-
دیگر نمانده دلی برای سرودنت
شنبه 22 بهمن 1401 08:32
دیگر نمانده دلی برای سرودنت ازمن سرودن و,آه,نا شنودنت اَخمت گره به هم وقت دیدنم عمرم گذشت به پای گره گشودنت پاکی نَجُست دلم زکتیبه ی نگار تو کو مرهمی برای ز دل زُدودنت گویی سپَند ِ مجمرِ چشم تو دل من ست آتش به جانِ دل زدی با نبودنت لب به سینه ی شعر شیره ی جان مکیده ای در حیرتم ز لالایی شعر وخوش غنودنت در مردم چشم تو...
-
کاش می دانستم
شنبه 22 بهمن 1401 08:31
کاش می دانستم آنطرف چه خبر است ؟ یک لحظه هم این طرف نمی ماندم کاش می دانستم کجایی تو ؟ برای نوشیدن چای با تو از مرزها از خط ها از کوهها گذشتم آب از سرچشمه آوردم نبودی ندیدی آب از لای انگشتانم ریخت و جوانه زد گلی در دستانم کجایی تو ؟ کجایی تو ؟ دیگر چیزی مرا ناراحت نمی کند خیالت راحت ابرهای سیاه رفتند اشک های هراسم...
-
حال خوب
شنبه 22 بهمن 1401 08:30
-
تو از کدام بیابان می آیی
شنبه 22 بهمن 1401 08:28
تو از کدام بیابان می آیی - ای باد! تو از کدام بیابان تشنه می آیی؟ که بوی هیچ گلی با تو نیست... منوچهر آتشی
-
بیست سال در سفر عشق
شنبه 22 بهمن 1401 08:28
بیست سال در سفر عشق اما جاده هنوز ناشناخته. گاه پیروز شدم اغلب از پا افتادم. بیست سال سر در کتاب عشق و هنوز در نخستین برگ. (نزار قبانی- شاعر سوری)
-
در میان واژه های
شنبه 22 بهمن 1401 08:26
در میان واژه های شب و سکوت و غم و تنهایی که همه مصرعی از یک بیت هستند افسوس که من مصرع دوم نمی دانم رضا کشاورز
-
کاش بودی دلتنگی هایی که خط به خط
شنبه 22 بهمن 1401 08:26
کاش بودی دلتنگی هایی که خط به خط دفتر زندگیم را سیاهی می کرد پاک می شد نه تو بیایی همان برگهای سیاه را شبیه موشکی می ساختیم به هوا می کردیم یا شبیه همان قایق سهراب به اب می انداختیم که در اخر ان همه دلتنگی در هوا شاید هم اب حل می شد سارا دودانگه
-
چند گاهی است که از هجر تو سرگردانم
شنبه 22 بهمن 1401 08:25
چند گاهی است که از هجر تو سرگردانم همه تن گوش شدم تا که آهنگ صدای تو مرا مست کند سر و پا چشمم و در هر کویی عکس تصویر تو را می جویم تو چه دانی چه خزانی شده در باغ دلم حرف این دل شده از صبح به شام: آنکه دل می تپد از عشقِ به او یاد می آرد از این بنده هنوز؟ زینب زرمسلک صبا
-
زندگی
شنبه 22 بهمن 1401 08:24
-
عاشق که باشى،
شنبه 22 بهمن 1401 08:23
عاشق که باشى، تمام دروغ هایش را به جان میخرى تا فقط، کنارت بماند... #سروش_کلهر
-
تو هم همرنگ و همدرد منی، ای باغ پاییزی
شنبه 22 بهمن 1401 08:22
تو هم همرنگ و همدرد منی، ای باغ پاییزی چو میپیچد میان شاخههایت هوی هوی باد به گوشم از درختان های های گریه میآید مرا هم گریه میباید،مرا هم گریه میشاید مهدی سهیلی
-
می رباید دلبری هایت زچشمم خواب را
شنبه 22 بهمن 1401 08:22
می رباید دلبری هایت زچشمم خواب را می کشم دزدانه سر من خلوتِ مهتاب را جلوه کردی برنمازِ عاشقان در عیدِفطر زاهد وعابد رها کردند همه!! محراب را صورتِ زیبایِ ماهت برکه رامدهوش کرد ماهی بیچاره افتاد از پی اش قلاب را واژه واژه می سرایم قامت موزونِ تو دلربایی می کنی مجبورم این اِطناب را زیر باران می شود رنگین کمان پر رنگ تر...
-
هر طرف رو می کنم یک روح زار افتاده است
جمعه 21 بهمن 1401 08:24
هر طرف رو می کنم یک روح زار افتاده است قلب پر خونی به حال احتضار افتاده است عشق این فرمانروای فاتح قلب زمین در کشاکش با هوا از اعتبار افتاده است شور و سر مستی بهایش آنقدر تلخ است که باده و پیمانه از چشم خمار افتاده است منقضی شد دوره ی پروانه های پاکباز دور دست کرکس بی بند و بار افتاده ا ست از صداقت دم نزن , هشدار! این...
-
این که این جا گرم آتشسوزی است
جمعه 21 بهمن 1401 08:22
این که این جا گرم آتشسوزی است این همان بیروزی دیروزی است هر که قدرت یافت، اهریمن شود کی ز اهریمن جهان ایمن شود تو، از آن خوبی که بیزور و زری زور و زر گر یافتی، کور و کری چون ستمکشها ستمگرگشتهاند لاجرم آزادگان سرگشتهاند - فریدون مشیری
-
تثبیت دین
جمعه 21 بهمن 1401 08:21
-
عمری به هر کوی و گذر، گشتم که پیدایت کنم
جمعه 21 بهمن 1401 08:18
عمری به هر کوی و گذر، گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کردهام، بنشین تماشایت کنم بنشینم و بنشانمت، آنسان که خواهم خوانمت وین جان بر لب مانده را، مهمان لبهایت کنم بوسم تو را با هر نفس، ای بخت دور از دسترس ور بانگ برداری که بس! غمگین تماشایت کنم - فریدون مشیری
-
ای دوست با آن همه ستم
جمعه 21 بهمن 1401 08:16
ای دوست با آن همه ستم که از تو دیدم عشق تو بر دل دیوانه نشست اسب درونم میدود افسار از دست گسیخته است میتازد در دشت احساس با عقل دشمنی دیرینه دارد گر نرود عشق تو از دل عقل خفته کی شود بیدار دل به دیگری داده این یار ای دوست روا مدار کافر شده از چشم خدا بیفتم خود را آه و نفرین بر لب بگویم تا خشم خدا بر من تحمیل شود من...
-
انرژی مثبت
جمعه 21 بهمن 1401 08:07
-
زندگی را دوست دارم کار وبارم راببین
جمعه 21 بهمن 1401 08:06
زندگی را دوست دارم کار وبارم راببین مرگ را می پرورانم روزگارم را ببین عاشق چشمان یارم گلبهارم راببین بی خبر گشتم ز حالش حال زارم را ببین قصه ها دارم برایت کفش راهت را بپوش جام زرین به کف آر ونور ماهت را بنوش غصه ها از دل برانم حرف چشمانم بخوان چتری از معنا به دستت زیر بارانم بمان سادگی همتا ندارد مست مقصودت مباش عاشقی...
-
بابا لنگ دراز
جمعه 21 بهمن 1401 08:05
بابالنگ درازِ عزیزم کسی که در زندگی اش کسی را از ته قلبش دوست دارد همیشه نگران است..! نگرانِ غذا خوردنش نگرانِ ماشین هایی که به او نزدیک میشوند و بوقشان خراب است؛ نگرانِ ویروس هایی که دورِ او میچرخند؛ اما بابایِ عزیزم این ها از شیرین ترین نگرانی های دنیا هستند؛ از شیرین ترین های آنها... قبلا می توانستم دختری بی فکر و...
-
میان خاطره هایم فقط تو را دارم
جمعه 21 بهمن 1401 08:01
میان خاطره هایم فقط تو را دارم تویی! که چنگ زدی بر تمام افکارم برای خسته دلان کاخ و کوخ یکسان است شبیه ساعت خاموش روی دیوارم تو رفتی و غزلم سرد و بی نوا شده است ز درد فاصله افتاده لکنتی به اشعارم کبوتری پر و بالش شکسته می مانم نشسته کنج قفس! یا همیشه بیمارم نشسته حسرتِ آغوش تو به جام دلم بیا و شاد نما عاشقت , سزاوارم...
-
چشم فروبسته اگر وا کنی..
جمعه 21 بهمن 1401 08:01
چشــم فـروبسته اگـــر وا کنـــی در تـــو بـــود هـــر چـــه تمنـا کنـــی عـــافیت از غیــر نصیـــب تـــو نیســـت غیـــر تـــو ای خستــه طبیب تــو نیست از تـــــو بــــــود راحــــــت بـیـمــــــــار تـــــو نیســت بـــــه غیــــــر از تـــــو پــرستــار تــــو همـــــدم خــــود شـــو کـــــه حبیـــب خـودی چـــــاره...
-
چه زیباست وزیدن باد پاییزی
جمعه 21 بهمن 1401 07:56
چه زیباست وزیدن باد پاییزی برگها به رقص می آیند درخت اقاقیا رقص کنان ما را به پای کوبی دعوت میکند زلف گیسوانش پریشان می شود برگها نغمه کنان آواز پرستوی مهاجر را می خوانند آری چه زیباست آشفتگی چهره شاد یارم سرخی گونه هایش سیاهی گیسوان یارم روشنی چشمانش من را به وجد می آورد. وزیدن باد آشفته بازاری می سازد خروش موج دریا...
-
من زیاد فکر میکنم!
جمعه 21 بهمن 1401 07:55
من زیاد فکر میکنم! به خودم به آدمها به کیفیتِ قلبشان به کیفیتِ بودَنشان ناامید شدهام... کسی فکر نمیخواهد؟ ارزان میفروشم..! زهرا میرزایی
-
زمستان
پنجشنبه 20 بهمن 1401 07:57
-
مانده ای در خاطرم, در سینه غوغـا می شود
پنجشنبه 20 بهمن 1401 07:56
مانده ای در خاطرم, در سینه غوغـا می شود عشق گاهی در زمستان هم, شکوفا می شود من کـه خود جارو کشم, در وادی بیت الغزل حکـمت شعر و غـزل, گـاهی هویدا می شود دل تپد در سینه, گـردد بی قـرار و جـان بسر چون غـزل را گـاه گفتن, نـا شکیبـا می شود طـاق ابـرو و دوچشـمـان خـمـارت بـرده دل هـر غـزل از عشق تو, اینسان فریبـا می شود...
-
سینه ات منظومه ای ست از
پنجشنبه 20 بهمن 1401 07:54
سینه ات منظومه ای ست از محبت های ایده آل لشکرهای معتمدین رویاهای ناب و هوای تازه؛ که از معمول ترین آشنایی عشق ماندگار می سازد. علی احقاق جهرمی
-
در نگین دیده ات دنیای من جا می شود
پنجشنبه 20 بهمن 1401 07:53
در نگین دیده ات دنیای من جا می شود وین حدیث بیوفایی در تو پیدا می شود آب و آتش را بهزلفت می نهم ,حاجت چرا شهد لب هنگام خنده در تو احیا می شود درتماشای غزل شب را برون از جامه کن در تمنای نگاهت دیده زیبا می شود خرم آنکس در طریق آزمون, بامرگ خود در ره دلدادگی دردش مداوا می شود واژه های تر,چرابرلب مراخشکیده است وزن شعرم...
-
حال خوب
پنجشنبه 20 بهمن 1401 07:53
-
ماه را به تماشای چشمانت آوردم
پنجشنبه 20 بهمن 1401 07:52
ماه را به تماشای چشمانت آوردم به حریر زلفانت آویختم هزار ستاره تنها به کلبهٔ دلت شبم را خوابِ شیرین می برد دیگر من بودم و تو که دنیای من بودی علیزمان خانمحمدی