من به دین توپایبندم،

من به دین توپایبندم،
اما می ترسم...

می ترسم که روزی کفر جدایی
بر جانم سایه اندازد،
و محراب نگاهت را
برای همیشه از من بگیرند

می ترسم از شبی
که اذان دل،
بی صدای تو
بر آسمانم خاموش شود،

وهر قبله ای
جزراه تو،
به بیراهه ختم گردد.

آنگاه من می مانم
با ایمانی ویران،
و نمازی ناتمام،
که هیچ خدایی
پاسخش را نمی دهد.

خوب است که هنوز،
در بازگشت هر نگاه،
تمام کفرها
به ایمان بدل می شوند،
و دل من دوباره
در سجده ی عشق تو
آرام می گیرد.


نازنین رجبی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.