پناه ناشکیب شانه‌هایم

پناه ناشکیب شانه‌هایم
از نسیم نوازش دستان بیقرارت
و لرزش هم‌بستری استکان چای
و نعلبکی
در یک بی‌راهه‌ای
که به تو نمی‌رسد
تنها سهم من بود
از یک شب پر حسرت پاییزی
و آخرین جرعه خوشبختی
که از نگاهت نوشیدم


بهروزکمائی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.