-
ای لب تو کورهٔ آهنگری
دوشنبه 8 خرداد 1402 09:20
ای لب تو کورهٔ آهنگری این همه دل را به کجا میبری؟ روز و شبت در چه بههم میرود؟ دلبری و دلبری و دلبری ! در دهنت جای زبان اژدهاست یا مگر از تیرهٔ اسکندری؟ عکس تو زینتگر چشمان کیست؟ با که نشستی, به که همساغری؟ پیرهنت را همه لعنت کنند بس که تو نفرینشده خوشپیکری آینه نایابتر از باوفاست برده نگاهت دل هر مشتری ما همه...
-
برگرد برو ای مرد مغلوب نخواهم شد
دوشنبه 8 خرداد 1402 09:19
برگرد برو ای مرد مغلوب نخواهم شد از نسل اساطیرم سرکوب نخواهم شد زن باشی و بی پروا دنیای توکوچک نیست بیهوده نترسانم مرعوب نخواهم شد هر بار یهودا را در مجلس من آری من مریم عزرایم مصلوب نخواهم شد صد ملک سلیمان را در زیر نگین دارم از سحرمترسکها آشوب نخواهم شد من نور خداوندی در سینه خود دارم برگرد برو ای مرد مغلوب نخواهم...
-
هیهات دیریست
دوشنبه 8 خرداد 1402 09:18
هیهات دیریست آوای مرگ می آید از انسان و ترنمش افسوس تاریکی می راند اینک حکم بر انسان و تمدنش لایه های خشم کرده است رسوب در تَرک بین دیوارها می یابد امتداد زردیِ تاریخ در انسان و تبلورش بردیا امین افشار
-
به واجبات الهی..
دوشنبه 8 خرداد 1402 09:16
-
من را بنویس
دوشنبه 8 خرداد 1402 09:16
من را بنویس آرزوهایم را نگاه هایم را چشمانم را بنگر که تپش زندگی در آنها نمایان است و دوباره به من بیاموز که سخنی به زبان آورم و با پرستوهای مهاجر از سردی سخن بگویم مرا بسیار بتکان از سکوت ها آری مرا بشناس که سر در سینه شب نهادم و زمستانی در درونم جان میگیرد و گلی بنفشه بخار میشود دیر میشود بسیار دور پیش از آنکه...
-
خوشدلم که،،،
یکشنبه 7 خرداد 1402 10:15
خوشدلم که،،، در این خشکسالیی سخت- خندههای سبزت را، دارم! لیلا_طیبی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 7 خرداد 1402 10:14
-
دوباره بال خواهد زد هواپیمای چشمانت
یکشنبه 7 خرداد 1402 10:13
دوباره بال خواهد زد هواپیمای چشمانت مرا با خویش خواهد برد تا فردای چشمانت کجایی مهربان چتر نجات من که امشب هم فرودی سخت خواهم کرد در صحرای چشمانت تمام صفحه ی رادارها دیدند رازم را همان رازی که پنهان بود در فردای چشمانت سکوت این گرگ تنهایی مرا از بین خواهد برد اگر یه لحظه وا مانم من از غوغای چشمانت همیشه آسمان ابری...
-
اگرچه سرکشیدم جرعه خواهی نخواهی را
یکشنبه 7 خرداد 1402 10:06
اگرچه سرکشیدم جرعه خواهی نخواهی را کنون همراهی ام کن آخر این نیمه راهی را تو می آیی و سرفصل بهار تازه خواهی شد زمستان می برد با خود زغال روسیاهی را خودت گفتیکه فرداها خبرهای خوشی داری و روزی می دهی تاوان درد بی گناهی را تو می ائی که مرهم روی زخم تازه بگذاری بشویی از دل افسردگان رنج و تباهی را دوباره زیر قرص چهره ی...
-
بوسیدمش
یکشنبه 7 خرداد 1402 10:03
بوسیدمش و از کنج لبهایش گلی رویید شاید بهار زادهٔ همین بوسههاست غزاله غفارزاده
-
از تو نشانه ها
یکشنبه 7 خرداد 1402 10:03
از تو نشانه ها باقی می ماند و از من دستانی خالی از تو...! فروغ گودرزی
-
طبیعت زیبا
یکشنبه 7 خرداد 1402 10:02
کوه های هزار رنگ و جادویی زنجان و ماهنشان؛ نام محلی این تپه "آلا داغ لار" است
-
از عاشقانه هایم..
یکشنبه 7 خرداد 1402 10:00
از عاشقانههایم هزار پروانه زاده شده است! انگار حسود شدهام شب تا صبح قاب عکس تو را طواف میکنند...! کرامت یزدانی
-
شاید الان کنار تو بودم
یکشنبه 7 خرداد 1402 09:27
شاید الان کنار تو بودم اگر به جای اینهمه شعر از کلمات طنابی بافته بودم... مریم ملک دار
-
سجده ی صبحم
یکشنبه 7 خرداد 1402 09:26
سجده ی صبحم بر سجاده یِ گلِ سرخ بر شبنمِ طلوع برآیه ای آویخته بر برگی سبز ای کاش... غزلی از نو بنویسی برایِ چشمانِ ابر ازخساست بارش بنویس از فاصله ها از مخاطبِ من واز احساس پنجه ی آفتاب بر گیسوانِ باد از کتابی که در باران ناخوانده ماند ومن... بوسه ی باران و رویش را در نگاهِ تو می بینم زلیخا_احمدی
-
نـازنین قـاب دلـم نقشش بـه تصویر تو شد
شنبه 6 خرداد 1402 10:34
نـازنین قـاب دلـم نقشش بـه تصویر تو شد چشم من دیدو دلم صد دل چو درگیر تو شد در تمنـای وصـالـت عمـر مـن گـردیده صـرف بیـن کـه آن روح جوانـم عاقـبت پیـر تو شد دل شد از نـاز و ادایـت والـع و شیـدا چنین دل شکستنها ولـی بـا میـل و تـدبیـر تو شد دیشبی دیـدم بـه رویـا رخ زمـا پوشانـده ای ای دریـغـا خـواب مـن آخـر بـه تعبیر...
-
در نهفته ترین باغها دستم میوه چید
شنبه 6 خرداد 1402 10:33
در نهفته ترین باغها دستم میوه چید و اینک شاخۀ نزدیک از سرانگشتم پروا مکن! بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست عطش آشنایی ست درخشش میوه! درخشان تر وسوسۀ چیدن در فراموشی دستم پوسید دورترین آب ریزش خود را به راهم فشاند پنهان ترین سنگ سایه اش را به پایم ریخت و من، شاخۀ نزدیک! از آب گذشتم، از سایه به در رفتم رفتم غرورم را بر...
-
چو دل به صید نهادم
شنبه 6 خرداد 1402 10:28
چو دل به صید نهادم مسرور شدم به واپسین اشکهای غلطان شده بر چهره اش نقش بسته برتارک دیدگانش غمزه به چهره کمند بر گیسوان ناز در کرشمه صیاد را در دام صید فکند چه غوغایی چه شیدایی چه پریشان مویی صیاد رقصان صید در بند دل میچرخد و نوا سر میدهد در بندم و شاد که صیادم و عاشق دل سپرده می روم و می بویم و می گویم این مسلخ من...
-
من آینه ی خیره به احساس تو هستم
شنبه 6 خرداد 1402 10:28
من آینه ی خیره به احساس تو هستم مبهوت به انگشتر الماس تو هستم در قامت معشوقه ی تبدار , غمینم چون شعر وغزلهای تو انگار حزینم عمریست که با دیده ی بیمار خمارم دردیست که از هجرتو آرام ندارم سرشار توام, قافیه ساز غزلم باش خوش نوش ترین شهد لبان عسلم باش دردایره ی مست دو چشمانت اسیرم با تشنه ترین تشنه ی دیدار , بمیرم معصومه...
-
باشهدا
شنبه 6 خرداد 1402 10:22
-
بوی خاطره ای دور
شنبه 6 خرداد 1402 10:20
بوی خاطره ای دور مشامِ پنجره را باز میکند ... تنهایی در من نفس میکشد! تابستان نزدیک است و شعرهایم دود می شوند! علی نصیری
-
چشمانت؛ شمس تبریزیست!
شنبه 6 خرداد 1402 10:14
چشمانت؛ شمس تبریزیست! که چاوشی؛ خوانده! تو را شهریار نوشته و کمانچهی کیهان کلهُر نواخته قلم؛ در دست سلحشوری تو را کمال المُلک کشیده تنت چهارفصل تقویم؛ به دست خیامِ نیشابوری مسیر حرکت ماهی به دست ابوریحان بیرونی لبخندنت؛ تابلوی مونالیزا که ندیدنش شام آخر داوینچی است! به من بگو: کجای جهان نیستی؟ ناهید عباسی راهدار
-
خود را می سپارم
شنبه 6 خرداد 1402 10:13
خود را می سپارم به چشم های تو به مرغزاری که حاصلخیز ترین باغ جهان است خود را می سپارم به عطر غنچه های لبخند تو به دل انگیزترین نوازش که اکنون در گلزار موهای تو به راه افتاده است. نصرالله شبانکاره
-
گفت با یوسف زلیخا در خفا
شنبه 6 خرداد 1402 10:12
گفت با یوسف زلیخا در خفا بنده مایی اطاعت کن ز ما کام از تو سالها می خواستم خود برای وصل تو اراستم گفت با او جز تو و من هیچ کس نیست در این حجره ما را دسترس هفت در بر پشت هم پیوسته است درب روی درب دیگر بسته است نه صدا از درب ها گردد برون نه کسی اوای او آید درون اتش عشق و جنون شد شعله ور یوسف از او بود اما بر حذر بر...
-
اگـر آن دلبـــر زیبـا به دســت آرد دل ما را
شنبه 6 خرداد 1402 10:10
اگـر آن دلبـــر زیبـا به دســت آرد دل ما را به اخلاق خوشش بخشم کویر و سنج بالا را بیاساقی به کوهستان, سرند و چشمه ساران بین بنوشـان جرعه ای امشـب از آن آب گوارا را نصیحت میـکنم یک دم بیا با ما به میــخانه شبـی در کلبه ی سنــگی رها کن کل غمــها را الا یا ایها الساقــی بده از آن می گلــگون نمی یابـی در این دنیا رفیقی...
-
یک فنجان چای
جمعه 5 خرداد 1402 09:04
-
ای عشق مرا آشفته و رسوای جهانم کردی
جمعه 5 خرداد 1402 09:03
ای عشق مرا آشفته و رسوای جهانم کردی تو مرا واله از این آه جگرسوز در عالم کردی از عشق تو آواره و سرگردان این دیارم هنوز بازیچه دست سرنوشت که تنها ترینم هنوز من شکایت به کجا باید برم از این آه و فغان ناله عشق شنیدم از نی با شِکوه در این زمان دیر زمانی است دلم گرم این آتش عشق است دلتنگی چه سود, تا دل گرو آرامش عشق است...
-
در میان کوچه
جمعه 5 خرداد 1402 09:03
در میان کوچه من گمان می کردم روز شده همه جا همهمه بود ناگهان پنجره ها روشن شد کفِ کوچه کمی نمناک بود نور بیرون شده از پنجره را کف کوچه به هوایی که پر از ابر سیاهی شده بود هدیه بداد چون که نمناکی آن ابر سیاه به کف کوچه ی ما صیقل داد کوچه ی خانه ی ما آینه شد آینه خورشید را پیدا کرد در میان شب پر رنگِ سیاه روزی آمد که...
-
مثل من می بارد از غم آسمان هم بعد تو
جمعه 5 خرداد 1402 08:57
مثل من می بارد از غم آسمان هم بعد تو رنگ می بازد گلِ رنگین کمان هم بعد تو می کند باران توقف در مسیـــرِ آبریز بس که میسوزد گلوی ناودان هم بعد تو با مرورِ خاطراتت چای می نوشم ولی تابِ دلتنگی ندارد استکان هم بعد تو گرچــه دیگر بر نمی گردد الهه غرق ناز گوشه ای از غم نمی خواند بنان هم بعد تو بازهم در اوجِ بی صبری هوا ابری...
-
راز چشمانت چیست؟
جمعه 5 خرداد 1402 08:53
راز چشمانت چیست؟ قلبم دیکته می کند ودستانم می نویسد میترا_پرنیان