-
باشهدا
شنبه 17 تیر 1402 10:10
-
مینویسم شعری از شهد عسل
شنبه 17 تیر 1402 10:09
مینویسم شعری از شهد عسل تا که احوالت شود شاه زمان ای که رویت,همچو ماه آسمان غمزه ات ناز آفرین غمزه ها ای که خالت,چاله چشم من است زیورت,زیبایی حج من است آن که قدت,قد افرا داده است آن لبان را,همچو آتش داده است فکر ما هم باش ای نیکو جهان ما کجا و حال و روز تو کجا ما که از این روزگار خوش سرشت دلبری داریم,بهتر از بهشت...
-
نفس های آخرست
شنبه 17 تیر 1402 10:08
نفس های آخرست هزار بار غرق شدیم در دریای فقر ناجی کجاست ببیند این دم اخر را صیدنظرلطفی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 17 تیر 1402 10:07
-
(مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
شنبه 17 تیر 1402 10:07
(مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم) برایم فاطمه مادر, امیرالمومنین بابا مدینه خانۀ مادر, نجف را چون وطن دارم نوشتم من: فقط حیدر, امیرالمومنین باشد به روی این لباسی که, به تن همچون کفن دارم غدیری بودهام, هستم؛ و خواهم بود تا آخر برای این لباسِ جنگِ تبیین را به تن دارم پیمبر...
-
آخر یه شب به یاد تو
شنبه 17 تیر 1402 10:06
آخر یه شب به یاد تو از این تنم جدا میشم از این همه بیهودگی آخر یه شب رها میشم تو سکوت میکنی و توو خاطره ها گم میشی همه میگن دیونه شد حرف همه مردم میشی وقتی که خاکم میکنن تو رو عقب میکشنت عطر تنم یادت میاد اما ب زور میبرنت تو و تموم غصه هات من و تنم میون خاک تاوان دوست داشتن تو شده حسابم پاکه پاک دم غروبه نازنین پر...
-
تصویر نگاهت به دلم قاب شد ای عشق
جمعه 16 تیر 1402 11:03
تصویر نگاهت به دلم قاب شد ای عشق چشمان تو یک منظرهی ناب شد ای عشق با وسوسهی دیدن تو پنجره وا شد یکبار دگر ثانیه بیتاب شد ای عشق جان در شبِ گیسوی بلندت به لب آمد شبهای من از ماهِ تو مهتاب شد ای عشق با بُغضِ فرو خورده به دریا که رسیدی دریا به ستوه آمد و گرداب شد ای عشق هر جا که رسیدی هنری تازه به پا خاست هر اهل دلی...
-
تبر بردار و در این خانه را نبند
جمعه 16 تیر 1402 11:02
تبر بردار و در این خانه را نبند این بتخانه ؛ پر از ابراهیم است. یوسف و چاه بطلب ؛ که ایوب مان همان ماتم است زلیخا دیده ای یا شیرین را یوسف پیر یا فرهاد بیستون کَن ؛ که رسول و خاتم است. دنیای بیستون و دنیای عشق پر از ماتم است دنیای بدون عشق و دنیای بدون حقیقت همان دنیای غم انگیز حاتم است. سوای آرزو, این همان چیزی است...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 16 تیر 1402 11:02
-
ای تبلور عشق و هستی
جمعه 16 تیر 1402 11:00
ای تبلور عشق و هستی بی تو یک دَم آرام نتوانم نشست ای آنکه در نهانخانهٔ قلبم کاشانه کردهای بی تو آرام نتوانم نشست در هوای کوی تو ای نسیم صبا آرام نتوانم نشست هوا تویی ,,, بقا تویی جوشش شعر و غزل تویی بی تو آرام نتوانم نشست تو تمثال اقیانوس عشق لایزال من بی تلاطم موج آرام نتوانم نشست ای بینهایت وصف توصیف تجلی و سخن...
-
سر به سرم گذاشتی و جاگذاشتی
جمعه 16 تیر 1402 10:59
سر به سرم گذاشتی و جاگذاشتی هر بار روی زخم دلم پاگذاشتی از بسکه غمزه های نگاهت قیامتست یک شهر را به آتش سودا گذاشتی با آن که با خیال خودم خو گرفته ام آیا به حال خویشتنم واگذاشتی؟ پنداشتم به داد دلم میرسی ولی هر روز را به وعده فردا گذاشتی گفتی اگر چنین شوی آنگونه میشوم گفتی اگر ... دریغ به اما گذاشتی دل دادم و خراب...
-
موری بودم, منطقی
جمعه 16 تیر 1402 10:58
موری بودم, منطقی زیرِ سمِ فیلانِ عشق دل را به دریا نزدم شدم مغروق در ساحلِ طوفانِ عشق فرزین روزافزای
-
عیدتون مبارک
جمعه 16 تیر 1402 10:57
-
این بماند که دلم خسته و ویرانه توست
جمعه 16 تیر 1402 10:55
این بماند که دلم خسته و ویرانه توست این بماند که هنوزم که هنوز است دلم درپی توست ما از این غافله عشق چه دیدیم خدا میداند چه کشیدیم چه کردیم چه ها شد خدا میداند من نوشتم تا بدانی عشق یک معجزه است من نوشتم تا بگویم دردعشق یک حسرت است اندر این حالی که من می گویم سال هاست میگذرد سال هاست از این خیال مبهم درمانده ام میگذرد...
-
من شهر عشقم, اگر مسافرش تو باشی
جمعه 16 تیر 1402 10:54
من شهر عشقم, اگر مسافرش تو باشی من شوق پروازم, اگر آسمانش تو باشی من در قفس رویای پرواز آموختم من زندانی باشم, اگر زندانبانش تو باشی عشق به تو تمام تمنای دل عاشقم بود جفا کشیده عشقم, اگر وصالش تو باشی عشق چه رسوا می کند دیدگانم را رسوا هراس نیستم, اگر عاشقش تو باشی جنون عشق, عاشقی چه داند چیست من لیلی تو باشم, اگر...
-
چشمهایت منفذ نور
جمعه 16 تیر 1402 10:53
چشمهایت منفذ نور که روشن کرد دالان تنهاییم را اولین گریه ات آغاز کرد برایم لبخندها را سلام کرد عشق بر من از لبهای تو و خنده ات آغاز کرد فصلی نو بر خزان دلم قدمهایت موسم گل را مژده داد و بوی خوش آغوشت مدهوش کرد همه ی وجودم را چه خوشبختم از داشتنت.. بودنت... و در آغوش کشیدنت... که من مغرورترین مادر دنیا هستم به داشتن...
-
شهرزادِ دیروز
پنجشنبه 15 تیر 1402 10:37
شهرزادِ دیروز قصهی ناتمام هر روزش را گفت و خوابید. ما همچنان بیدار در انتظارِ یکهسوار که برسد از راه و به پایانش بَرَد قصهی غصههای ما را...! عبدالمجید حیاتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 15 تیر 1402 10:36
-
نتوانست کسی جز تو به زنجیر کشد
پنجشنبه 15 تیر 1402 10:35
نتوانست کسی جز تو به زنجیر کشد نفسم را به نفسهای تو درگیر کشد ... هرکه آمد نظری داد و به معنایی رفت خواب صد ساله من را که به تعبیر کشد رخ ننمای بر این شهر خدایی ترسم که مسلمان پسری ناله به تکبیر کشد درد پنهان مرا هیچ نمی داند کس لب سرخ تو مگر پرده ز تصویر کشد میوه کال دلم را سر این شاخه بچین تا که این جاذبه هر دفعه...
-
اهل ماندن نیستی
پنجشنبه 15 تیر 1402 10:34
اهل ماندن نیستی دوست داشتنت جرات میخواهد تکرار نمیشوی در من دوست نداشتنت جرات میخواهد با تو شروع شد با من تمام میشود میخواهم بدون تو دوستت داشته باشم حمید مرادی
-
عیدتون مبارک
پنجشنبه 15 تیر 1402 10:33
-
لبانت دور و در خواب است
پنجشنبه 15 تیر 1402 10:32
لبانت دور و در خواب است و چشمانت مداوم با نگاهم شعر میبافد گره خورده میان چشمهایت با دلم اصلا بگویم وصل جانم گشته ای دلبر نمیدانی چه بی تابانه دلتنگم که برگردی و با لب های بی تابم برایت بوسه ی گرم و معذب گشته ای جانم ولش کن پس برایت شعر میخوانم... ابراهیم هاشمی
-
بغض شدی اشک شدی
پنجشنبه 15 تیر 1402 10:32
بغض شدی اشک شدی از چشم من دور شدی مرا رها نمیکنی درد شدم غصه شدم از همه کس دور شدم تو را رها نمیکنم رویای هر شبم شدی از آرزو منها شدی مرا رها نمیکنی جمع شدم ضرب شدم مزدوج غم شدم تورا رها نمیکنم خنده ی بی صدا شدی هوای بی نفس شدی مرا رها نمیکنی شاعر شدم شعر شدم قافیه ی مرگ شدم تو را رها نمیکنم مریم حصاری
-
باشهدا
پنجشنبه 15 تیر 1402 10:30
-
عکسها قدرت عجیبی دارند؛
پنجشنبه 15 تیر 1402 10:29
عکسها قدرت عجیبی دارند؛ با دیدنشان, بی هیچ ضربهی خارجی قلبت را, دچار خونریزی میکند. ناهید عباسی راهدار
-
بجوش در دلم و جاری ام خدایی کن
پنجشنبه 15 تیر 1402 10:29
بجوش در دلم و جاری ام خدایی کن و عشق کور مرا شهر پارسایی کن نوید آیه ات یاری شهید امید شبیه نام خدا سایه هم نوایی کن بریز و چند بند خسته و نحیف مرا پر از بهانه ی آزادی و رهایی کن بزن دوباره بزن ای خدای پاک صدا به وقت تنگ اذانم غزل سرایی کن نسیم وار بریزان در این محال سپید چنان شهادت نورت نقیضه زایی کن علی ست مأمن و...
-
چه زیباست
چهارشنبه 14 تیر 1402 10:39
چه زیباست مال من باشد همهٔ این صبح تو باشی وُ چشمانی ورآمده از عشق دیرپای شب تو باشی وُ عشوه ای خفته بر لب با گیسوانی که گوئی یکایک خفته اند بر بالین بازویم تو مستی در کرشمهٔ خواب وُ بیدار من اما از سرِ سحر بیدارم به تماشایِ خوابِ تو و خورشیدی که سرک کشان بر ملا می کند این غوغایِ صبح را چه زیباست.....آنگاه که خنکایِ...
-
به آن جنگل بکر مرموز
چهارشنبه 14 تیر 1402 10:39
به آن جنگل بکر مرموز نگاه کن! کدام منظره بهتر از آن رازهای روح نقاش را نشان میدهد؟ شبنم حکیم هاشمی
-
موج در موج غوغای درونش را
چهارشنبه 14 تیر 1402 10:38
موج در موج غوغای درونش را تصویر میکرد نقاشی که دریا را در خود جای داده بود! شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 14 تیر 1402 10:37