-
علامتِ جمع, فریب است.
سهشنبه 20 تیر 1402 11:00
علامتِ جمع, فریب است. دردِ من, ها نمیگیرد... کدام درد, با ها کمتر شده؟ کدام سرد, با ها گرمتر شده؟ درد یکیست؛ سرما یکیست. استخوانسوز... تقسیمناشدنی. دردِ من, اسمِ جمع است. نمیگذارم ها بیگانهام کند. فرزین روزافزای
-
باشهدا
سهشنبه 20 تیر 1402 10:59
-
از کدام ناکجا آغاز کنم تکرارت را
سهشنبه 20 تیر 1402 10:59
از کدام ناکجا آغاز کنم تکرارت را از چشمان زیبایت که در برکه ی خیالم ماه را در پرچین های آرام آب میرقصاند یا از موج گیسوانت که با ملودی سکوت نُت به نُت سمفونی عشق را روی گونه ام مینوازد شاید بهتر است از لبان سرخ فامت آغاز کنم که زمزمه رویای ممکنی را در گوشم نجوامیکند و انحلال روحم را در وجود پاکت تعمید میدهد .........
-
بِرسان به گوش هستی غم بی حساب ما را
سهشنبه 20 تیر 1402 10:57
بِرسان به گوش هستی غم بی حساب ما را به زبان بی زبانی بشنو خطاب ما را همه شب ز دست ساقی طلب از شراب کردم تو که ساغرم شکستی ندهی شراب ما را نه غمم ز سینه بردی نه غمی ز من زُدودی به تبسّمی که کردی ببری عذاب ما را چو تویی به سینه دارم غمِ دل بگشته پنهان پسِ پرده جلوه کردی بِدَری حجاب ما را تو همان بهار عشقی که نَفَس به من...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 20 تیر 1402 10:56
-
مد
سهشنبه 20 تیر 1402 10:56
مد زیر چشمی بر لب دریا مدادی هم بدست خط ابرو می کشید چشمک دریا که نه غیض موج ساحل در هم درید رضا شاه شرقی
-
یک عاشق شبگرد
دوشنبه 19 تیر 1402 10:39
یک عاشق شبگرد یک ماه مُعلق دگرازعشق چه مانَد؟ بجزیک قلب مُغلق... سپیده رسا
-
چنین گفت پـیری
دوشنبه 19 تیر 1402 10:38
چنین گفت پـیری بـه حـیران مـرید ؛ زچـه در طپش , دل پـریشی چو بـید؟؟! بکـن سـعی خویـش وُ تـوکّل بر اوی , سـپُـر باقـی , آرام گـیر وُ مـپوی ! سـپس بین شـکوه وُ شهـنشاهی اش بـه هـر ز عـرش و فـرش نقش و آگاهـی اش ! چـُنان بهر تو کارداری کند, که گلزار, هـر شوره زاری کند ! بَـرد کشتی ات تا به دریــا درست هـمه بـهره آرد ز گام...
-
استوارِ پر مقام قامتِ رعنای کوه
دوشنبه 19 تیر 1402 10:34
استوارِ پر مقام قامتِ رعنای کوه دلبریها میکند شوکت فرازِ پر شکوه محکم همچو نفسِ اماره تبسم همچو پر چشم نوازی میکند اَشکال پر احساسِ کوه خنده ی سرچشمه های چشمه های بی قرار خنده افشان میکند لب را شکوه آرای کوه سنگ خارا و نشیمنگاه گل های بنفش بس نمایان میکند منظومه را آماجِ کوه ریزش بهمن صدای غرشِ افکار سخت شِکوه نالان...
-
حال خوب
دوشنبه 19 تیر 1402 10:33
-
قایقی ساخته بود
دوشنبه 19 تیر 1402 10:33
قایقی ساخته بود و بیانداخت به آب فصل پارو زدنش گشت شروع دور شد با حسرت در پی شهر نهان گشته به اعماق افق پرسه در خاک غریب پرسه ای نامحدود و بجا ماند از او قایق تنهایی و به من وام نمود قایقی بشکسته و میان همه امواج کویر و به گل مانده به اندوه سکوت فارغ از خشم فروخورده ی آن شب زدگان که شدند مسخ به اقلیم شب بیشه ی عشق و...
-
تا آخر جان به پای تو میسوزد
دوشنبه 19 تیر 1402 10:32
یک عشق نهفته در دل سیگار است با بوسه ی آن هر نفست بیمار است تا آخر جان به پای تو میسوزد اما اثرش به سینه ات بیدار است امید مسکرانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 19 تیر 1402 10:31
-
اگر نگاه کنندَم قرار میگیرم
دوشنبه 19 تیر 1402 10:30
اگر نگاه کنندَم قرار میگیرم دو چشم مستِ تو ای مُنتهای سُکرِ عَشیق ن گاه بد ز تو دور وُ فراق تو نزدیک وَ اِن یَکاد بخواندم هزار بار دقیق! تو هم کمی نگران شو برای خاطر ما مگر نظاره حرام است به حالِ قلبِ رقیق؟! چو اشک مَرهَمِ دل شد, به یَم گرفتارم کجاست قایق تَسکینَت ای نجاتِ غریق؟! همیشه ترس به جانم که مرگ آید وُ من تو...
-
دیگر کسی نمیداند
دوشنبه 19 تیر 1402 10:29
دیگر کسی نمیداند پشت آن واژه های افسانه ی انبوهی از غم نهفته ست تو به رای خود تفسیر میکنی اما من چیزی دیگری یافتم تو در هر غم؛ رگه های از شادی را می بینی من در شادی هم غم را میبینم من از این سیل عظیم کلمات چرا فقط غم را می بینم؟ اما تو ترانه های از امید میخوانی تو چگونه سرخوش زمزمه میکنی ابیات شعری را که رنگ بهشت...
-
طوفانِ اشتیاقت
دوشنبه 19 تیر 1402 10:29
طوفانِ اشتیاقت که برده است روح وُ روانم چون شوقِ آفتابست به تابیدن آبست به جریان جوانه است به شکفتن و دانه است به روئیدن در کورترین گرهٔ کویر دلم که به آن برهوتِ بی آب و علف رویانده باغی از بنفشه هایِ یاد تو پس....... یادم کن بخوان مرا به خاصترین حریم وُ حرمانت نهال عشقم می رُویم در لاله زار اندیشه ات سایه می شوم بر...
-
من؟ پنجرهی خاموشِ خانهای متروکم
یکشنبه 18 تیر 1402 10:46
من؟ پنجرهی خاموشِ خانهای متروکم تنها با اهل نگاه بیپرده میگویم دردم را که در من جامانده تاسیانِ رفتگانِ بیبرگشت آری همه از من رفتهاند اما آنکه قفل بر در زد تو بودی نجمه علیزاده
-
شاعر شدم از عشق بگویم نفسم مُرد
یکشنبه 18 تیر 1402 10:45
شاعر شدم از عشق بگویم نفسم مُرد این مرغ خراشیده گلو در قفس افسرد افتاده به دل وحشت اندیشه ی فردا هر شور و امیدی که دلم داشت پس آورد ما کاغذ تا خورده ی تاریخ سیاهیم در خط حوادث فقط این خاک ورق خورد هر جامه که بر پیکر ما دوخته بودند تن پوش عزا گشت و تمام تن و آزرد آبستن اهریمن ایران شده ایران این نطفه ی شر در رحِم از...
-
عبور میکنم بدون اینکه بیاد بیاورم
یکشنبه 18 تیر 1402 10:45
عبور میکنم بدون اینکه بیاد بیاورم دوستداشتنت را..! به آغوش اندوه میروم برمیگردم, و به آغوش اندوه دیگری انگار, آغوش هیچ خدایی مزه آغوش تو را نمیدهد..!! دانیال قدیری
-
یاباب الحوائج
یکشنبه 18 تیر 1402 10:44
-
بگذار که بر شانه ی تو سر بگذارم
یکشنبه 18 تیر 1402 10:42
بگذار که بر شانه ی تو سر بگذارم دستان تو را گیرم و بر سینه فشارم بگذار که چون ابر پر از بغض بهارین بر دشت دل این, مأمن اندوه ببارم بگذار که بر گردنت آویزم از این پس این غنچه ی دل خون لب و بوسه بکارم از وحشت تنهایی ام آری گله ای نیست عمریست که عادت به همین حبسیه دارم از قصه ی کوچم خبر این است پس از من با خاک هم آغوش...
-
غم درون سینهی من زندگانی میکند
یکشنبه 18 تیر 1402 10:42
غم درون سینهی من زندگانی میکند زندگانی با غم شیرین جوانی میکند عشقِ فرهادت اگر هم باشد, آخر خسروی میرسد از راه و با شیرین تبانی میکند تیشه هایی را که با همدردی از فرهاد خورد نام کوه بیستون را جاودانی میکند گرچه شیرین است این دنیا ولی آگاه باش عشق شیرین عاشقش را آسمانی میکند حُسنِ شاهنشاهی او عشق ما را مات کرد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 18 تیر 1402 10:41
-
از او که می خواهم بگویم
یکشنبه 18 تیر 1402 10:40
از او که می خواهم بگویم تراکم واژه بسیار می شود گزینش سخت و سنگین ذهنم اسید حصار می شود اولین واژه را که بر می گزینم توصیف چشم یار می شود تورج امیری
-
عشق یعنی یک طلوع بی غروب
یکشنبه 18 تیر 1402 10:38
عشق یعنی یک طلوع بی غروب یک ترانه یک شروع بی سرود عشق یعنی آخر ِ آوارگی اولش رنج وتهش دلدادگی عشق یعنی در قفس پرپر شدن در میان کمترین کمتر شدن عشق یعنی آسمانی در زمین مالک ِ هستی ولی بی سرزمین عشق یک آسایش و آرامش است در ورودش پرتو ِ یک خواهش است عشق هر لحظه به تو سر میزند هر زمان بی پرده بر در میزند عشق یک پروانه ی...
-
همیشه و همه جا دیده ام فقط او را
یکشنبه 18 تیر 1402 10:37
همیشه و همه جا دیده ام فقط او را به چشـم می بینم انعکـاسِ جـادو را . به شهـر آمـد و مـــردم به یـاد آوردند دوباره قصه ی مصر و ترنج و چاقو را . به کور چشمی داروغه ی حسودِ شهر بـدون واهمـه پـاشیـده عطـرِ گیسو را . کنارِ ساحلِ مـرجـانی نگاهـش جشن گرفتـه انـد و بــرایـم بیـار پـــارو را . و مطمئنـاً چشمـانِ نــازِ او در...
-
گر آسمان وُ زمین پُر از شور زندگیست
شنبه 17 تیر 1402 10:17
گر آسمان وُ زمین پُر از شور زندگیست یا ابر خویشِ ترنُمهای صبحگاست باران برای روح همچو صدای پرندههاست گر این طبیعت است که دل آرام میکند جایی که باد شلاقوار برگِ درخت رام میکند گر آبِ جاری چشمه بنوشیم خوشتر است گر زندگی همهْ لذتْ چشیدن است گر گوشهْ گوشههای جهان بهرِ دیدن است گر آمدهام که به شادی بسر کنم گر آمدهام...
-
طاقت ندارد این قلم از این شنیده ها
شنبه 17 تیر 1402 10:16
طاقت ندارد این قلم از این شنیده ها خواهد نوشت از غم دوران قصیده ها بیهوده بود آنچه برایش نفس زدیم از پا نشسته اند به محنت دویده ها هر کس شنید قصه ی ما را دلش گرفت خون می چکند بر غم ما غُصه دیده ها ما راست قامتانِ صف عاشقی بُدیم امروز شهره ایم به قامت خمیده ها طوفان به پا شده ست در جای جای شهر از گرد و خاک تازه به...
-
هنوز رد پای شب
شنبه 17 تیر 1402 10:15
هنوز رد پای شب بر پیکر خیالی متورم سوزش مداوم باوری تلخ را از آنسوی سایه فریادی خسته می مکد موسیقی گنجشکها مرگ فصلی دیگر را می نوازد من در امتداد غرور راه می روم و تو آرام آرام در من قدم می گذاری شبیه رد پای شب شبیه بغض چیزی مثل ظهور ردپایی تازه در امتداد قصه غزل دریا و ساحل بهروزکمائی
-
تو نیستی که ببینی
شنبه 17 تیر 1402 10:11
تو نیستی که ببینی همه جنونم و مستی فدای آنچه نبودی فدای آنچه که هستی! زهرا میرزایی