-
حال خوب
یکشنبه 14 خرداد 1402 09:57
-
بگذار ز عشق گویم و هیچ مگو
یکشنبه 14 خرداد 1402 09:57
بگذار ز عشق گویم و هیچ مگو بنشین به تماشای من و هیچ مگو گوش کن نوای ساز مارا میشنوی ای یار بشنو آوای مارا و هیچ مگو آهنگی در دل دارم گوش میکنی بشنو صدای دلبر خویش و هیچ مگو ای یار شنیدی نوای بی نواییم را چنین گوشه نشینم بنگر و هیچ مگو من بودم آن موج خروشان ندیدی مرا شدم آرام جانان بنگر و هیچ مگو من بودم سرخ برف...
-
گر از آغوشت افتادم
یکشنبه 14 خرداد 1402 09:56
گر از آغوشت افتادم ولی از پا نیافتادم خرامان گشتم و لنگان چو هر دم یادت افتادم ملالی نیست بر قلبم چو جام از دستت افتادم! شدم بر خاک و غلطیدم چو اشک از چشمی افتادم کنون گم گشته سرگردان چو دور از شهرت افتادم نمی پرسی که چونم من ؟ یقین از چشمت افتادم ! مجید جاوید
-
مایوس نشوید
یکشنبه 14 خرداد 1402 09:55
-
وعده های پنهانی به دردم نمی خورد, آری!
یکشنبه 14 خرداد 1402 09:53
وعده های پنهانی به دردم نمی خورد, آری! بوسه های مرجانی به دردم نمی خورد, آری! من درونم آشوب است آتشفشانی از دردم قهوه های فنجانی به دردم نمی خورد, آری! چشمه های ذوقم کور در انفجار تاریکی ماجرایی طوفانی به دردم نمی خورد, آری! اشک های دلتنگی چو شبنم به روی گلبرگ است چشم های بارانی به دردم نمی خورد, آری! همچو سایه ها...
-
از پیش درگاهش برو گویا نمیخواهد
یکشنبه 14 خرداد 1402 09:52
از پیش درگاهش برو گویا نمیخواهد او عاشق دلخسته ی شیدا نمیخواهد دنیای تو پر گشته از دلواپسی هر شب دل دل نکن,.. برگرد,.. او ما را نمیخواهد موجود ریز ذره بینی هستی و ناچیز عمری تقلا کردی و دنیا نمیخواهد امروز هر گل میزنی بر کاکل معشوق تاثیر کرده؟! ساده ای, فردا نمیخواهد دیوانه ی گمگشته ی شبهای بیمارم هوش و حواسی...
-
گفتی که من شب تا سحر در حسرت سیمای تو
شنبه 13 خرداد 1402 09:45
گفتی که من شب تا سحر در حسرت سیمای تو گفتم اگر ماهم شوی چشم منَت بینای تو گفتی مبادا روز من بی تو شبی غمگین شود گفتم منم پروانه ای دور سرِ شبهای تو گفتی بهاران می رود سوی چمن با بوی گل گفتم چه حاجت بوی گل با عطر جان افزای تو گفتی که مروارید دل پنهان شده در سینه ام گفتم که صیدش می کنم از سینه ی دریای تو گفتی که من در...
-
نعره باد چه با خشم به پهنای درخت می پیچد
شنبه 13 خرداد 1402 09:44
نعره باد چه با خشم به پهنای درخت می پیچد وحشت انداخته در دامن چتر گردو ترس بسیار به اندام شکوهمند چنار شک و تردید به ماندن و یا رفتن زاغ از سر لانه طوفان زده بر کله کاج نگرانی غم انگیز درخت بادام از صبوری ظریفِ گل و گلبرگِ شکوفه به تکانهای شدید طوفان که زده سیلی شاه کوب به مظلومیت سبزِ رخ و بار درخت به زمانی که شکوفه...
-
بختِ من
شنبه 13 خرداد 1402 09:43
بختِ من از بختِ بد افتاده دستِ بَختک. عبدالمجید حیاتی
-
وزش عشق تویی
شنبه 13 خرداد 1402 09:42
وزش عشق تویی حافظه ی عشق تویی باد را جز هوس لمس سر زلف تو انگیزه ی ایجاد نبود روز را جز نفس گرم تو اندیشه ی تکرار نبود درّ مشکین نگاهت شب مهتاب کویر هرم تبدار تنت رشک سبدها خورشید نازک شاخه ی انگشت تو ناز باران باغ گلخند لبانت شده بر برف سوار بر زمستان و بهارش تردید کولبار غم خود را بردار که تو را جز تو در این ره نبود...
-
مرد ندیدم..
شنبه 13 خرداد 1402 09:41
-
یاضامن آهو
شنبه 13 خرداد 1402 09:40
ای حرمت قبله ی صدق و صفا معجزه ی حق در ایران ما نام تو را عشق نهاده رضا تا بکشی دست امان بر قضا چشم به تماشای تو روشنگر است نور به گلدسته ی تو زر گر است آنکه ندارد حب تو دیگر است فارغ از این انجمن و لشگر است طالب بو سیدن رویت منم عاشق و دیوانه ی خویت منم در به در دیدن کویت منم تشنه ی رخسار نکویت منم شهر تو همواره گل...
-
عشق آنست که تو دانی و
شنبه 13 خرداد 1402 09:39
عشق آنست که تو دانی و چون لحظه ایی آید که تو خوانی و من از آن ندانم که تو دانی و باز بخوانم که تو رحمانی و از عشق به دلم راه بدادی و مرا چون شعله برقصانی و هیچ از سایه ندانی و مرا عشق بیاموزی و آنچه که تو مرا گویی و من هیچ نگویم که من از غیب ندانم که چه گویی و فاش بگردان ز من خنگ رموزی و که من از تو ام و این را تو...
-
السلامعلیڪیابقیةالله
شنبه 13 خرداد 1402 09:38
-
دیگر غروب جمعه ها دلم نمیگیرد
شنبه 13 خرداد 1402 09:38
دیگر غروب جمعه ها دلم نمیگیرد غنچهای نو شکفته در کنارم دیگر امید و ارزو در دلم نمیمیرد چه ساده وبی الایشند دیگر از چشمانم اشک دلتنگی نمیریزد چه حس غریبی دارم دیگر بافکر فرداها دلم نمیگیرد برق چشمان شما و شوق جوانی دیگر چرخ زمانه خلاف میل ما نمی گردد علی رحیمی سفتجانی
-
هی مینویسم و هی گریه میکنم
شنبه 13 خرداد 1402 09:38
هی مینویسم و هی گریه میکنم با خاطرات تو هی گریه میکنم رفتن چه زود بود برایت عزیز من هی بغض میکنم و گریه میکنم نیمه ی راه بود برادرم, رفیق من باور نمیکنم و هی گریه میکنم لعنت به کوه, به دره , به آسمان لعنت به من که هی گریه میکنم رفتی که رفتن تو اوج غصه هاست بر غم فرود می آیم و گریه میکنم من چنگ زدم به قضا و قدر ولی از...
-
زده بال مرغ شیدا , ز تو بام دل بگیرد
جمعه 12 خرداد 1402 10:45
زده بال مرغ شیدا , ز تو بام دل بگیرد دل هرکه بی توباشدحیف نام دل بگیرد زاد روز تابناک هشتمین ستاره آمد بس طلوع شمس عالم زتوشام دل بگیرد دل اگرشکسته داری درقفل وبسته داری به رضاسپرده کن دل که حِزام دل بگیرد دل اگربه شک فتاده شده سنگقلب ساده به رضا سپرده سازش که لگام دل بگیرد چو شکست از زمانه ,شده قلب, ظالمانه به قلمرو...
-
در باورم نگنجد , دنیا به این سادگی است
جمعه 12 خرداد 1402 10:44
در باورم نگنجد , دنیا به این سادگی است کنکاش راز و رمزش , گویند که دیوانگی است مولای جان و خیام , از راه و رسمی جدا وصف خدا نمودند , این اوج آزادگی است این سر کبریایی دانیم که غایت ماست چون بایزید می گفت , غایت در افتادگی است خرقان و احمد جام هر دو وصال یارند شروع راه وصال , اول به دلدادگی است بهروز حیدری نائیج
-
دوست داشتم... کسی جایی منتظرم باشد..
جمعه 12 خرداد 1402 10:43
-
اگر پرسند
جمعه 12 خرداد 1402 10:43
اگر پرسند گویم نه وصلی بود و نه از دور تماشایی اما خوشم که شعر سپرِ صد بلا شود و روح شاعر هرگز به اسارت نرود و اگر بمیرد شاعری حسرت را با خود نبرد که شعر عقده را, ناگفته را از دل بزداید و من... و من خرسندم پیش از آنکه جهان غرقِ آشوب شود به تو گفتهام دوستت دارم... فرهاد مهدوی
-
در مجلس مستان تو , من مست مستم یا رضا
جمعه 12 خرداد 1402 10:42
در مجلس مستان تو , من مست مستم یا رضا ساقی بیاور شربت از میخانه ی دارالشفا اینجا تمام زائران , محتاج دستان تو أند آقا قسم بر مادرت , کن گوشه چشمی سمت ما یا میکِشی تا مشهدت با عشق خود ؛ یا می کُشی با عطر گل های خوشِ پیچیده در صحن و سرا باید دخیلم را ببندم بر ضریح ِمرقدت هر کس دلش لرزد تو هستی بی گمان مشکل گشا ای صاحب...
-
یاضامن آهو
جمعه 12 خرداد 1402 10:41
-
رازِ محوِ چشمانِ مسخِ
جمعه 12 خرداد 1402 10:40
رازِ محوِ چشمانِ مسخِ تو در طنین دلنواز این سکوت فاش می شود زیرِ پوستِ سفیدِ سردِ من جوشش ناگهانی سرخِ عشق آغاز میشود ذره ذره جان بگیرم و تو را در وصالِ آب و خاکِ مرده یِ تنم جست و جو کنم گاه که دلتنگ میشوم باز پیرهنت را بو کنم بر لبت ترانه می شوم شعر شاعرانه می شوم گر صدا کنی مرا مثل رقص باد بر تن لختِ شاخه ها...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 12 خرداد 1402 10:40
-
اجازه می دهید این بار از تکرار بنویسم؟
جمعه 12 خرداد 1402 10:39
اجازه می دهید این بار از تکرار بنویسم؟ از این دردی که می بارد از این اجبار بنویسم؟ از این موج مسلمانی که پر کرده فضای شهر از اندوه هزاران زن از این پیکار بنویسم؟ نوشته روی بیلبورد که زن با مرد یکسان است دروغی که نمی گنجد در این گفتار بنویسم نکاهش جمله ای کوتاه و مرگش عکس تنها گل و زخمی که نمی خواهم براین دیوار بنویسم...
-
تصویرِ قشنگی ست تو را خواب ببینم
جمعه 12 خرداد 1402 10:38
تصویرِ قشنگی ست تو را خواب ببینم عکسی ز تو در برکه چو مهتاب ببینم چشمم نرَود رویِ هم آن لحظه که رفتی در حسرتِ آنم که تو را خواب ببینم یک لحظه تو را چونکه شوم خیره به چشمت همچون خودم آشفته و بی تاب ببینم ای عشق بگو تا به کی اینگونه خودم را بی تاب و گرفتارِ به گرداب ببینم کی می رسد ای قصّه ی صیّاد و صدف ها آن لحظه تو را...
-
دراز روزی آخر
پنجشنبه 11 خرداد 1402 10:21
دراز روزی آخر دیوار ها را بر می دارم! با _ ناز _ جای شان بذر پنجرهِ باز می کارم!... محمد ترکمان
-
تازیانۀ آغاز بود و,
پنجشنبه 11 خرداد 1402 10:20
تازیانۀ آغاز بود و, التیام جراحت نور خاطرۀ مرغ سحر در ذهن تمشکهای جنگلی و کمی آنسوتر از خیال, موج بود و ماسه و دریا با اُپرای زندۀ راهبان _ این عاشقان آیندۀ مسیح _ بر بلندای معبدی آشفته: آه غیبگویان کاهن دلفی! ندایتان را ببُرید ما خود, دهان به دهان اعوجاجیم! و من, که تدهین نمیشدم در آب هیچ چشمه و رودی, هرچند لباس...
-
پرنده تنهاست
پنجشنبه 11 خرداد 1402 10:20
پرنده تنهاست انعکاس چراغ خاموش خیابان را بر تن نازکش حس میکند تکه چوبی بر دهان در دل کوچکش غمی نهان باران میبارد! خانه اش نم میکشد تنش نم میکشد و تو به آسمان نگاه میکنی و میگویی چرا باران نمیبارد؟ پرنده تنهاست فائزه فاضل
-
غروب بود سوسوی یک ستاره بود
پنجشنبه 11 خرداد 1402 10:19
غروب بود سوسوی یک ستاره بود عابر پیاده , امروز میان کوره راه نبود ! تپه ها پر از لاله های سرخ ! بالاتر امّا افق های تازه بود ! ای دریغ و درد ! رفتن , دیدن منظره ها پله پله بود اما پای رفتنم نبود ! سهم من همین غروب دلنشین کوچه های باران خورده بود ! حسن بهبهانی