-
دلم کوچهپسکوچههایِ تو را میجوید
پنجشنبه 27 شهریور 1404 11:59
دلم کوچهپسکوچههایِ تو را میجوید بیآنکه نقشهای به همراه داشته باشد هراس از این است که گم شوم و در بنبستی بی پایان خود را بازنیابم ولی چه زیبا گم شدن در تو اگر مقصد، خودِ تو باشی حسین گودرزی
-
بر ترازویِ احساس
پنجشنبه 27 شهریور 1404 11:57
بر ترازویِ احساس وزن میکنم هراس را در یک کفه و شوق را در کفهای دیگر تعادل برقرار نمیشود مگر آنکه تو خود واژهای بر زبان آوری و کفهها به لرزه درآیند حسین گودرزی
-
خورشید مرطوب می شود
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:29
خورشید مرطوب می شود از نگاه دژخیم سایه. لختی آب ، اندکی سبو، نمی از نسترن، مردن آسان نیست. هادی حاجی زاده
-
صلوات برمحمد ذکر آزاداست شب و روز
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:27
-
عمر خود را در سراب سایهها
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:25
عمر خود را در سراب سایهها به هدر دادم و شد حسرت نصیب آرزوهایم به جبرِ سلطهات گم شدند و روح من مانده غریب هرچه همراهت شدم در زندگی تو ستم پیشه تر از پیش آمدی با تو من راه آمدم ،اما چه حیف دم به دم سلطه گر از پیش آمدی من شدم زندانیِ اجبار تو و تو زندانبانِ خوش نقش و نگار که بظاهر می کند لطف زیاد کس نمی بیند مرا تحت...
-
گفتم غم دل با تو شود مرهم و درمان
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:22
گفتم غم دل با تو شود مرهم و درمان دیدم که نگاهت غم دل بیشترم کرد گفتم لب شیرین تو آرامش جانم آن بوسهی کوتاه لبت بیخبرم کرد گفتم بنشانم شرر عشق به سینه آتشکدهٔ چشم خمارت بدترم کرد گفتم بگریزم ز غم هجر تو اما یاد تو به هر لحظه گرفتارترم کرد گفتم که وصالت ببرد درد شبانم دوریِ تو چون زخم، ستمکارترم کرد گفتم به سر کوی تو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:20
-
آه اِی دِل صَبر کُن ، دُنیا به کامَت میشَوَد
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:18
آه اِی دِل صَبر کُن ، دُنیا به کامَت میشَوَد قُرعه یِ نیکِ فَلَک ، یِکجا به نامَت میشَوَد گَر که کامَت زَهر گَردیده به دَستِ روزگار شَهدِ شیرینی لَبالَب پُر به جامَت میشَوَد اِی دِل اَر سَقفِ فَلَک آوار گَردَد بَر سَرَت چونکه لُطفِ یار باشَد ، عِشق بامَت میشَوَد گَر تو اَز نیشِ کسان رَنجیده ای باکَت مَباد مارِ اَفعی...
-
شبیهِ پیچکی بر دستِ من شد
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:17
شبیهِ پیچکی بر دستِ من شد نَــمی، باران برای این چمن شد بُـریده بودم از غمهای تبعید برای این تنِ خسته ، وطن شد شد آن قاموس عشقم با کلامش تب سوزنده ای بر هر سخن شد تپید از عشقِ او نبضِ غزلها و این تازه ترین شعرِ کهن شد شدم مجنون ترین لیلای عاشق که شعرم راهیِ این انجمن شد نیره فتحی
-
حتی در مقیاسِ نامرئی
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:16
حتی در مقیاسِ نامرئی جهان دهانی میگشاید و دهانی فرو بلعیده میشود سلولها قارههای لرزان و ویروسها کشتیهای بیپرچماند که برای فتح به ساحلِ گوشت میرسند و زندگی در هر اندازهای جز با جنگ تعریف نمیشود شیوا فدائی
-
طلمت شب را به چالش میکشیم
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:15
طلمت شب را به چالش میکشیم غیرتی در بوسه های ماه نیست.. روبرو خورشید بود و جا زدیم حق ما بازنده ها جز آه نیست... فرزانه فرح زاد
-
دلبرا.......
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:14
دلبرا....... در آغوشِ گرمِ تو، زمان از حرکت میایستد و نفسهایمان،نوازشی است بر پوستِ ساکتِ شب «دوستت دارم»نه یک واژه که طعمِ توست بر لبهایم شیرین و مُخْمِر همچون شرابی که از بهشت ربودهاند. حسین گودرزی
-
زندگی هست عبوری کوتاه
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:13
زندگی هست عبوری کوتاه چون نسیم سحر است گذری پنهان است تو چرا دست بهدست، رقص کنان بی هدفی و نمی دانی که نقد را باید دید فردا نیست هنوز یادت هم نرود که محبت بکنی بگذاری که نباشد افسوس و نترسی که هویدا بشود برقِ در چشمانت غبطه بر گفتن احساساتت بدترین حادثه است لحظه ها را غنیمت بشمار، فرصت محدود است.... زهرا انطیقه چی
-
یادش بخیر
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:11
-
قلبم ز ناز عشقت ، هر روز کم توان است
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:09
قلبم ز ناز عشقت ، هر روز کم توان است تو دلبر که هستی؟ این راز تو نهان است هر صبح در خیالم ، خورشید تابناکی هر شب در آسمانم ، ماه منیر پاکی در قلب کوچک من ، یادت همی گرامی تو افتخار شعری ، گویم به تو سلامی باشد به روی ماهت ، ابرو کجِ خ ُماری در خلوتِ خیالم ، یک بوسه اضطراری یادم به یاد یادت ، دیوانه مرامت روی دو چشم...
-
پناه ناشکیب شانههایم
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:09
پناه ناشکیب شانههایم از نسیم نوازش دستان بیقرارت و لرزش همبستری استکان چای و نعلبکی در یک بیراههای که به تو نمیرسد تنها سهم من بود از یک شب پر حسرت پاییزی و آخرین جرعه خوشبختی که از نگاهت نوشیدم بهروزکمائی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:07
-
من سار کوچکی را میشناسم
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:05
من سار کوچکی را میشناسم که پیامآور نابودی روزهای من است. لانهای دارد که بِه از کاشانهایست که من آن را با ادراکی از قفس مینگرم و روز به روز در آن شکستهتر از دیروز میشوم. هیهات، غبطه میخورم به آن سار که ساکن شهر ساز و سرود است و آواز چه سعادتمند است که هر روز نظارهگر آن غنچهی زیبا روست و آسمانی که نظر می افکند...
-
محبوبیت درویشان نبود جز
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:01
محبوبیت درویشان نبود جز ثبت احکام سوره مهربانی هایش مکتب ثابت قدم عمر شکوری ها دیدی که چگونه فاتح شد فاتح اش نافع شد مانند خشک نانی یکباره پودر شد آنچه بر سر راه کاروان غریب خود را بر سر هر کس فغان می کرد آخر سهمگین سیلی می آید همه در بحر عظیم سیرت خود را می شویند آنگاه آن امام عظیم شان بعد از هجر عظیم چشم ما خواهد شد...
-
دل به آتش میسپارم تا بسوزد خواب را
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:00
دل به آتش میسپارم تا بسوزد خواب را شعلهای باید که افروزد خَم محراب را در تماشای جنونم، سایهای افتاده است از شبم مهجورتر سازد دل بی تاب را چشمِ من از هر ستاره، زخمی از شب خورده است وقت آن شد تا بسوزانم طلسم ناب را ای طبیب خستهدل، از نسخهات؟ درمان چه شد؟ بادهای خوشتر کند درمانِ این بیتاب را نقشِ تو بر دل کشید آن...
-
شبنمم..
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:00
شبنمم.. افتاده در آغوش تو باز کردم سینه ام را آن وجودم نوش توست پیروز پورهادی
-
گاهی دلم بیدلیل میلرزد،
سهشنبه 25 شهریور 1404 11:59
گاهی دلم بیدلیل میلرزد، مثل برگی که نمیداند باد از کدام سمت خواهد وزید. در سکوت، نامت را آهسته میچِشم، انگار تنها طعمِ مانده بر لبم تو باشی... بمان ... که شعر هم با تو زبان میگشاید. بهمن رسولی
-
بی تو، امشب باز در کوچهی آرام گذشتم،
دوشنبه 24 شهریور 1404 12:16
بی تو، امشب باز در کوچهی آرام گذشتم، همه تن سایه تو شدم، غرق در اندوه تو ماندم . ماه در آب روان، قصهی عشقت را سرود دل من، خسته ز هجران تو ، باز به غمت نشست و... تو کجا، من به کجا؟ کوچه همان،اما از تو نشانی نیست چشم من مانده به راه، از بینشانی تو، حیران. گفتی از عشق حذر کنی، که گذرگاه گذر است، لیک قلبم به تمنای تو،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 24 شهریور 1404 12:13
-
قسم به بغض شعر و دیده ای که تر نمی شود
دوشنبه 24 شهریور 1404 12:11
قسم به بغض شعر و دیده ای که تر نمی شود دلم گرفته از شبی که بی تو سر نمی شود ببین که در به در شدم برای یک نگاه تو! به من بگو دویدنم بِلا اثر نمی شود در این جهان پر خطر ، در این همه دوگانگی به جز هوای عاشقی مرا سپر نمی شود هزار ناپدر در این خرابه آمدن ولی کسی برای این پسر ، که چون پدر نمیشود بدون تو دقیقه ای ، هزار سال...
-
عشق میبافم
دوشنبه 24 شهریور 1404 12:08
عشق میبافم در پیچش موهایت بر قامت بلندت که هر بار چشم باز میکنی خورشید از شرم میگرید سیدحسن نبی پور
-
صلوات
دوشنبه 24 شهریور 1404 12:07
-
لبخند برای که میزنی ای ماه؟
دوشنبه 24 شهریور 1404 12:06
لبخند برای که میزنی ای ماه؟ این آرایش تازهات به تو نمیآید و غمگینت میکند به جای خودآرایی بگذار نور بی پرده خودش را به نمایش بگذارد زیبایی در سادگیست... صبا علوی
-
و من، یک تبعیدی دیوانه ام
دوشنبه 24 شهریور 1404 12:05
نگاهم که می کنی دیگرخودم نیستم، نامم، خاطره ام، حتی استخوان و پوستم در شعله ی چشمهایت می سوزند تومرا از من دزدیده ای، و من با رضایت تمام هستی ام را به اسارت نگاهت بخشیده ام ای کاش می دانستی هر بارکه نزدیک می شوی جهان از مدار خود بیرون می افتد ستاره ها سرگیجه می گیرند، و عقل من چونان برگی درباد به هیچ بدل می شود میان...
-
رهایم کن...
دوشنبه 24 شهریور 1404 12:03
رهایم کن... رهایم کن در تناقض چهچه های زیبایت... هر بار که خنده های مستانه ات تصنع نگاه شاعرانه ام را به چالش می کشد... با خود می اندیشم، که آیا هرگز قلب فسرده ای خواهد تپید با تپش های نبض روح سرگردانم... می دانم که هرگز در باور خود نخواهی گنجانید که دلی شور تمنا می زند.... چرا که احساسی که در اذهان بی کران دام می...