-
کجای این خانه خودت را جا گذاشته ای
سهشنبه 18 بهمن 1401 07:33
کجای این خانه خودت را جا گذاشته ای کدام گلدان ، کدام پنجره هوای دلتنگی ات تمام نمیشود ... حسین_عربی
-
دیدار من و تو
سهشنبه 18 بهمن 1401 07:32
دیدار من و تو در اولین باران پاییزی است! لحظه ی سقوط اولین برگ. هنگام پخش زیباترین موسیقی فصل ها به وقت دلتنگی در اوایل کسوف وقتی آسمان برای من و تو با صدای رعدو برق می گرید زود تر بیا شاید راه را گم کردم وتو چشم گذاشتی و مرا در انتهای کوچه های خیس یافتی. معصومه رمضان زاده کرمانی
-
نارنجی
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:33
-
پر گشودم با شوق,بر سرکوچه عشق
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:30
پر گشودم با شوق,بر سرکوچه عشق من ,سپیده ی طوسی رنگ, چشمتان روشن ,شعرهای دفترم هاله مهر در سپید عاشقی تابش خورشید بر سطریخ زده, پژواک اشک واژه ها... ردقلم,شعرطرب, قطره قطره ,رقص کنان افتاده برقلب سفید... سپیده رسا
-
عمری طی شد!
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:29
عمری طی شد! همچنان بیداری هایم طعم خواب می دهند! غلامحسین افراس
-
در بعص گلو گیر دلم زخم شکار است
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:29
در بعص گلو گیر دلم زخم شکار است آزردگی از همهمه ی حال فکار است من هستم ودنیای خبیثی به تماشا آلوده به خون قبضه ی شمشیر قمار است رفتی به سفر از من و دنیای کبودم حسرت به دلم مانده بیا فصل بهار است عمری به هوای نفست برگ و بری بود حالا همه جا هستی من یک شب تار است یادم نرود هلهله ی چشم سیاهت افسوس حوا خواه تو مصلوب خما ر...
-
نباشد چاره ای در عشق غیر از انتظار , آری
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:27
نباشد چاره ای در عشق غیر از انتظار , آری ندارد راه بی پایان آن غیر غبار, آری بیابان تا بیابان در پی معشوق باید رفت نمی ماند به دلها یک دم آرام و قرار, آری خزان و سوز سرمای زمستان رخت می بندد دلت را گرم کن با یاد گلهای بهار, آری م ی آید آن که باید چشم در راهش بمانی تو اگر باشی به راه عشق چون کوه استوار, آری اگر چه ظلم...
-
یا امام رضا(ع)محتاجتم
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:27
-
پَرسه زدن های بیهوده ات
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:25
پَرسه زدن های بیهوده ات در کوچه باغ خالی تنهایی ام شاید برای این باشد که بخیال خود مرا از تنهایی برهانی آنگاه که صدای قدم هایت سکوت فرا گرفته اطرافمان را می شکند دیگر هرگز در خاطراتم نمی گنجد ودر سر سرای تنهایی دلم فقط بخود می اندیشم وبروزگاران برباد رفته ام وخاطراتی در یاد بوسعت تمام فصل ها بهرام معینی
-
سخن ناب
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:24
ایتا............bagheri6298q
-
به یاد برگ تری همکلام باران شو
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:23
به یاد برگ تری همکلام باران شو شکوه و لحظه زیبایی خیابان شو میان کوچه بی انتهای خاطره ها کنار پنحره ای بی بهانه مهمان شو برای این که ببینی چه میکند با ما مقیم فصل پر از ژاله زمستان شو غریبه در نظرم جلوه میکنی خورشید تو را به جان بهاران کمی نمایان شو در انجماد بلورین ساقه های درخت جلای شبنم گوهر نشان غلطان شو بریز هرم...
-
برگشتم به روزهایی
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:21
برگشتم به روزهایی که از سطر بیرون می زد پای شعرهایم نگفتی؛ تو نباشی کلمات کودتا می کنند مرز واقعیت تا خیال را,یک تنه فتح می کنند. آنوقت من می مانم و یک پاراگراف دلتنگی... سپیده رسا
-
با من بمان که وِردِ زبان با تو بودن است
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:20
با من بمان که وِردِ زبان با تو بودن است آری, مرادم از دو جهان با تو بودن است تقدیرِ ما اگر چه به دوری نوشته شد با اشک و داغ و درد و صبوری نوشته شد شاید طلسم تلخ جدایی توان شکست پیوند اشک و حسرت و دوری ز هم گسست شاید اگر بمانی و دِل دِل کنی کَمی بر برگِ خشکِ شَک بزند اشکِ شبنمی شاید دعای هر شب و روزم اثر کند شاید نهال...
-
فقط خدا
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:19
-
:)))تیک حال خوب
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:20
-
مدام به تو می اندیشم
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:17
مدام به تو می اندیشم گاهی دیوانه وار اما چگونه به احساسم پی خواهی برد؟! چطور درخواهی یافت؛ عشقی را که چادر متانت به سر کرده؟؟؟ پروانه آجورلو
-
آنکه سردتر از پیش
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:15
آنکه سردتر از پیش سخن می گوید آنکه مثل گذشته نیست از دست رفته است رهایش کن! عشق، ماهی نیست که با دام به دست آید پروانه ای است که بر شانه ات می نشیند و تمامی گلهای هوش ربا را به هیچ می انگارد. وحید عمرانی
-
گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین تر است
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:14
سکه ی این مهر از خورشید هم زرین تر است خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین تر است رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت می روی اما بدان دریا ز من پایین تر است ما چنان آیینه ها بودیم، رو در رو ولی امشب این آیینه از آن آینه غمگین تر است گر جوابم را نمی گویی، جوابم کن به قهر گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین تر است سنگدل! من...
-
باران: تب هر طرف ببارم دارم
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:12
باران: تب هر طرف ببارم دارم دهقان: غم تا به کی بکارم دارم درویش نگاهی به خود انداخت و گفت من هر چه که دارم از ندارم دارم ایرج زبردست
-
تنها یکبار
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:12
تنها یکبار میتوانست در آغوشش کشد و میدانست آنگاه چون بهمنی فرو میریزد و میخواست به آغوشم پناه آورد؛ نامش برف بود تنش برفی قلبش از برف و تپشش صدای چکیدن برف بر بامهای کاهگلی، و من او را چون شاخهای که زیر بهمن شکسته باشد دوست میداشتم. بیژن الهی
-
جز عشق
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:09
جز ع ش ق هیچ کس شبیه تو نبود پرویز صادقی
-
حال خوب
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:08
-
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:07
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی ردّ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت... چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی باد پیراهن کشید از دست گل ها...
-
تو معنای عشقی
یکشنبه 16 بهمن 1401 07:56
تو معنای عشقی که هیچ کس توان شرح آن را ندارد واژه ها خودشان را سبک می کنند وقتی اسم تو فراخوان تمام رؤیاهاست پرویز صادقی
-
خورشید که سر میزند,
شنبه 15 بهمن 1401 08:13
خورشید که سر میزند, ماه با ستارگان چه خوابی میبینند؟! رها فلاحی
-
نمی دانم چرا پروانه خوش و آب و رنگ نازک دل
شنبه 15 بهمن 1401 08:13
نمی دانم چرا پروانه خوش و آب و رنگ نازک دل عاشق شمع سوزان می شود ؟ نمی دانم چرا گل زیبا دیدن سوختن پر پروانه را انتخاب کرده؟ نمی دانم چرا بلبل خوش الحان عاشق ماندن در قفس می شود؟ بید می لرزد تا نسیم آسوده بتازد و خبر از عشق بید را محاوره کند سوختن ساختنی نیست اما عشق از این سوختن لذت می برد حتی اگر در آخر اشک بریزد و...
-
یاعلی(ع)
شنبه 15 بهمن 1401 08:12
-
آری نمی خواهم بفهمم ای برادر!
شنبه 15 بهمن 1401 08:10
آری نمی خواهم بفهمم ای برادر! آشفته تر می گردم از فهم فراتر پرسیدم از روشن ضمیری زندگی چیست آتش گرفت و سوخت از آه مکرر وقتی نمی پرسی نمی فهمی و خوابی وقتی که در خوابی نمی گردی مکدر آری نمی خواهم بفهمم , چونکه یک عمر باید بسوزد بی صدا شمع منور بیداری و هشیاری از آن تو باشد من راحتم با غفلت و مستی و ساغر تدبیر من...
-
مینشینم رو به دریا دست در دستان ساحل
شنبه 15 بهمن 1401 08:05
مینشینم رو به دریا دست در دستان ساحل می زنم ساز خدایی از تو وبی خانمان دل آفتم,دنیا گریزم, غافل ازخواب وخیالم شربتی نوشیدم از عشق که چنین شد پر وبالم نقش خاکستری ورنگ در میان ابر وباد است با صدای نم نم عشق هر دلی بی پرده شاد است شاکر از بنیان هستی با تو ام در اوج ومستم گرچه نزدت رو سیاهم ,در رکاب تو نشستم آب ورنگ چنگ...
-
دویدند روزها و شبها
شنبه 15 بهمن 1401 08:02
دویدند روزها و شبها از نشیب غروب تا به اوج طلوع تا به آنجا که آرامش دستهای تو بود شانههای تو بود و من بیقرار رسیدن ما در جشنی از جنس پاییز هم آغوشی جنگل و ابر و رگبار باران مهرداد درگاهی