-
واژهها در من پا میگیرند
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:35
واژهها در من پا میگیرند وقتی تو مرا میخوانی شعر میشوم سپید و کوتاه به شوق مروری هزارانه روانهات خواهم شد. سعید فلاحی
-
مرا ببر به شکوه و جلالِ کودکی ات
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:35
مرا ببر به شکوه و جلالِ کودکی ات به خاله بازی و مهمانی عروسکی ات ، هنوز دربدرِ کوچه های گوش من است طنین دلکشی از نغمه ی چکاوکی ات ، برای همرهی لحظه های خستۀ من بیار بالشی از گیسوانِ پشمکی ات ، چه ترش و شور و چه شیرین، بریز بر دهنم ز چانۀ شکلاتی، لبِ لواشکی ات ، علاجِ خارش پهلو و دوش و پشت من است نوازش سرِ انگشت های...
-
در لحظه مستش می شوی دیگر به سامان نِی شوی
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:33
در لحظه مستش می شوی دیگر به سامان نِی شوی در هر دم وَ ساعت تا ابد سوزی و سامان می شوی هر ساعتی رویش شود این دل مرتب می رود با یاد پهلوی خوشش جان سوی بالا می شود آن لحظه عین خلق بود تازه به تو گردد وجود دیگر ابد با عشق او هر لحظه تشنه در سجود لحظه نه عین زندگیست جانت فقط در بندگیست چون روی زیبا دیده ای عاشق شوی دیگر به...
-
گفتی که بیا عاشقت هستم به کار عشق
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:33
گفتی که بیا عاشقت هستم به کار عشق گفتم که بیا مانده ام شبی به بار عشق گفتی که بیا درهم و دینار هم شویم گفتم که بیا شدم همیشه گرفتار عشق گفتی که بیا از این غافله ها با هم رویم گفتم که بیا همی شدم توبه کار عشق گفتی که بیا عاشقت شوم و همیشه بمان گفتم چشمم به در هست و دیوار عشق گفتی مریض هستم و شفایم چه میشود گفتم دعایت...
-
چه می شود گفت
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:47
چه می شود گفت از این خسوف از این حجاب که در حافظه ماه می دود آنقدر که تو گویی روی گونه های بنفشه جای پای شب مانده است درهای بسته حتی سنگ را با خود می برد و غروبی اینچنین به بهای تقدس الواح بابلی چوب حراج به روشنایی روز می زند و حالا تو می پرسی که چرا تا ابد از ذهن ماه پاک نمی شود این لکه سیاه ؟ پاک نمی شود اما همیشه...
-
پسِ کوزه دُردِ شراب دیرینِ ماست
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:46
پسِ کوزه دُردِ شراب دیرینِ ماست درد شراب، ضامن سبوی آگینِ ماست بس بگردان ساقیا دگرکه میخواره شویم چون کوزه بیفتد ز حال شیرینِ ماست رضا فریدونی
-
باشهدا
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:45
-
غمت در نهانخانه دل نشیند
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:41
غمت در نهانخانه دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند چو در روز دیدار دلبر نیابد به درماندگی شب به ساحل نشیند نشد وصل معشوقه او را فراهم به دنبال این حل مشکل نشیند شبیه مریضی که بی چاره مانده بدنبال درمان عاجل نشیند چو گاهی نمانَد به دل تاب دوری به دیدار آن ماه کامل نشیند چنان مرغ وحشی ِ سرگشته روحش تمنا کند عشق و در...
-
غم را نمییابم از اینجا که منم
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:40
غم را نمییابم از اینجا که منم درد را نمیفهمم از اینجا که منم خونی در من جاری نبود و رگهایم همه خشک چونان کویری تشنهی یک قطره آب. سرمایی در من آتش میگرفت و بهمن یی که نامش را جهان گذاشته بودند بر سرم ریخته بود، زلزلهیی هر دم زانوهایم را به لرزه در میآورد بی آنکه زانوی دیگری را تکان دهد، در من آتشی میگداخت که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:38
-
بیا و بنشین کنارم که غزل دم کرده ام
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:37
بیا و بنشین کنارم که غزل دم کرده ام قندان دلم را پر از قند کرده ام یک لحظه بیا کنار من بنشین که برایت کمی بوسه آماده کرده ام گلی حسینی
-
تورفته ای
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:34
تورفته ای و حال دلم خوب نیست همه جا هستی به خانه به کوچه به خیابان ازسماجت آینه "تاتیره ترین عمق ها" هزار ایستگاه درمن خیره ام به قطاری که نمی آید باقر_اکبری
-
آخرت
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:32
-
دعایی زیبا از بابا طاهر :
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:31
دعایی زیبا از بابا طاهر : خدایا دانشی ده ؛ غم نگیرم . بده آرامشی ؛ ماتم نگیرم . خدایا از شهامت بی نصیبم، شهامت ده که آرامش بگیرم. خدایا ؛ این تفاوت بر من آموز. که در گمراهی مطلق نمیرم.
-
تصور کن که من...
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:30
تصور کن که من در یک شب آرام و بارانی تورا می بینمت در کوچه ای..یا یک خیابانی تصور کن که بعد از اینهمه دلتنگی و حسرت ببینم من تو را...آن هم کجا.. در اوج ویرانی صدای نم نم باران و بوی خاکِ نم خورده چه غوغا می کند یک بوسه از لب های مرجانی لبت را با عطش،با بوسه ای مستانه خواهم بست دلم را می فشارم بر دلت... با یک فراوانی...
-
صنما به بوی مویت، همه را دچار کردی
یکشنبه 5 شهریور 1402 10:54
صنما به بوی مویت، همه را دچار کردی تَلِ کشته های کویت، تو به سَر شمار کردی دل و دین مهار کردی، پس از آن قُمار کردی دمی آمدی و رفتی، همه را خُمار کردی رضا پریشان شیدا
-
واژهها در من پا میگیرند
یکشنبه 5 شهریور 1402 10:54
واژهها در من پا میگیرند وقتی تو مرا میخوانی شعر میشوم سپید و کوتاه به شوق مروری هزارانه روانهات خواهم شد. سعید فلاحی
-
نگاهی کن به دشت سبز دیده
یکشنبه 5 شهریور 1402 10:53
نگاهی کن به دشت سبز دیده تو رفتی و چه طوفانی وزیده غباری آسمانم را گرفته گمانم فصل پاییزم رسیده شهناز یکتا
-
یادبودم که در سَرت باشد
یکشنبه 5 شهریور 1402 10:52
یادبودم که در سَرت باشد لحظهها خوب و بهترَت باشد به همین زندگی قسم زیبا شاید این خواب، باورت باشد واژههایم نثار قلبت باد عشق هم یار و یاورت باشد جلوهی باشکوهِ خوشبختی وصفِ بینقصِ دیگرت باشد ضربهی تازیانهی تقدیر آخرین زخم پیکرت باشد تابش جاودانهی خورشید تاجِ رختِ تناورت باشد کاش لبخندِ تلخِ من مثلِ خندههای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 5 شهریور 1402 10:51
-
محبت مرحمی دارد خدا داند نمی دانی
یکشنبه 5 شهریور 1402 10:49
محبت مرحمی دارد خدا داند نمی دانی غمم هم عالمی دارد خدا داند نمی دانی تمام شب که بیدارم ز سوز عشق می سوزم نمی سوزم تبی دارد خدا داند نمی دانی سرم درد است و درمانش نمی گردد خدا داند که سردردم غمی دارد خدا داند نمی دانی به روی یار خوش کردم لبش از می گریزان شد به می چون دل خوشی دارد خدا داند نمی دانی به کوی ما نمیای چو...
-
من دو حرف،
یکشنبه 5 شهریور 1402 10:47
من دو حرف، تو دو حرف، چقدر دورند این دو حرف از هم. امیر تنها
-
اجازه نده توی زندگیت
یکشنبه 5 شهریور 1402 10:36
اجازه نده توی زندگیت چیزی رنگ خوشی هات رو تار کنه... شاد بودن یه هنره از زندگیت لذت ببر تو هر شرایطی عشق بورز و محبت را به همه هدیه بده.
-
حوصله ای نیست تلافی کنم
یکشنبه 5 شهریور 1402 10:34
حوصله ای نیست تلافی کنم شکوه به اندازه ی کافی کنم پیش عزیزان دل نازنین گریه کنم ،فلسفه بافی کنم فتنه و افسانه نشد باورم گوش به افراد خرافی کنم حاجی عشق تو شوم مدتی دور دل خسته طوافی کنم وارد قلبت شدم،اندیشه ی راه خروج و انحرافی کنم بوسه زنم بر تن لبهای تو تلافی لحظه ی مافی کنم گریه اگرباعث بی طاقتی است بار دل غمزده...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 5 شهریور 1402 10:33
-
ای غم
یکشنبه 5 شهریور 1402 10:33
ای غم در خانهای کنار اندوه جهان مرا زندانی کردی و آن ناراحتی های دردناک و آن چشمان پر اشک را مثل خنجری بر سینه ام فرو کردی که همچون بارانی بر دنیای منِ ویران بارید مثل آنکه باران بر کویری خشک باریده باشد... مارال کناررودی
-
عشق...
یکشنبه 5 شهریور 1402 10:31
عشق... با این همه تبعیض... این همه درد... ذره ذره ... عاشق می کشد... بی هیچ خون خواهی... بی اشک معشوقی... یا حتی یاد بودی... منتقم کجاست ؟ مجید جاوید
-
چه در دل من چه در سرتو
شنبه 4 شهریور 1402 11:09
چه در دل من چه در سرتو من از تو رسیدم به باورتو چه در برتو چه در برخاک من از چه بگویم بجز داغ غم تو چه در سیاهی شب چه در سپیدی روز چه فرقی است هر دو گرفتارم در غم بی مثال تو چه بغض در گلوی من چه اشک بر دیدگان تو چه سود به زخم دلم از دشنه بی وفای تو چه بغض فروخفته ام چه زجر به تن کشیده ام من از خود گذشته ام تا که رسم...
-
گل وگلدان
شنبه 4 شهریور 1402 11:09
هرگز نمیتوان گفت گل عاشقتر است یا گلدان... گل و گلدان یک روح در دو بدن نیستند؛ اما جسم و جانشان در هم تنیده است شبنم حکیم هاشمی
-
حال خوب
شنبه 4 شهریور 1402 11:05