-
تا دل به نگاه یار پیوند زدیم
چهارشنبه 12 شهریور 1404 11:18
تا دل به نگاه یار پیوند زدیم پیوند که نه شکسته ای بند زدیم هر ثانیه با نهایت دلتنگی بند دلمان گسست لبخند زدیم یک عمر پی شرنگ تلخی رفتیم لبخند به شیرینی ترفند زدیم در آخر کار خویشتن جا ماندیم ترفند اگر به جای سوگند زدیم در چله چه بود؟ تیر و تاریکی بود سوگند به هر نشانه هرچند زدیم تا فصل بهار دیگر از راه رسد چندی به...
-
مالکا شب گـر کسی را دیـده بـاشی بـر گناه
چهارشنبه 12 شهریور 1404 11:18
مالکا شب گـر کسی را دیـده بـاشی بـر گناه پس به فـردا چون گنهکـاران مکـن او را نگاه تو چه می دانی که شاید در سحرگه توبه کرد روزِ حسرت می شود بی شک بـر او ایزد پناه سلیمان ابوالقاسمی
-
عشق ما
سهشنبه 11 شهریور 1404 10:38
عشق ما یک دریا بود که ساحل نداشت. حسین گودرزی
-
طبیعت
سهشنبه 11 شهریور 1404 10:37
-
آسمانی نبود که
سهشنبه 11 شهریور 1404 10:36
آسمانی نبود که چون آبیِ چشمانت هوایی کند مرا هر چه گشتم گوهری نیافتم که پرورده نباشد در صدف سینه های تو بخت من بود شاید که به این دنیای درندشت اسیر عشقِ تو باشم، تا آن دم که باشی پایبند طنازیهایت شوم و آن دم که نباشی خاطرهٔ عشوههایت میخکوبم کند به قابِ خیال علیزمان خانمحمدی
-
من چه دلتنگ در این
سهشنبه 11 شهریور 1404 10:36
من چه دلتنگ در این کوچه بن بست نشستم چشم به راه در سفری دور پی شهر تو گشتم چراغِ خانه ات کو تن من خسته از راه تن من خسته از درد به دنبال جنونی بی تفاوت پی دست تو گشتم لحظه ها رفتن و من جا ماندم چه هیاهو چه سکوت بعد هر حادثه ای پی چشم تو گشتم پی ات گشتم و گشتم چراغ خانه ات کو؟ سمیه کریمی درمنی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 11 شهریور 1404 10:35
-
افتاده درکنار و می بینم پیمانه های تهی
سهشنبه 11 شهریور 1404 10:34
افتاده درکنار و می بینم پیمانه های تهی دیگر شراب بجای شعف مرا خواب می برد آهسته تر روید عقربه های بی مقصد جا مانده ام از زندگی مرا آب می برد بر لب نشسته گله ها وشکوه ها ولی در حلقه دهان زبان حسرت جواب می برد در عطش گفتگو می شکند استخوان مرا بدنبال خود این تشنگی بر سراب می برد کوته کنم سخن اجابت نمی کندخواسته ها عقل...
-
کنار تو همه بودن را اندازه زدم
سهشنبه 11 شهریور 1404 10:33
کنار تو همه بودن را اندازه زدم به مرز ویرانی دل، آشیانه زدم به شوق چشم تو ای ماه بیکران وجود به بزم شور دلم، رنگ شبانه زدم نشان عشق توبر سینه ی شکسته ی خویش به خطّ خون نوشتم، به عاشقانه زدم به یاد خنده ی شیرین لب گلاب آگین به خسته جان خودم، جام مستانه زدم زداغ هجر تو ای ماه روشنی پوش هزار ناله به ساز دل دیوانه زدم...
-
بی دل ارام مگر می شود آرام بگیری
سهشنبه 11 شهریور 1404 10:31
بی دل ارام مگر می شود آرام بگیری دلت آرام نگیرد که دل ارام بگیری شده هنگامه ی عیش و طرب وشور و نشاط وقت آن نیست که کنجی روی آرام بگیری ساز مطرب به نوا آمده یعنی که بپاست مجلس شادی و رقصی که درآن گام بگیری هر طرف روی کنی باغ گل و گل همه جاست حال نیکوست یکی یار گل اندام بگیری لب معشوق برد رنج خماری و خراب هوش از سر بپرد...
-
بی دل ارام مگر می شود آرام بگیری
سهشنبه 11 شهریور 1404 10:29
بی دل ارام مگر می شود آرام بگیری دلت آرام نگیرد که دل ارام بگیری شده هنگامه ی عیش و طرب وشور و نشاط وقت آن نیست که کنجی روی آرام بگیری ساز مطرب به نوا آمده یعنی که بپاست مجلس شادی و رقصی که درآن گام بگیری هر طرف روی کنی باغ گل و گل همه جاست حال نیکوست یکی یار گل اندام بگیری لب معشوق برد رنج خماری و خراب هوش از سر بپرد...
-
به رویایی سفر کردم ، به یک شب
سهشنبه 11 شهریور 1404 10:28
به رویایی سفر کردم ، به یک شب به رویا واقعیتر ، من در آن شب ز رویا می چکید از ابر تیره ز ابر آسمان چون شام تیره همه رو یای من بود در شب تار همه جنگ و جدل ، ویرانه ها خار چنان وحشت گرفت، روح و روانم چنین است خاب بد، در این پیامم از آن ابر سیه بود، دشمنانی که در خاطر نگنجد، بیشماری همه خواب و همه رویا پیام است اساس...
-
سپیده بر شیشهها نشست،
دوشنبه 10 شهریور 1404 11:55
سپیده بر شیشهها نشست، و مه، راهها را در آغوش گرفت. رهگذران، بیآنکه بدانند، از روی شانههای من گذشتند، و ردّ پایشان مثل شکوفهای کوتاه بر سنگها ماند. من پلی بودم میان رؤیا و بیداری، که پرندگان بینام بر آن مکث کردند و دوباره به آسمان رفتند. در دلِ من اما صدایی نرم بود، شبیه تپشِ گلی در باران، که هیچکس نشنید، جز...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 10 شهریور 1404 11:54
-
دیگر هیچ فقدانی ،
دوشنبه 10 شهریور 1404 11:54
دیگر هیچ فقدانی ، مرا به دست غم ها نمی سپرد ... آری دیگر هیچ دردی قلب مرا نمی فشرد ... دیگر آتش تنهایی ، مرا خاکستر نمی کند ... دیگر هیچ رفتنی ، هیچ ترک شدنی ؛ عمیقا غمگینم نمی کند ... آنکه باید می ماند ، نماند ... رفت ؛دیگر چه فرقی می کند ، چه کسی بیاید و چه کسی برود ؟ نازین رحمتی
-
(درد باشد بغض باشد شانه پیدا میشود)
دوشنبه 10 شهریور 1404 11:53
(درد باشد بغض باشد شانه پیدا میشود) مرد عاشق گر شود ،فرزانه پیدا میشود در دل ما عشق را جائیست از نور و صفا خانه دل را مصفا خانه پیدا میشود در دل ما ، همچو گندم دانه ی آن مهر دوست گر نباشد حاصلی ، هم دانه پیدا میشود هر که را دل در هوای مهر آن مه پاره ایست سینه چاکش همچو زر دردانه پیدا میشود ما ز شادی وصل او ، تا اندکی...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
دوشنبه 10 شهریور 1404 11:52
-
دل را به یغما برده ای ؛ ای یار شهر آشوب من
دوشنبه 10 شهریور 1404 11:51
دل را به یغما برده ای ؛ ای یار شهر آشوب من خوابی نمی آید دگر ؛ بر چشم خواب آلود من مدتهاست دل برده ای ؛ مجنون وحیرانت شدم جان میدهم فرمان دهی ؛ بس که خریدارت شدم چشمان پر رنگ تو از ؛ خورشید و ماه زیبا ترند اندر مقام چشم تو ؛ زیره به کرمان می برند من مانده ام در بند تو ؛ یا دل بده یا جان بگیر تکلیف روشن می کنی؟ این درد...
-
در چــشم تو پیـداسـت
دوشنبه 10 شهریور 1404 11:51
در چــشم تو پیـداسـت آرامـشـم هر لحـظه چــشمـان تـو بودنـد بـحـر دل یـک خسـته روز و شـب و سـاعـت هـا من غـرق نگـاه تو وصـف تـو کـند روحـم ای ساحـل دل خسته عرفانه رفان
-
رفتی و من
دوشنبه 10 شهریور 1404 11:43
رفتی و من ماندم و یک ساحل بیپایان و صدای موجی که میگفت: "دوستت دارم"... حسین گودرزی
-
شفق در وجودم طلوع کرد
دوشنبه 10 شهریور 1404 11:43
شفق در وجودم طلوع کرد دستانت که گهواره شدند و روحم را در آرامشی بی پایان تاب دادند نور دیوار بلورین فاصله را خرد کرد و تندباد پیراهن عشق را دردید آن گاه میان من وزمین گوئی سرانجام پرچم سپید صلح بر شانه های شفق برافراشته شد نازنین رجبی
-
بیا تا یار هم باشیم
دوشنبه 10 شهریور 1404 11:42
بیا تا یار هم باشیم کنار هم سنگ دیدار هم باشیم بیا تا شب به صبح اریم به وقت تنگ غمخوار هم باشیم بیا شربت بنوشیم .و شاد باشیم در این شادی کنار هم باشیم بیا رنگ خورشید باشیم نشان از حرف یادگار هم باشیم با تا آب تر کنیم با آغوش هم کنار هم شبی بیمار هم باشیم بیا دریای حق باشیم نفس در صبح بیدار هم باشیم بیا تا بشکنیم تابوت...
-
من شکوه عشق را
یکشنبه 9 شهریور 1404 12:16
من شکوه عشق را آنگاه دریافتم که تو در زیر آیه ملکوتی " دوستت دارم " در صفحه اول کتاب مقدس شعرم یادداشت گذاشتی " من هم همینطور " احمد پویان فر
-
گویی امشب در سرم دیگر هوایی نیست نیست
یکشنبه 9 شهریور 1404 12:15
گویی امشب در سرم دیگر هوایی نیست نیست مانده ام خاموش با من همصدایی نیست نیست در شبی مسموم و وحشی بی تو ام خورشید من ! این تنِ آزرده را روشن ردایی نیست؟ نیست بی پناهم زیر این باران و بادِ بی امان کلبه ی دنجی، فقیرانه سرایی نیست؟ نیست شاعری بی خانمانم ، بی ترانه ، بی غزل در گلوی پاره ام دیگر هجایی نیست، نیست از نوای نای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 9 شهریور 1404 12:15
-
غوطهور در رویا
یکشنبه 9 شهریور 1404 12:14
غوطهور در رویا پنجرهی نگاهت لحظهای باز، لحظهای بسته. دنیای من لحظهای روشن لحظهای تاریک آونگ پلکهایت ضربان لحظههاست؛ هر گشایش، دیدار، هر فروبستن، فراق. کیمیاگریِ چشمانت سردیِ تنهاییام را به گرمای عشق بدل میسازد. لحظهی عاشقی با مخدر نگاهت اوج می گیرم در آغوشت. رقص زمان در مدار دو چشم تو هر پلک زدنت تولّد...
-
صلوات برمحمد ذکر آزاداست شب و روز
یکشنبه 9 شهریور 1404 12:13
-
از صدای بی بهای زندگی دل خسته ام
یکشنبه 9 شهریور 1404 12:11
از صدای بی بهای زندگی دل خسته ام من به مرگ بی سر انجام دل بسته ام دانه ای از تسبیح ام از بند خود رسته ام چشم خود را بی رمق من ز دنیا بسته ام من شدم خاکسترو بر زمین بنشسته ام قلب من آنشکده چشم به باران بسته ام یک سفال پینه بسته دل شکسته خسته ام با نگاه بی قرار چشم به راه فوت استاد بسته ام در میان ظهر پاییز آسمانی سرد و...
-
«الا ای همنشینِ دل، که یارانت برفت از یاد
یکشنبه 9 شهریور 1404 12:10
«الا ای همنشینِ دل، که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آندم، که بی یاد تو بنشینم» حافظ الا ای همنشینِ دل که سایههایت گریختهاند ز سطرهای تنهایی و صدای خموشِ یاران در بادِ دوری گم شده است. چه سنگین است این خلأ وقتی از یاد می بری و مژده نمیدهی میلرزد حنجرهام از سکوتِ سرد و ترانهها به خاکستر بدل میشوند. دور مشو ای...
-
سازی به کنج خلوتم میخواند اما کوک نیست
یکشنبه 9 شهریور 1404 12:09
سازی به کنج خلوتم میخواند اما کوک نیست عشقی درون سینه ام میماند و مفلوک نیست از کنج میخانه همی دُردی کشان می آیمت از تو ب جنت میرسم جز این رهی مسلوک نیست تا در میان این و آن من جست و جویت میکنم هرچه بدان کردم نگه جز نقش تو محکوک نیست انقدر خالی گشته که ویرانه های هرکجا چون قلب مهری تا ابد اینگونگی متروک نیست...