-
یک فنجان چای
جمعه 7 بهمن 1401 08:06
-
من چون باد به دنبال نسیم,
جمعه 7 بهمن 1401 08:03
من چون باد به دنبال نسیم, کولیِ شب گرد خیال تو ام تو چون برگ, در به درد به دنبال سکوت من من اگر حرف نزنم سکوت مرا میکُشد تو اگر مرا گوش ندهی بی کسی مرا میکُشد باد زخم خورده از پاییز ام و تو مهر باقی مانده از قافلهی نامردان کیست که بداند در اندیشهی باد چه میگذرد؟ آن باد ولگرد که میکوبد بر پنجرهی خانه ات شاید به...
-
کاش می توانستم از بر بخوانم
جمعه 7 بهمن 1401 08:01
کاش می توانستم از بر بخوانم آخرین دلنوشته ام را برایت وقتی دلم دیکته می گفت دستم جرات درست نوشتن داشت کاش در کتابت اشعار پریشانم جایگزین نمی شدند افعال مجهول در ساختار درهم تنیده ابیات یا منادای ساختگی و مخاطب مجعول نقشی ضمیری نداشتند بجایت کاش همه را به تو می گفت دلم و می خواندم از بر برایت تورج امیری
-
در طریق وفا تو صادق باش
جمعه 7 بهمن 1401 07:51
در طریق وفا تو صادق باش هی نگو که بیا و عاشق باش عمر من بین به ساعتی مانده تو به این ساعتم دقایق باش در گلستان اگر تو خوش عطری از برای دلم شقایق باش نیست لایق برای تو هرکس با اشارت بگو تو لایق باش کن نصیحت مرا بگو به من صاف و ساده شبیه سابق باش زده باد مخالفم بر سر او بیا با دلم موافق باش تو نصیحت کن و بگو جانا به...
-
راه نشانم بده
جمعه 7 بهمن 1401 07:50
-
شهر چشمانت عجب زیبا شده
جمعه 7 بهمن 1401 07:48
شهر چشمانت عجب زیبا شده محشری در شهر دل بلوا شده قایق چشمان تو در ساحلم می برد با خود, دلم دریا شده پُر ز امواج خروشان چشم تو نم نمک عشقت به دل پیدا شده چشم شهلایت برایم نازنین در نطر باغی ز یک رویا شده می زنی با تار مژگان هر دمی بر دلم چنگی و دل شیدا شده در دل بهمن نمودی آتشی دلبرم,آتش به دل غوغا شده بهمن سلیمانی نژاد
-
همیشه پشت پنجره می نشست
جمعه 7 بهمن 1401 07:47
همیشه پشت پنجره می نشست همه میگفتند شیرین عقله. طفلی دختر همسایه! فقط انتظار فرهاد را میکشید چی ماه بخشنده
-
کمی آرامش
پنجشنبه 6 بهمن 1401 08:08
-
هجران
پنجشنبه 6 بهمن 1401 08:08
مگر شود کہ نام تو زدفترم جداشود طنین خندہ ھاے تو زخاطرم رھا شود برو بدانکہ عشق تو زدل جدا نمے کنم اگر کہ بند بند من زھم جدا جدا شود مسافرے بہ شھر دل برو خدا بہ ھمرھت ولے بدانکہ عاشقت زھجر تو فنا شود بہ گاہ رفتنت بدان کہ جان بہ در نمےبرد زبعد تو اگر دلش بہ این جفا رضا شود بھنام بھامین
-
خیلی فرق هست بین اون کسی که
پنجشنبه 6 بهمن 1401 08:07
There is a lot of difference between Someone beautiful who you love And someone who is beautiful because you love . خیلی فرق هست بین اون کسی که چون قشنگه دوستش داری و کسی که چون دوسش داری، قشنگه .
-
یک تار موی تو, مرا از راه به در کرده
پنجشنبه 6 بهمن 1401 08:06
یک تار موی تو, مرا از راه به در کرده بلندای نگاهت , همه جان را چه تر کرده در قلب پاکت, عشقی نهان است عمق درون چشمت , شبیه آسمان است از خود همه چیزت دریغ کردی, اما مهرت, تا ابد خواهد ماند در بر ما یک تو هستی و یک منِ پر ز عشق یک جا ن و یک دلبر, نامت بهتر ز عشق گفتم که من به نامت می زنم دنیا آرامش آغوشت هست, بهتر ز دریا...
-
«نمیافتی مگر از همان سمتی که تکیه دادهای.»
پنجشنبه 6 بهمن 1401 08:05
-
مرا با عشق و لیلی آشنا کردی و جان دادی
پنجشنبه 6 بهمن 1401 08:04
مرا با عشق و لیلی آشنا کردی و جان دادی به هر کس را که خواهد وصل تو, راهی نشان دادی پس از چندی که پشت درب های خانه بنشستم چرا با چشم های خود به مجنون آسمان دادی؟ گرفتاری, نبودِ یاوری در زندگانیِ نیست گرفتارت شود هر آن که بر عشقت امان دادی چرا ابراز های عاشقان را هیچ میدیدی چرا جان نامه های مردمان را این و آن دادی ز...
-
اگر نامه ای می نویسی
پنجشنبه 6 بهمن 1401 08:03
اگر نامه ای می نویسی سلام مرا نیز بنویس سلام مرا از دل کاهدود و غباران. اگر نامه ای می نویسی به خورشید سلام مرا نیز بنویس سلام مرا، زین شب سرد و نومید اگر نامه ای می نویسی به دریا سلام مرا نیز بنویس سلام مرا، با « اگر » « آه » « آیا » به مرغان صحرا در آن جست و جوها سلام مرا نیز بنویس اگر نامه ای می نویسی سلامی پر از...
-
قبله گاه ِ شعرهای ِ ناب بودی در کتابم
پنجشنبه 6 بهمن 1401 08:01
-
به چشمانت خبر بده
پنجشنبه 6 بهمن 1401 08:00
به چشمانت خبر بده اَبری نباشند که واژه های پژمرده می ریزند میان آسمان لُکنت گرفته همچون برگ های خزان از دهان قلمِ بی زبان بر روی کاغذهای سپید؛ و دلتنگی از شعر من چکه می کند برای روزهایی که خورشید زمستان می تابد بر گُلبرگ گلدان های کنار پنجره تا فصل بهار هم آغوش گُل ها شود, شاید امسال با آمدنت شهر من بوی تو را حس کند...
-
همه چیز برای رستگاری مهیا ست!
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:58
همه چیز برای رستگاری مهیا ست! مسیر آنهم بعد از رسیدن مشخص می شود! غلامحسین افراس
-
یاضامن آهو
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:57
-
دل
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:32
تو دلیل گریه های من نیستی من از خودم دلگیرم بهنام بهامین
-
پیش من از سمت زلفت کاش بادی می وزید
چهارشنبه 5 بهمن 1401 08:20
پیش من از سمت زلفت کاش بادی می وزید یا خبر از حال احوالت به ما هم میرسید ساده از این قلب عاشق نازنینم رد شدی حیف عاشق بودنم را نازنین چشمت ندید نام او را زیر لب ای نی تو فریادش بکن آه ما را سوز ما را بی وفا شاید شنید من که از عشقت سراسر جان فدا کردم ولی عشق خود در جان ما همچون مسیحایی دمید روبه روی آینه ایستادم که...
-
کاش, چشم که می بندم
چهارشنبه 5 بهمن 1401 08:12
کاش, چشم که می بندم بشکند بلور سکوت سرد تنهایی ام, و به هر تکه تو پیدا شوی؛ من محکومم به بیداری خواب های بلیده در هجوم اشکان دوری ات, و به هذیان دیده ام, که خیالت, به آغوش می گیرد مرا در تاریکی قاب گرفته ی انتظار, کاش چشم که می بندم لمس آغوشت, گرم کند سوز ویرانه ام.... اعظم_حسنی
-
سهراب گلایه دارم از تو
چهارشنبه 5 بهمن 1401 08:11
سهراب گلایه دارم از تو از شقایق و قایق آنطرف دریاها گفتی عجب هوایی انداختی به سرم... عمریست انتظار روئیدن شقایق شکسته خواب در چشم ترم آنطرف دریاها قایقم شکسته نه راه پس دارم و نه راه پیش بی قایق و دستانم تهی از شقایق سرگردان دنیایی دگرم.. وحــــــــید_پـرهـــون
-
یا امام هادی(ع)
چهارشنبه 5 بهمن 1401 08:08
-
تاب
چهارشنبه 5 بهمن 1401 08:07
مثل مردی قوی که چاقو خورده از تخت بلند می شوم پهلویم را می گیرم و می گویم چیزی نیست پرستار اصرارمی کند باید بتادین بزنم می گویم لازم نیست به بوفه ی بیمارستان می روم بستنی می خرم و بیرون می روم دختربچّه ای نگاهم می کند شکلک در می آورد می خندم بستنی ام را به او می دهم و دور می شوم و به این فکرمی کنم که سالها پیش روی آن...
-
عمرِ من چون زلفِ معشوقم سیاه
چهارشنبه 5 بهمن 1401 08:05
عمرِ من چون زلفِ معشوقم سیاه من به دستِ هر دو در حالِ تباه گر بلند آن زلفِ او زیباتر است گر بلند این عمرِ من, با اشک و آه مویِ من با رویِ معشقوقم یکیست هر دو در برقِ سفیدی قرصِ ماه ای زلیخا بیش از این ناله مکن یوسف ازعشقِ تو افتاده به چاه قاتلِ عاشق همیشه عشقِ اوست می بَرد بالایِ دارش بی گناه علی پیرانی شال +دوستان...
-
می دمد در روح
چهارشنبه 5 بهمن 1401 07:59
می دمد در روح شاید, خیالت, این چنین آرام می سازد دلم این چنین تنهایی ام پر می کند چِفت دستان تهی از دوری ات, من به آغوشت به دامان خیالت گرفتارم, گرفتارم به دیدارت,.... اعظم_حسنی
-
انتظار
چهارشنبه 5 بهمن 1401 07:58
-
آیا زیبایی، مادر عشق است
چهارشنبه 5 بهمن 1401 07:58
آیا زیبایی، مادر عشق است یا عشق، مادر زیبایی؟ من عاشق کلوئه بودم چون زیبا بود یا زیبا بود چون من دلدادهی او بودم؟ | آلن دوباتن |
-
قدم بزن همه شهر را به پای خودت
چهارشنبه 5 بهمن 1401 07:57
قدم بزن همه شهر را به پای خودت و گریه کن وسط کافه ها برای خودت تو خود علاج غم و درد بیشمار خودی برو طبیب خودت باش و مبتلای خودت ! | حسین زحمتکش |
-
هربار که نگاهت میکنم،
سهشنبه 4 بهمن 1401 08:22
هربار که نگاهت میکنم، جملهای آشنا، به ذهنم خطور میکند: در این سرزمین، چیزی هست که ارزش زندگی کردن دارد... +محموددرویش