-
بهار
پنجشنبه 11 خرداد 1402 10:19
-
باران را دیدی
پنجشنبه 11 خرداد 1402 10:18
باران را دیدی که با صدای لطیف ش به پنجره میکوبید؟ و پلکهایم را, آن لرزان نمور که میخواست جای زبانم سخن بگویید آیاصدایش را شنیدی؟ من تو را دیدم, و جانت را که نورِ تو بود و استخوانهایت را, همان رواق معبد تنت که میگفتم وطن من است حالا این من, دلتنگ توست تو چطور ؟ ما را به یاد میآری؟ علی صادقی پری
-
بی تو من باز شبی
پنجشنبه 11 خرداد 1402 10:17
بی تو من باز شبی خسته ازآن کوچه گذشتم بر لب قدحی می زده پیمانه شکستم من بودم و یک کوچه پر از حسرت فریاد یک پنجره و یاس سفید رفته از یاد یک خانه پر از خاطره با حوض و اقاقی مانده سر کوچه لب دیوار هنوز اسم تو باقی من خسته شبی باز از آن کوچه گذشتم مست از می و پیمانه بیاد تو نوشتم ایرج بهرام نژاد
-
این خطوط آشفته
پنجشنبه 11 خرداد 1402 10:16
این خطوط آشفته آخرین بازمانده از ... منظومه ی شمسی بود که هیچ گاه ... بدست مخاطبش نرسید !! مریم_مینائی
-
انتظارفرج
پنجشنبه 11 خرداد 1402 10:15
-
توی آسمان میرقصید؛
پنجشنبه 11 خرداد 1402 10:15
توی آسمان میرقصید؛ پنجره را که بستم ماه مُرد! سعید فلاحی
-
: در انقلاب نگاهت
چهارشنبه 10 خرداد 1402 10:53
: در انقلاب نگاهت من, تنها مجسمه این شهرم که در میدانی سرخ هنوز پا بر جاست! محمد ترکمان
-
کار دنیا راببین
چهارشنبه 10 خرداد 1402 10:52
کار دنیا راببین درشبی مهتابی گذر عاشق بی یار , به ماه افتاده باز لحظه یِ حیرانی دل, غصه های سردش, می کشاند بغض عالم را در اعماق وجود, سردر گریبان خیال, می نشیند لبِ نردبان عشق, نگاه او به ماه وش ... خیال یار چه عاشقانه حسرتی مانده به دل , خماریک نگاه ماه! سپیده رسا
-
مرهم زخمم تو شوی گر بشوی در بر من
چهارشنبه 10 خرداد 1402 10:51
مرهم زخمم تو شوی گر بشوی در بر من سرخ شده جامهی من از برش و بادهی تن زنده و مرده چه کند فرق اگر یار رود؟! بینظرت زرد شود سبزی هر سرو و چمن! درهم و دینار دهم قیمت لبخند تو را هستی دنیای مرا خنده شده شاکله زن! سرو بهشتی چو تو شد در دل اعماق بهشت عطر و گلاب تو شده عطر درختان و سمن! مشک فشان گیس تو و در به درم از نظرت...
-
به درد عشق اسیرم کسی نمیفهمد
چهارشنبه 10 خرداد 1402 10:51
به درد عشق اسیرم کسی نمیفهمد غمیست در دل پیرم کسی نمیفهمد چه آمدهاست به روزم؟ کسی نمیداند چقدر فاصله گیرم کسی نمیفهمد هوای تلخ جدایی عجیب زجرکش است ز جان غمزده سیرم کسی نمیفهمد اگر که قلب شکار است و خاطراتش تیر منم که زخمی تیرم کسی نمیفهمد چنان به عشق گرفتار آمدم که دگر برای موعظه دیرم کسی نمیفهمد از این عذاب...
-
سیب
چهارشنبه 10 خرداد 1402 10:50
-
روزگار,روزگار,روزگار میگذرد
چهارشنبه 10 خرداد 1402 10:50
روزگار,روزگار,روزگار میگذرد دست ما نیست که او برگردد... روزگار همچون ابر, میرود تند و سریع وعمرما,عمرش کم میشود ضربان قلب کم کم کند تر موهاسپید,دست ها باپینه های چاک چاک دل هاخون میشود,ازبرای چه؟برای زندگی؟ ارزشش را دارد,این دوروز زندگی؟ محمدمتین کرمی
-
به مرگ رو زده ام تا که یک کمی دیگر
چهارشنبه 10 خرداد 1402 10:48
به مرگ رو زده ام تا که یک کمی دیگر تورا دوباره ببینم در عالمی دیگر به حرفهای نگفته ی در دلم سوگند مرا پس از تو نبودست محرمی دیگر مجال خشک شدن را ندارد این چشمم غمی نرفته رسیدست یک غمی دیگر رها نمی شوم از درد,باز خواهم دید پس از جهنمِ دنیا, جهنمی دیگر رها نمی شوم افسوس طالعم این ست پس از تو باز گرفتار آدمی دیگر به مرگ...
-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 10 خرداد 1402 10:47
-
نامهای هستم که لای دفتری جامانده است
چهارشنبه 10 خرداد 1402 10:46
نامهای هستم که لای دفتری جامانده است روی میز کافه چشمان تری جا مانده است ناگزیر از انتخابی که غلط پنداشتم حلقه اشکم که روی بستری جا مانده است ته نشین درد یعنی حجم کابوس شبم روی دستم خون سردکفتری جامانده است از بهشت نسیه تا شب های دوزخ رفتهام بر تن پاییز حال بدتری جا مانده است من امیدم را در افکار کسی جا دادهام در...
-
بسان آن روحی که در کالبد تو میخندد
سهشنبه 9 خرداد 1402 09:58
بسان آن روحی که در کالبد تو میخندد درون سینه گلبرگ و شبنم ؛ های میخندد تبسمی ,زهر آلودی از یک شهر درون خالق من بود, میدانم ولی درد است چیزی درون سینه تو میرقصد , میلزد خنده ام از سر زلف تو سیاه تر است بسان روحی که در کالبد تو میخندد فقط میخندد ب هزاران درد و هزارن آه ول ی نهب کام توست این فواره های خون آلود نه به رقص...
-
گم می شوم گاهی
سهشنبه 9 خرداد 1402 09:57
گم می شوم گاهی میان توهم نوازش دستان پر مهر تو... و عشق را تجسم می کنم... شاید آن تجسم, توهم نوازش را به حقیقتی بی بدیل؛ بدل کند... نازنین روزبه
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 9 خرداد 1402 09:56
-
بی گمان آنجا که تو هستی
سهشنبه 9 خرداد 1402 09:56
بی گمان آنجا که تو هستی شعرهایم هستند! و من چه شاعرانه تردستی چشمانت را قاب میکنم!! علی نصیری
-
قصه ی عشق تو را از نو روایت می کنم
سهشنبه 9 خرداد 1402 09:55
قصه ی عشق تو را از نو روایت می کنم از جدایی ها, از روزگارم بس حکایت می کنم این حکایت در دلم سرِّ اسرار عاشقی است با این همه دلباختگی از تنهایی ها شکایت می کنم تو چرا دائم با دلم, از عشق می گویی سخن خود دل خسته و افسرده حالم را حمایت می کنم در این دریای مه آلود مواج و بس طوفانی خود کشتیبانم, قایق ام را بساحل هدایت می...
-
حال خوب
سهشنبه 9 خرداد 1402 09:54
-
پیکر تو نقشه ی من است
سهشنبه 9 خرداد 1402 09:53
جسمُکِ خارِطَتی ما عادَت خارِطةُ العالَمِ تَعنینی پیکر تو نقشه ی من است نقشه ی جهان نما به چه کارم می آید نزار قبّانی
-
ساقیا! جام شرابی بده دستم
سهشنبه 9 خرداد 1402 09:52
ساقیا! جام شرابی بده دستم من مفلوک ز هوشیاری بترسم. در همین حالی که بودم شعری از حافظ, بر لبانم نقش بست: ساقی بیار باده که ماه صیام رفت درده قدح که موسم ناموس و نام رفت وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم عمری که بی حضور صراحی و جام رفت مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی در عرصه ی خیال که آمد,کدام رفت. سارا بیگلری
-
روزی نه چندان دور از امروز, قول دادی
سهشنبه 9 خرداد 1402 09:51
روزی نه چندان دور از امروز, قول دادی فردای بِه ز امروز را تو؛ قول دادی تو نگو منِ آشفته خیال دیروز را دیروز به خیال فرداها فریب دادی نبودم آنکه بیازارم دلت را نکند دلت را به اغیار دادی? همه شب, همه روز, ذکر فقط تو از پی چه امروز مرا به دست این حال دادی چند قدمی بیشتر تو با من میماندی طریق عشق را بهر چه تو از دست دادی...
-
یاضامن آهو
سهشنبه 9 خرداد 1402 09:51
-
جادوی برق نگاهت را...
دوشنبه 8 خرداد 1402 09:31
جادوی برق نگاهت را... طلوعیست زرین؛ در هر نفس, و دنیا سرمست از؛ طره ی گیسویی , در دست نوازشگر باد ! رقصان مژگان_کریمی
-
حریم حنجرهاش مملو از ترانه ی سرخ
دوشنبه 8 خرداد 1402 09:31
حریم حنجرهاش مملو از ترانه ی سرخ به باد می دهد او را همین بهانه ی سرخ که تا جوانه زد از شاخه ی خزان دیده غروب آمد و بردش به آشیانه ی سرخ غروب آمد و بردش به سرزمین جنون درون دشت پُر از خون عاشقانه ی سرخ دو رودخانه ی در هم تنیده شد اشکش نشسته با لب خندان در آن کرانه ی سرخ شبیه کشتی بی ناخداست,سرگردان بدون موی رهایش...
-
بهشتی داشتیم و به سیبی فروختش آدمی
دوشنبه 8 خرداد 1402 09:29
بهشتی داشتیم و به سیبی فروختش آدمی زآن بهشت,خدا داده جهنمی سبز,منِ آدم را جهنمی داریم و همخانه شیطان گشته ایم در آتشیمو خود بی خیال و یا سرگشته ایم آسمان ها رهاکرده و ساکنِ قعرِ زمین شدیم با خدا قهر و در خود اسیر و بیگانه گشتیم زمینش سبز, اما چون تیغ می بُرد تنمان را آسمانش آبی, اما سیه کرده سقف دلمان را خدایا چنان...
-
باشهدا
دوشنبه 8 خرداد 1402 09:29
-
زیباترین سمفونی دنیا صدای توست
دوشنبه 8 خرداد 1402 09:24
زیباترین سمفونی دنیا صدای توست همنوازی صدای قلب و صوت گفتار توست... که جهان را به رقص وا میدارد... درختان را به شور دریا را به موج زیبا ترین نور برق چشمان توست که خورشید را به غروب وا میدارد و... خوشبو ترین مشک بوی تن توست که آهوی ختن را به تعظیم... و عسل تلخترین ایهام است در برابر شیرینی لبهای تو... سحر زارعی