-
از نخستین بامداد آفرینش
جمعه 23 تیر 1402 11:16
از نخستین بامداد آفرینش که خدا مغرورانه بهشاهکار خوبش مینگریست من دلنگران تو بودم از آنچه که این جهان بر تو روا خواهد داشت و کمی هم در وحشتی عشقی که از تو بر سر من خواهد آمد خدا هم شاید توجه نکرده بود که رنج عشق وقتی با درد آگاهی از زندگی میآمیزد تلختر از رنجیست که خودش در تنهاییها چشیده بود علیرضا غفاری حافظ
-
سیب دزدیدن
جمعه 23 تیر 1402 11:15
-
همچو سنگ ، بی احساس
جمعه 23 تیر 1402 11:14
همچو سنگ ، بی احساس همچو شب ، بی اعتماد همچو سراب ، مشکوک همچو عشق ، دردناک همچو من ، تنها سر بر بالین آسمان می گذارم در خیال فرشته ها می خوابم فرشته ای در قلبم می تپد هی خودش را می کشد و زنده می شود ابلیس در مغزم مست می شود و فرشته را سجده می کند زمان در چشمانم مسخ می شود و مسیرش را گم می کند دستانم رویا می بینند:...
-
امروز سازم را فقط به عشق تو کوک خواهم کرد و
جمعه 23 تیر 1402 11:14
امروز سازم را فقط به عشق تو کوک خواهم کرد و در اندیشه ی عمق زیبا نگاه آتشینت مینوازم... تویی که داشتنت آرزوی نارسیده ی اندیشه ام را به رسیدنهای زیبا در خیال خواهد برد و یک فورته ی والس را در سمفونی ِ تمی خالصانه نقاشی خواهدکرد و صدای نُتهای زیبایش عشق در گوشَت میخواند و احساس طنین بی بدیلش اشک در چشمانت می پروراند......
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 23 تیر 1402 11:13
-
اشک هایم رفیق شدند
جمعه 23 تیر 1402 11:11
اشک هایم رفیق شدند وقت هر دلتنگی؛ خود به خود جاری میشوند جوهر خودکار پخش که میشود گونه هایم خیس و باز عینک لکه دار ... می دانی آخر دارم برای تو نامه مینویسم رامینا یاراحمدی
-
من از زیباترین خواب ها
جمعه 23 تیر 1402 11:11
من از زیباترین خواب ها در کنار زیباترین لبخندها با شادمانی های بی دلیل به سراغ تو میآیم تو ای زیباترین رویا با دلی به زیبایی گلبرگ های بهاری و بوی عطرآگین شکوفه های گیلاس و به شکوه آبشار های بلند و به زیبایی رنگین کمان پس از باران مرا صدا بزن تا با اشتیاقی وصف ناشدنی به سویت پرگیرم و به تماشای جلال تو درآیم تو ای...
-
قصه ساده بود
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:24
قصه ساده بود همچون فلسفه که از شعرهای فروغ چکه چکه بر سنگفرشِ کاغذ باران مینوازد قصه ساده بود همچون شعرهای فروغ که از پنجرهای در آن سوی غربت تلالو نورش, میسوزاند اما نوازش نمیدهد, شب است که بر پیکرهی خیال میدمد قصه ساده بود همچون تو که داس میشدی به قصد برداشت نه کاشت, همچون من که سبز میشدم برای کاشت نه...
-
ای در ابلیس لبان تو خداوندان من
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:24
ای در ابلیس لبان تو خداوندان من میل باغ سیب داردبوسه ی شیطان من ای هوس حرمت نگه دار از دل تنگم برو شرب ان صهبا کجا و غنچه ی گریان من عافیت بازی ما در حد شوخی هم نبود کج نهادند گویی از روز ازل پالان من مرغ گشتی دانه دانه نوک به منقارم زدی سست کردی با صدای سهره ات سامان من رنج مستی ها کشیدیم ما ز جام چشم تو هی تلو پشت...
-
شمعدانی
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:23
-
پیش از تو!
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:22
پیش از تو! یک گور بود ساکت و متروک با درختانی کال و سرما زده و کلاغانی که از مرثیه خوانیشان غروب میشد تو آمدی و معبد شد! قلبم را میگویم... ناهید عباسی راهدار
-
باز یادش کردم از دل ، درد ، نامحدود.. عشق
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:22
باز یادش کردم از دل ، درد ، نامحدود.. عشق درد از قلبم گذشت و شعر.. زهرآلود.. عشق سینه ام انباری از باروت بوده پیش از این باز با یک آتش از او سینه ام پر دود .. عشق آتش از اوج غریبی ام ز دامان گُر گرفت هرچه رشتم پنبه و دودش به چشمم زود.. عشق در سحر آهی کشیدم اشک آور تلخ کام آنچه از چشمم فرود آمد چو دریا... رود ..عشق از...
-
در شبی فرمانروای شهرِ افکارم شدی
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:21
در شبی فرمانروای شهرِ افکارم شدی با نگاهت ماه من یکباره دلدارم شدی گریههایم را به پایان میرسانی ای عزیز مرهمی آرام بر چشمانِ خونبارم شدی ناامیدیهای من نابود شد با بودنت آمدی با چشمهای عاشقت یارم شدی با تو هرگز شاعرت غمگین و ناآرام نیست آخرش آرامشی بر قلبِ بیمارم شدی تا ابد اطراف تو عاشقتر از پروانهام شمعِ روشن...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:21
-
بگذار خودم باشم و دل باشد و یادت
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:20
بگذار خودم باشم و دل باشد و یادت یک حنجره یک زمزمه با چهره شادت بگذار که در پیچ و خم کوچه بچرخد یک خاطره یک رایحه یک ذره به بادت بگذار نصیبم شود ای صبح سعادت یک پنحره یک آینه از اصل و نهادت بگذار ببینم که خدا با تو چه کرده!؟ یک ثانیه یک مرتبه از آنچه که دادت بگذار دلم بسته به گیسوی تو باشد یک سلسله یک چمبره همپای...
-
آن روز که می رفتی
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:19
آن روز که می رفتی مرا هم با خودت بردی یادم را خاطراتم را لحظه لحظه های با هم بودنمان را همین برایم کافی بود می دانستم یه روز بر میگردی محمود مظفری
-
شبی در خواب دیدم رفتی از پیشم زبانم لال
پنجشنبه 22 تیر 1402 11:12
شبی در خواب دیدم رفتی از پیشم زبانم لال و من از رفتنت درگیر با خویشم زبانم لال فقط سنگینی این رفتنت آنجا مرا سوزاند رقیب م را که می خندید بر ریشم زبانم لال دو چشم میشیت سهم من و من گرگ را دیدم که بر دندان گرفته می دَرَد میشم زبانم لال چنان از درد پچیدم به خود از طعنه مردم که هرکس دید گفت عقرب زده نیشم زبانم لال به هر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:51
-
موهای تو گل بود
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:49
موهای تو گل بود و شعرهای من, قطره های شبنم گم شدند لا به لای موهایت... زهرا جعفریان
-
بی قید ز هر آهنگ
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:49
بی قید ز هر آهنگ یا اندیشه غایت این راه پر از سنگ می دوید در بیداری. نه به آن رسم رفتن نه به آن شوق رسیدن. گاه , بی گاه سرمست ز ادراکِ این آیه ی احلام کوتاه: “ بود خاکِ زمین , پسین قصه ی هر آه “ رهیده از کمندِ کیش می دوید سمند؛ سویِ خویش… عباس ذوقی
-
حال خوب
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:48
-
شیر خدا علی و حیدر کرارم آرزوست
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:48
انسانیت. آدمی. بشر یعقوب وار آرزو کرد یوسف را شمس تبریز گفت انسانم آرزوست مگر نمیدانست بشر گرد شهر چراغی یافته اند چراغی که هر انسان آرزو داشت حال آرزو نیست رویا نیست محال نیست آدمی گشوده لب. نموده رخ به بلبل مُهر خموش به لب نمیدهد غریب آدمی را آفتاب حُسن تشعشع تابان آرزویش نیست مگر شمس نمیدانست سایه ای فراتر از نام...
-
از پشت کوه غریبه ای آشنا
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:47
از پشت کوه غریبه ای آشنا با کلمات به سینه ام شلیک کرد ندانست من زنده ماندم از ترس به ناکجا آباد گریخت کاش میدانست جز او کسی را نداشتم که قصاص کند رقیه مرادی
-
کلید را در کدام قفل بچرخانم
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:46
کلید را در کدام قفل بچرخانم که به روی تو باز شود؟ عطیه هجرتی
-
الهی
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:46
-
دانی که صنم به کوی تنهایی ما , گذر نکرد
چهارشنبه 21 تیر 1402 10:45
دانی که صنم به کوی تنهایی ما , گذر نکرد هر سو نگریست , بر رخ شیدای ما , نظر نکرد هر جا سفر نمود , دل به عشوه کَند و بُرد آه و صد دریغ به شهر پریشان دل , سفر نکرد بر سایه سار اَبروی مشکین او شدم چو بیقرار در پی وصل به هرکجا کشاند ولی به ظلمتم , قمر نکرد با چشم مست , تیر به هر کرانه می نمود پرتاب آخر از آن نگاه شعاعی بر...
-
چشمانش تیله یی در آفتاب
سهشنبه 20 تیر 1402 11:05
چشمانش تیله یی در آفتاب ونگاهش حیله شد درقاب در قاب دلتنگی و میخ شد به دیوار دلم قلبم رها نمی شود رگ هایم دلشان فراموشی می خواهد افکارم چهار دست پا می لغزد قلبم رها نمی شود رها نمی شود از این عشق پوشالی آلزایمر هم بد نیست وقتی عشق حبابیست وحید پاکرو
-
خلوتی بود میان
سهشنبه 20 تیر 1402 11:02
خلوتی بود میان من و اشک قطره ها غلتان بر تب گونه ی گرم می چکید چون یخ سرد راهور خیال من می تاخت بر وادی تن با رمق اما بی تاب کودکم باز پریشان شد و یک سنگ پراند آه جان من سنگ بی خود می زنی؟ سالهاست توسن این خاطره ها چوبین است چشمانم شده مشک و اشک ها مورفین است... سپیده رسا
-
روزگار گر چه خوب و چه بد می گذرد
سهشنبه 20 تیر 1402 11:01
روزگار گر چه خوب و چه بد می گذرد ساقی غم دوران نخور که این زمان میگذرد رای زلفت به تاراج برد چشم و هوش از من مسکین ساقیا قدح ما لبریز کن که عمر غم می گذرد بس که گفتند بهشت این چنین و دوزخ آنچنان عمر ما رفت, لیک فکر بهشت و جهنم نیز میگذرد بهشت نیست بجز لذت از ثانیه به ثانیه زندگی ات فاضل یک بار زنده ای پس بخند که این...
-
دلم میخواد نگاه تو
سهشنبه 20 تیر 1402 11:01
دلم میخواد نگاه تو کنارم دم به دم باشه تو رد شی و نگاه تو هنوز پشت سرم باشه هوا بارونیه اما دلم دریایی از خونه بازم لبهای بی جونم داره آهسته میخونه من از آبی چشم تو شدم لیلی شدم حوا چقد بی تو پریشونم چقد بی تو شدم تنها ندیدی مرگ رویامو ندیدی بغض دردامو نبودی وقتی تب کردم گرفتن از تو دستامو چرا بی تو نفس دارم چرا بی تو...