-
دلتنگی
شنبه 15 بهمن 1401 07:59
-
شب آرام وُ صدایِ پایِ باران وُ دلی تنها
شنبه 15 بهمن 1401 07:59
شب آرام وُ صدایِ پایِ باران وُ دلی تنها دوباره خاطراتِ تو, هجومِ نیزه یِ غم ها تو رفتی, من فراموشَتْ شدم امّا چرا ای عشق منم تصویرِ غمگینِ غروبِ ساحل دریا فراموشَت کند آن کس تمامِ آرزویِ توست نماند لذّتی بر تو بجز غم با دلِ تنها دلم در آرزویِ تو همان کشتیِ یونانی به کیش افتاده بیچاره غمین در این سرِ دنیا گهی در بینِ...
-
امشب ای جنگل تاریک
شنبه 15 بهمن 1401 07:55
امشب ای جنگل تاریک نور مهتاب را اگر نوشیدی فردا صبح شکوفه های سپید را بر شاخه های درخت سیب بگذار پروانه مدی
-
دلم صفا گرفته از صفایِ مرتضی علی
شنبه 15 بهمن 1401 07:51
دلم صفا گرفته از صفایِ مرتضی علی رضای حق نهفته در رضایِ مرتضی علی خدای واحد و اَحد زمانِ خلقتِ بشر گِلِ مرا سرشته با وِلایِ مرتضی علی ثنا و مدح او بگو چرا که در سرایِ قدس خدایِ مهربان کند ثنایِ مرتضی علی به وعده گاهِ آخرت بریزد آفریدگار بهشتِ جاودانه را به پایِ مرتضی علی برای همدلیِ با یتیم و عاجز و فقیر نمکو نان جو...
-
نگارا ! حق پیوندی , که از ایام می داری
شنبه 15 بهمن 1401 07:50
نگارا ! حق پیوندی , که از ایام می داری بیا و دست بردار از , بدینسان مردم آزاری فدای نازنینت من!, بزن آتش برین خانه ازآن تلمیح شیرینت , و زین قندینه گفتاری خرابم کن به جان آور , وزین قعرم به بالا بر به خواب نازنینم بر, وزآن آ ور به هشیاری دلم آلوده ی مِی شد , گریزان از خمارم من تمنّا بر لب لعلت ! , مرنجانم به بیزاری...
-
عیدتون مبارک
شنبه 15 بهمن 1401 07:49
-
ازرفتنت بغض کرده اند
شنبه 15 بهمن 1401 07:34
ازرفتنت بغض کرده اند واژه ها شاعری سر درگریبان این داستان رشته ی دراز دارد صیدنظرلطفی
-
کاش غم های مان را
جمعه 14 بهمن 1401 08:24
کاش غم های مان را جایی برای تکان دادن بود جایی شبیه زیرسیگاری (احمد طرفی)
-
نام تو بر زبان من آمد؛ زبانه شد
جمعه 14 بهمن 1401 08:24
نام تو بر زبان من آمد؛ زبانه شد سیل گدازه های خروشان، روانه شد گفتم به خاک نام تو را؛ جنگلی سرود گفتم به شعر نام تو را؛ عاشقانه شد گفتم به باد نام تو را؛ گردباد گشت گفتم به رود نام تو را؛ بی کرانه شد گفتم به راه نام تو را؛ رفت و رفت و رفت گفتم به لحظه نام تو را؛ جاودانه شد این حرف ها که همهمه ای در غبار بود بارانِ...
-
حال خوب
جمعه 14 بهمن 1401 08:23
-
هنگامه شکوفه نارنج بود و من
جمعه 14 بهمن 1401 08:23
هنگامه شکوفه نارنج بود و من با یاد دستهای تو سرمست تن را به آن طبیعت عطرآگین جان را به دست عشق سپردم با یاد دستهای تو... ناگاه مشتی شکوفه را بوسیدم و به سینه فشردم... فریدون مشیری
-
ناز -با لحن زیر و بم- داری
جمعه 14 بهمن 1401 08:16
ناز -با لحن زیر و بم- داری باز گفتی که دوستم داری از سر سادگی ندانستم سر جور و سر ستم داری تو هم آری دل مرا بشکن مگر از دیگران چه کم داری تو بیا و سر از تنم بردار بیش از این حق به گردنم داری! من سراسیمه می شوم تو بخند تا تو داری مرا، چه غم داری؟ راستی چیز حیرت انگیزی است این دل آدمی... تو هم داری؟! شعر از: محمدمهدی...
-
تو را از دست دادم، آی آدمهای بعد از تو!
جمعه 14 بهمن 1401 08:15
تو را از دست دادم، آی آدمهای بعد از تو! چه کوچک مینماید پیش تو غمهای بعد از تو تو را از دست دادم، تو چه خواهی کرد بعد از من؟ چه خواهم کرد بی تو با چه خواهمهای بعد از تو؟ تو را از دست ... ؛ دادم از همین زخم است، میبینی؟ دهانش را نمیبندند مرهمهای بعد از تو «تو را از یاد خواهم برد کمکم» بارها گفتم به خود کی...
-
یک فنجان چای
جمعه 14 بهمن 1401 08:07
-
من روحم را
جمعه 14 بهمن 1401 08:06
من روحم را در شعرهایم می دمم پروانه می شوند تو برای دفتر خاطراتت پروانه خشک می کنی! (احسان پرسا)
-
پای رفتنم
جمعه 14 بهمن 1401 08:01
پای رفتنم پای رفتنم را پیش تو گذاشته ام یادت هست که نروم؟ حال تو رفته ای با پای من؟ یا پای من رفته است با تو؟ (کیکاووس یاکیده)
-
برای پر گشودنهام، بالی تازه میخواهم
جمعه 14 بهمن 1401 07:58
برای پر گشودنهام، بالی تازه میخواهم برای زیستن، بودن، مجالی تازه میخواهم از این تصویر غمگینم، از این دنیای تکراری تکانی، انقلابی، اتصالی تازه میخواهم... از این تکرار غمگینم، از این تمدیدِ اجباری از این دریای بیپایان؛ روالی تازه میخواهم کجایید اتفاقاتی که تا اکنون نیفتاده؟ کجایی پیرِ طالعبین، که فالی تازه...
-
ناخدای غمگین
جمعه 14 بهمن 1401 07:46
خودم را فراموش کرده ام نگران توام مثل ناخدای غمگین ومبهوتی خیره به سرنشینان یک کشتی درحال غرق شدن #دنیا_غلامی
-
در عشق چنان سوخته ام
جمعه 14 بهمن 1401 07:45
در عشق چنان سوخته ام وز عطش آموخته ام که به صد عمرِ دگر چاره بجز عشق نیابم معشوق خیالیست ! در جام نگنجد ! چون سر کشم آن را عشق است و مصیبت در جام حقیقت جز عشق نگنجد ! معشوق خیالیست در جام نگنجد.. مجید جاوید
-
ترک آینه
پنجشنبه 13 بهمن 1401 07:59
ترک آینه از گسل, زلزله, آوار بدم می آید از غم و اینهمه تکرار بدم می آید بسکه بیهوده زدم لاف شعف با دل خود دیگر از لحظه ی انکار بدم می آید گرد پیری به سرم ریخته حسرت هر دم من از این بارش اجبار بدم می آید عمر ما رفته ولی پنجره ای باز نشد از در بسته چه بسیار بدم می آید پر پروانه شکست از ترک آینه ها من از این تلخی دیدار...
-
حال خوب
پنجشنبه 13 بهمن 1401 07:58
ایتا حال خوب@bagheri6298q
-
خوب من..,
پنجشنبه 13 بهمن 1401 07:57
خوب من.., شعر کوتاه مرا سنجاق کن به موهای بافته اَت همچون گُل سر یاسِ سفید که عطر واژه هایش روسری اَت را دچار بی تابی کند؛ و شب من طراوت زُلف تو را در آغوش بگیرد مثل بیخوابی لحظه های خوشِ مستی میان رؤیای چشمان خُمار در سحرگاهِ چشمک ستاره های دنباله دار برای میهمانی شب های مهتابی که ماه در آسمان لباس نو می پوشد تا صبح...
-
مرابه من برگردان...
پنجشنبه 13 بهمن 1401 07:56
رها و رقصان چرخ می زنم مست می شوم در جمعیت طالب با سکوتی از عمق, پاهایم را می کشانم با ضرب آهنگی از عشق بر خاطراتم ؛ دست هایم آزاد, چشمانم بسته, به قدر لحظه ایی در خلأ, که خودم باشم که برقصانیم, تا بشکنم ویران کنم؛ این هجم رقت بار مستیِ جان را , به سازی کوک کوک ببین مرا کجاست این منِ شبیه ی من؟! مرابه من برگردان......
-
هیچ کس غیر تو با حال بدم ، خوب نبود
پنجشنبه 13 بهمن 1401 07:55
هیچ کس غیر تو با حال بدم ، خوب نبود کاش می شد که به دل اینهمه آشوب، نبود منجلابی ست که بلعیده مرا، [دلتنگی].... کاش اوضاع در این حد، خوش و مطلوب نبود... #جواد_صارمی
-
کمی بهار:)
پنجشنبه 13 بهمن 1401 07:55
-
ما سرخوشان جود جواد الایمه ایم
پنجشنبه 13 بهمن 1401 07:54
ما سرخوشان جود جواد الایمه ایم دلداده ی سجود جواد الایمه ایم در وعده گاه صحن دلآرایی جهان آماده ی ورود جواد الائمه ایم با هر ترانه لب مان شکر ایزد است گلنغمه و سرود جواد الایمه ایم تا بارگاه ساحت خوبان سرمدی آوازه ی درود جواد الایمه ایم در زیر آسمان پر از پرتو امید مسکین رهنمود جواد الایمه ایم ای غم برو که با دل پر...
-
غم دنیا نخواهد یافت پایان
پنجشنبه 13 بهمن 1401 07:48
غم دنیا نخواهد یافت پایان خوشا در بر رخ شادیگشایان خوشا دلهایخوش،جانهایخرسند خوشا نیروی هستیزای ِلبخند خوشا لبخند شادی آفرینان که شادی رویَد از لبخند اینان نه شادی از هوا بارد چو باران که جامی پر کنـی از جویباران نه شادی را به دکان میفروشند که سیل ِمشتری بر آن بجوشند چه خوش فرمود آن پیر خردمند وزین خوشتر نباشد...
-
من آمدم به شعر گوارا کنم ترا
پنجشنبه 13 بهمن 1401 07:44
من آمدم به شعر گوارا کنم ترا آمیزه ی ستاره و دریا کنم ترا بگذار دست وروی بشویم ز نور تو مثل نگاه آینـــــه پیدا کنم ترا بگذار تا شبی بوزم روی دامنت مثل نسیم و غنچه شکوفا کنم ترا تو..ریشه کرده در دل باران و آفتاب من می شوم شکوفه که زیبا کنم ترا حالا بیا...بیا دو قدم مانده تا به من من ایستاده ام که تماشا کنم ترا گیسوی...
-
شهیدگمنام
پنجشنبه 13 بهمن 1401 07:41
-
موج گیسویت شکست آن کشتی حیرانیم
پنجشنبه 13 بهمن 1401 07:40
موج گیسویت شکست آن کشتی حیرانیم در دل طوفان امان از این دل طوفانیم خواب مژگانت پریشان می کند حال مرا از ازل با غم سروده ساز غم فال مرا رنگ چشمانت قرارم می برد در چنگ خویش هر زمان از دل سپاهی می برد در جنگ خویش تا که سیمای تو دیدم بی سر وسامان شدم در خودم پیدا شدم از عالمی پنهان شدم ای که در من زنده و زاده مرا در عالمی...