-
یاد تو،
یکشنبه 30 شهریور 1404 11:58
یاد تو، بارانی بیصداست در کویر دلم. حنجرهام تشنهی نام تو، آفتاب را میمکد تا طعم لبانت را به یاد آورد. تو، دریای نرمی در خیالم، که هر شب با تنِ بیپناه اشتیاق در تو گم میشوم. پوستم بر پوست تو میلغزد چون آهی کشدار در دل شب، و این لرزش در آغوشت، تب سالهای بیتو بودن است. سیدحسن نبی پور
-
خوب من،
یکشنبه 30 شهریور 1404 11:56
خوب من، ای صمیمی ترین اتفاق، هرگز نخواهی دانست چگونه در تپشِ یک واژه جهانی از من فرو میریزد، و باز از ویرانه اش، فقط نامِ تو سر برمیدارد. همانکه از دلی برمیخیزد که هر تنفس آن هوای توست، و مرا می وادارد در عمق سکوت جهان، بر کاغذی خیسِ باران، با جوهرِ شب، در پیغامی از روشنای دور بنویسم «عزیزم هنوز دوستت دارم» عادل...
-
موج در موج
شنبه 29 شهریور 1404 12:01
موج در موج پرسش بی پاسخش را می ساید بر لب ساحل و سکوتی که گسترده است تا انتهای وسعت کرانه ها، می آشوبد خشم دریا را پس از آرامشی دیگر و باز دوباره همان، طرح پرسش بی پاسخی دیگر نادر صفریان
-
زندگی تماما در رنج بود بهر ما
شنبه 29 شهریور 1404 12:00
زندگی تماما در رنج بود بهر ما غم اندوهش گریبان گیر ما حال بد و عصیانش سهم ما پریشانی و پستی اش حق ما گله و دشنامش ورد ما اشک و اندوهش کار ما حقارت و پوچی اش درد ما خوشا آنان که زندگی کردن خوشا آنان که عاشقی کردن وگرنه من که تنها زیستم و تنها گریستم ابوالفضل پورحسن
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 29 شهریور 1404 11:59
-
وقت رفتنت
شنبه 29 شهریور 1404 11:59
وقت رفتنت خورشید خواب بود، مهتاب اسیر در چشمانت و سایه گم در تاریکی ها و حتی ابر گرفتار گریه بود؛ همه ی من، تمام من، مرگ من، در نگاهِ آخرِ رفتنت بود... علیرضا پورکریمی
-
می که نوشیدن آن منع شده در دین است
شنبه 29 شهریور 1404 11:57
می که نوشیدن آن منع شده در دین است هر که تصدیق کند در ضرری سنگین است فرصتی نیست چه بهتر که بکوشیم به عیش و رها کرد جهانی که پر از آیین است شب مستی ندهم گوش به فتوا یا رب فرض کن گوش پُر از همهمه ی یاسین است به سوالم که خدایا به چه علت ساقی شرر هر قدحش بر دل و جان شیرین است؟ می و هر میکده با جام تو میدان دار و به مراعات...
-
دلت جا مانده
شنبه 29 شهریور 1404 11:57
دلت جا مانده اینجاست پیش من هرچقدر میخواهی از من دور شو تو دیگر مال منی ازفاصله نمی ترسم وحید مشرقی
-
من به دین توپایبندم،
شنبه 29 شهریور 1404 11:54
من به دین توپایبندم، اما می ترسم... می ترسم که روزی کفر جدایی بر جانم سایه اندازد، و محراب نگاهت را برای همیشه از من بگیرند می ترسم از شبی که اذان دل، بی صدای تو بر آسمانم خاموش شود، وهر قبله ای جزراه تو، به بیراهه ختم گردد. آنگاه من می مانم با ایمانی ویران، و نمازی ناتمام، که هیچ خدایی پاسخش را نمی دهد. خوب است که...
-
من از تنهایی مطلق همیشه بر حذر بودم
شنبه 29 شهریور 1404 11:52
من از تنهایی مطلق همیشه بر حذر بودم و در پس کوچه ی حسرت در آغاز سفر بودم عقابی تیز پروازم به قله خو نکردم چون برای لمس آزادی به دنبال خطر بودم جدالی هست ما بین تمام این حقیقت ها از این دست واقعیت ها همیشه بی خبر بودم همیشه گوشه ی چشمم به دنبال کسی میگشت کسی من را نفهمیدو شروعی بی اثر بودم خیالی نیست میدانم برای این...
-
برای شعر
شنبه 29 شهریور 1404 11:51
برای شعر باید دیوانهای باشی که لیلا را در هیچکس نمیبیند. سیدحسن نبی پور
-
دلتنگ که باشی
شنبه 29 شهریور 1404 11:49
دلتنگ که باشی فرقی نمیکند کجایی شب باشد یا روز دلتنگ که باشی دلتنگی از در و دیوار آهسته بالا میرود مثل سایهای که نفس میکشد دلتنگ که باشی هر نفس، هر نگاه گلویت را همراه با بغض به دار خواهد آویخت طیبه ایرانیان
-
تا پیش تو من هستم بی منت می مستم
جمعه 28 شهریور 1404 12:21
تا پیش تو من هستم بی منت می مستم خوشحالم و مسرورم سرحالم و سرمستم با تو همه در اوجم از اوج نمی افتم از بند مکان رستم از قید زمان جستم شور و شعفم با تو شوق وطربم باتو خوشحالی بی حدم تا هستی و تا هستم خندانم و رقصانم آواز خوشی خوانم افتانم و خیزانم پیش تو چنان مستم اینگونه که من مستم دنیاست فراموشم از پا نشناسم سر بی پا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 28 شهریور 1404 12:20
-
راه میروم در کوچهباغِ خیال.
جمعه 28 شهریور 1404 12:19
راه میروم در کوچهباغِ خیال. میایستم بر لبهٔ زمان. دستهایم شاخههای خاموشِ صدا، تا از عبورِ ساعتها بگذرم. و انتظار برگیست پژمرده بر آبِ دیروز. طیبه ایرانیان
-
مرا جز عاشقی راهی دگر نیست
جمعه 28 شهریور 1404 12:18
مرا جز عاشقی راهی دگر نیست که عاشق را به جز خون جگر نیست جفا کردی که در این دل نشستی که از این دل دلی دیوانه تر نیست برایت از جدایی ها نوشتم نوشتم نامه اما نامه بر نیست تورا می جویم و دایم به راهم دل سرگشته ام جز درسفر نیست خطر کردم به راه من خطر کن که راه رفته راهی بی خطر نیست دل شوریده ام شوریده تر کن که دلداری زتو...
-
"آینه چون نقش تو بنمود راست،
جمعه 28 شهریور 1404 12:15
"آینه چون نقش تو بنمود راست، خود شکن آینه شکستن خطاست" آینه خود حفره ی دام بلاست، این سخن از آینه ها پر خطاست ! آینه نقش دل ما را ندید ! بدین سبب به روی ما خط کشید !! سما سمین
-
تو معجزه ی جهانی برایم
جمعه 28 شهریور 1404 12:15
تو معجزه ی جهانی برایم تمام عمر به دنبال دیدنت بودم من چقدر خوش شانس هستم چون در این بی کرانه ی پر هیاهو تو را یافته ام در واقع از همان روزی که آمدی جهان شکل دیگری گرفت دیوارها کوتاه تر شدند و فاصله ها بی معنا عشق دیگر افسانه نبود بلکه لباسی شد که هر روز بر تن روحم می پوشیدم فرحناز ناصری
-
همچون سیگاری لای انگشتان تو
جمعه 28 شهریور 1404 12:14
همچون سیگاری لای انگشتان تو نه مرا میکشی و نه رهایم میکنی. در آتش عشق تو میسوزم، اما تو گویی از سوختنم بیخبری. آیا نمیدانی که حتی دود من نیز نام تو را فریاد میزند ؟ حسین گودرزی
-
دوست دارم تو را
جمعه 28 شهریور 1404 12:12
دوست دارم تو را آنچنان که گویی پیش از تو، تاریخی نبوده است . دوست دارم تو را، چون نبضی که با تپشهایش به من زندگی میبخشد. تو را دوست دارم، چون کلماتی که بدون تو، تنها حروفی بیمعنا هستند. حسین گودرزی
-
برای حال این عاشق چه شعری میکند کاری؟
جمعه 28 شهریور 1404 12:08
برای حال این عاشق چه شعری میکند کاری؟ و وقتی که نداند دل که آیا دوستش داری؟ مداوایی در این حال پریشان گشته ی شیدا؟ چه امیدی دگر باشد به دل وقتی که رویایی تنی خسته شده،مویی سفید و تاولان بر پا چرا زاده شدم در وادی ات جانم تو میدانی؟ سرابانی بدیدم من عطش واره دویدم وای تو اصلا درک داری، مهر داری دلبری داری؟ تو میدانی چه...
-
از چشم باغ افتاده است
جمعه 28 شهریور 1404 12:08
از چشم باغ افتاده است مترسکی که به هیچ کلاغی زهر چشم نشان نمی دهد رجبعلی باقری
-
چه مترسک تنهاست!
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:11
چه مترسک تنهاست! پای یک چوبه ی دار ... صبح تا شب برپاست همگان دور شوید! من نمی خواهم دوست من نمی خواهم یار من رفیقی دارم ... تیرک چوبه ی دار ! چه کسی گفته که من تنهایم ؟! دور کن این افکار ! کار من دوست شدن نیست .. تو برو ! دست بردار ! نکند باز بیایی نزدیک ! نکن این بار مرا ... به خشونت وادار ؟! من دگر سردم نیست یا که...
-
چشمانت
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:09
چشمانت تماشاگری بیش نبوده اما بدان عمق احساسات وهله هاست نگاه سرد تو را دیده غمین تر از آن بارها فرار از افکارها روح را ارزان ارزانتر به عجلش بخشیده ملالی نباشد دیگر شاید لیاقتت در همین حد بوده پوران گشولی
-
ای آشیان خسته ی صد ها صدای دور
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:08
ای آشیان خسته ی صد ها صدای دور ای دلبر وامانده در طلوع یک غرور ای شوکت فراموشی یی درد های سرد ای همت شکسته از آزرم یک بلور ای روشنی ی دیده ی دل در هبوط مرگ ای ربنای ظلمت آهسته ی عبور ای واژگان قرن عبث از خیال باغ ای تیشه ی برنده ی آن ریشه های نور ای سوژه ی نا پایدار شاعر غریب ای شعر ای تلاطم دریای نا صبور شهاب الدین...
-
در فاصلهٔ نگاهت،
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:08
در فاصلهٔ نگاهت، خطی خمیدهست افقی معلق. طلوع، شب را به صبح میدوزد. غروب، صبح را به شب. چرخشی بیانتها. و من بر آستانهٔ این رفتوآمد به تماشای لحظهای میمانم: لحظهای کوتاه آنگاه که چشمانت افق را به خواب میبندند. طیبه ایرانیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:03
-
تو را آن گونه می خواهم که ماهی آسمانش را
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:03
تو را آن گونه می خواهم که ماهی آسمانش را شبیه بلبل محزون که سر آرد فغانش را تو چون آهو که در صحرا برقصد گام بردارد من آن صیّاد عاشق که بیندازد کمانش را پریشانم شبیه تاجری خوش نام در بازار که از کف می دهد یک شب همه مال کلانش را تو زیبایی همه جوره ولی من وصله ی ناجور کسی که پاک می بازد تمام مال و جانش را من آن مَردم که...
-
بگذار، چشمدرچشم،
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:01
بگذار، چشمدرچشم، دستدردست، گامبهگام، با نگاهی چرخان سوی روشنای بیپایان بال بگشایم. بگذار رها شوم چون برگی در تلاطمِ تقدیر، چون پرندهای بیلانه در بادهای بیقرار. چشمدرچشم، دستدردست، به آینهٔ خویش بازمیگردم؛ خواه بخواهم، خواه نخواهم. طیبه ایرانیان
-
اگر دارویِ فراموشی بود
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:00
اگر دارویِ فراموشی بود نمیخوردمش و اگر اکسیرِ شهامت بیش از یک قطره نمیچکید بر لبهایت میریختمش تا پاسخِ ناگفتهات را بیاموزم حسین گودرزی