| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
بی تو، امشب باز در کوچهی آرام گذشتم،
همه تن سایه تو شدم،
غرق در اندوه تو ماندم .
ماه در آب روان، قصهی عشقت را سرود
دل من، خسته ز هجران تو ، باز به غمت نشست
و... تو کجا، من به کجا؟
کوچه همان،اما از تو نشانی نیست
چشم من مانده به راه، از بینشانی تو، حیران.
گفتی از عشق حذر کنی، که گذرگاه گذر است،
لیک قلبم به تمنای تو، تا ابد دربدر و آواره است.
شاخهها همچنان در باد شب آواز می کنند،
خاطرات تو را در سینه من باز می سرایند
گرچه رفتی و نماندی به کنارم شبی، ای ماه،
باز در کوچهی دل، میگذرم با غم و آه.
بهمن فیرورقی