نباشد من نسوزم سیاوش دریابار
-
قطار رفت
پنجشنبه 13 شهریور 1404 11:47
قطار رفت هنوز خیره به ریلِ خاطرهام کتاب نیمهی من بیتو به فصل آخر رسید صفحهای خالی ماند با سایهی تنهایی چقدر خسته شدم شبنشین رنج و نگاه که هر لحظه دل مرا به سمتِ غربت میکشد به یاد خاطرهها بارانی باش که بر خاکِ ترکخوردهی دلم سبزهای دوباره برویاند به دارِ عشق تو مصلوبم هر پیامکِ ت مثل ندای مسیح در تاریکی ست به...
-
به فراموشی می سپارمت !
پنجشنبه 13 شهریور 1404 11:46
به فراموشی می سپارمت ! وقتی همیشه تنها در "گذشته " ام پرسه می زنی ! " حال " م را نمی دانی ! "آینده " ام را نقش نمی زنی ! به فراموشی می سپارمت ! به دست فراموشی ... فقط ای کاش دستانش گرم باشد .... تو از سرما بیزاری !!!! زیبا کشاورز
-
لحظه ای پیش یادت کردم
چهارشنبه 12 شهریور 1404 11:28
لحظه ای پیش یادت کردم در عالم خیال من بودم و تو چه تبسمی نقش بست بر لبهای من قلم آمد و برگه ای سفید که منتظر دلبرانهٔ توست قلم با نام تو می رقصید چاشنی اش کردم قدری تخیل به به عجب عاشقانه ای سمیرااسدی زاده
-
شعری که در وقتِ سحر، آغوشی از گلزار داشت
چهارشنبه 12 شهریور 1404 11:27
شعری که در وقتِ سحر، آغوشی از گلزار داشت گویی به شام روزگار، در سینهای آلام داشت در سوزِ شمعِ سرنوشت، پروانهای بیپر بماند هرچند در زنجیر غم، هم چوبهای از دار داشت خورشید از افق شکست، شب با دلم همراز شد هر ذره در آیینهها، تصویری از انظار داشت دیریست در این کوچهها، فریادها بیپاسخ است هر نغمهای در حنجره، زخمی ز...
-
از آن هوای کوچهات، از این هوای منزلم
چهارشنبه 12 شهریور 1404 11:25
از آن هوای کوچهات، از این هوای منزلم دلم دوباره تنگ شد، دوباره تنگ شد دلم به شوره زار شهر من نرسته شاخهی گِلی مگر بنفشه سر زند ز داغ لاله از گِلم کجاست گریه های ابر؟ تا کجا شکیب و صبر؟ چرا چنین فشانده شد نمک به زخم ساحلم؟! به کوچهها مه است؟ دود؟ یا سیاهی غروب؟ چرا دوباره کور شد هزار چشم کاملم؟ کدام جاده می برد مرا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 12 شهریور 1404 11:23
-
در متروی شلوغ
چهارشنبه 12 شهریور 1404 11:23
در متروی شلوغ زنی، سبدی از سیبهایِ قرمز دارد. بویِ تو میآید. بویِ سیب. من تشنه ی آن بویم. عشق..... تو سبدِسیبِ قرمز بودن و شدن هستی در آن و اکنونم حسین گودرزی
-
ای بادکنکِ شادِ آسمانِ غمزدهٔ من
چهارشنبه 12 شهریور 1404 11:22
کنارِدریا، پسرکِ دورهگرد، بادکنکهایِ رنگی میفروشد. بادکنکهایی به شکلِ تو. من تشنه ی آن رنگم دوستت دارم ای بادکنکِ شادِ آسمانِ غمزدهٔ من حسین گودرزی
-
به وسعت دریا دیدم جفا
چهارشنبه 12 شهریور 1404 11:20
به وسعت دریا دیدم جفا مبهوت ماندم ما بین آنان قلبم تکه پاره از خنجر ها در خفا کمر میشکنند اینان پوران گشولی
-
او باهوش تر است !!
چهارشنبه 12 شهریور 1404 11:19
چه کسی پشت در است !؟ یک مرد !؟ یک زن !؟ یا یک ربات !؟سما چه کسی می داند !؟ او باهوش تر است !! سما سمین