-
شهریور که می رسد از راه
شنبه 4 شهریور 1402 11:04
شهریور که می رسد از راه دلم می خواهد مثل تک درخت تاک انگورها را به میمنت و سرخوشی شرابی کنم و بعد لبخند تلخی بزنم به دنیا و دارش علی ربیعی
-
روزهای خوب خواهند آمد
شنبه 4 شهریور 1402 11:02
روزهای خوب خواهند آمد تو به صدایت میرسی و من زیر آسمانی که به عطر سکوتت دلباخته است آرزوهای شکسته ام را بند میزنم جمع میکنم گیسوی ماه را از شانه های شب دست میکشم بر خیال حوض زمان عمیق تر میشود و ماهی ها بزرگ آنقدر عمیق که نگاهم غرق میشود قدم های باد را که دنبال میکنم به ادامه ی چشم هایت میرسم آستین شعرهایم خیس میشود...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 4 شهریور 1402 10:59
-
زمان آن شده که سوی تو روان باشم
شنبه 4 شهریور 1402 10:58
زمان آن شده که سوی تو روان باشم به رهنوردی این راه جانفِشان باشم درون خویش شدم ذوب در غمت تا باز چو اشک خویش به سوی حرم روان باشم سیاه رویم و با این وجود همواره امیدوار بدان یار مهربان باشم غریب وار به راهت روان شدم ای عشق که یک مسافر بینام و بینشان باشم منم که در دل خود ذره وار میخواهم که جزء کوچک و دیّار کهکشان...
-
اشک های من ...
شنبه 4 شهریور 1402 10:57
اشک های من ... شعر نابی ست ... تصویری به جای کلمات ... تا زنده ام ،شعر مرا فریاد کنید. رقیه مرادی
-
خـاکسترم و بـاد، مــرا خـواهـد بـرد
شنبه 4 شهریور 1402 10:53
خـاکسترم و بـاد، مــرا خـواهـد بـرد ایـن جـنـگل بـیداد مرا خـواهد بـرد هـرچـنـد کـه جـان بـه راه او بـگـذارم خـاکـی ست کـه از یاد مرا خـواهد برد نیلوفر سلیمانی
-
خدایاپناه مون باش
شنبه 4 شهریور 1402 10:52
-
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
شنبه 4 شهریور 1402 10:51
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من هر که با قیمت جان بود خریدار کسی سود بازار محبت همه آه سرد است تا نکوشید پی گرمی بازار کسی من...
-
چراغ یاد تو
شنبه 4 شهریور 1402 10:50
با اینکه تیرگی همه جا بی تو با من است در من چراغ یادِ تو هر لحظه روشن است چشم تو این توهّم گم کرده راه را گنجینه ی همیشه ی آیات متقن است ای مژده ی شکفتنِ من در بهار عمر باغ دلم بدون تو درگیر بهمن است در من کبوتریست که بی بال و پر مدام؛ در فکرِ تا حوالی تو پر گشودن است با من که جز غمِ تو رفیقی نداشتم؛ این روزها زمین و...
-
شنیدم که چشمان تو کیمیاس
جمعه 3 شهریور 1402 11:37
شنیدم که چشمان تو کیمیاس بدیدم که چشمان تو بی ریاس در این روزگارِ غریبه پرست فقط دل به تو بستن است احتیاج اگر راز این قلب من فاش شد دهان من از حرف تو پاک شد به دور از همه مردم تیره رای بگردم به دور رُخِ حیله گر سیّد ستاره حیدری
-
توصیف می از مست شنیدم روزی
جمعه 3 شهریور 1402 11:36
توصیف می از مست شنیدم روزی گفتا به بهشتم برد این بهروزی هرگز تو به فردا نتوانی رفتن امروزه اگر فکر غم دیروزی رامین خزائی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 3 شهریور 1402 11:35
-
بارانی آرام در پاییزی دور
جمعه 3 شهریور 1402 11:33
محمود درویش بارانی آرام در پاییزی دور =========================== بارانی آرام در پاییزی دور وَ گنجشکها آبیاند… آبی وَ زمین، ضیافتی. به من مگو که من ابرِ فرودگاهام چون من هیچ نمیخواهم از سرزمینی که افتاد از پنجرهی قطاری بیرون جز دستمالِ مادرم وَ دلایلی برای مرگی نو. بارانی آرام در پاییزی غریب وَ پنجرهها...
-
هر پاییز در جنگل قدم میزنم
جمعه 3 شهریور 1402 11:33
هر پاییز در جنگل قدم میزنم تا چهرهام را با باران بشویم، برگی زرد برگی سرخ برگی شعلهور چون آتش، از خودم میپرسم بهراستی اینها برگاند یا اندیشههای درختان؟! آیا جنگل هم اندوهگین میشود و گریه میکند ؟ آیا جنگل هم خاطرهها را درک میکند آیا درد میکشد آیا ناله میکند؟! آیا درختان گذشتهشان را بهخاطر میآورند؟!...
-
باران نام کوچک توست
جمعه 3 شهریور 1402 11:32
باران نام کوچک توست که در کوچه هایش در محلّات خاطره پروانه ها گل دست فروشی می کنند پرویز صادقی
-
دوست داشتن را که نمی شود
جمعه 3 شهریور 1402 11:30
دوست داشتن را که نمی شود مدام بنویسی . . . دوست داشتن را باید نفس بکشی . . . رعناابراهیمی فرد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 3 شهریور 1402 11:27
-
تو مرا وادار می کنی
جمعه 3 شهریور 1402 11:25
تو مرا وادار می کنی برای خواستن ات هزاران جان داشته باشم پرویز صادقی
-
عشق تنها یک بار اتفاق می افتد
جمعه 3 شهریور 1402 11:20
عشق تنها یک بار اتفاق می افتد آنکه دو بار عاشق می شود اصلاً عاشق نبوده است پرویز صادقی
-
یا خودت یا مادرت باید مسلمان می شدی
جمعه 3 شهریور 1402 11:20
یا خودت یا مادرت باید مسلمان می شدی عاشق این سرزمین و خاک ایران می شدی چشم هایت را نمی بستی اگر بر روی این می توانستم بگویم اهل عرفان می شدی اصلا از اول اگر بودی کنار اهل دل بر سر اهل قلم سر بند و روبان می شدی شک نکن با اینهمه ادراک و استعداد و هوش لااقل سطان جنگل نه ولی خان می شدی بی گمان حق تو را هم مثل بعضی خورده...
-
عشق هجرتی ست از دنیا
جمعه 3 شهریور 1402 11:19
عشق هجرتی ست از دنیا به بهشت گم شدهٔ چشمانت پرویز صادقی
-
من که روی از همه عالم به وصالت کردم
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:51
من که روی از همه عالم به وصالت کردم شرط انصاف نباشد که بمانی فردم راست خواهی تو مرا شیفته میگردانی گرد عالم به چنین روز نه من می گردم خاک نعلین تو ای دوست نمی یارم شد تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم روز دیوان جزا دست من و دامن تو تا بگویی دل سعدی به چه جرم آزردم حامد دهقان
-
رنگ تنهایی من
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:49
رنگ تنهایی من نه سیاهست نه سفید درست مثل برزخ در انتظار تو وا مانده ام... ویرا بختیاری
-
نه دیگر این هوا بوی تو را میدهد
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:47
نه دیگر این هوا بوی تو را میدهد نه این دل تو را فراموش میکند قلم دیگر توان ندارد دیگر توانِ التماس را ندارد گرمای خورشید داغ تو را تازهتر میکند در دل رفتی و گلها تشنه شدند رفتی و ماه برای همیشه پشت ابر ماند رفتی و رَدِه پایت عزرائیلِ شب ها شده امیرحسین علوی
-
نی بزن مطرب مرا جز تو نباشد همدمی
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:46
نی بزن مطرب مرا جز تو نباشد همدمی شایدم امشب براین زخمم گذاری مرهمی نی بزن مطرب دلم آکنده ی درد و غم است گوئیا بر حال زارم، عالمی در ماتم است نی بزن مطرب نوایت بوی هجران می دهد این نسیم الرحیل از کوی جانان می دمد نی بزن مطرب که شرح حال من ناگفتنی است نی بزن کاین آتش دل، بارها افرُختنی است مطربا بنواز نی را، امشبی با...
-
حاصل وفای من
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:43
حاصل وفای من شد بی وفایی به آن که وفا کردم کرد بی وفایی سوزد در آتش پنبهِ پاک سوختن سهم من شد از با وفایی هر چه باشی با وفا تر میزنند جان تو را نیشتر اینکه جو ز جو روید گندم ز گندم مختص همین است نه بیشتر اینجا حاصل با وفایی با آدمها بی فاییست این را گفته بودم من پیش تر نعمت الله سیادت مقدم
-
یا کریم اهل بیت
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:42
-
قلک خاطرات را
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:38
قلک خاطرات را شکستم پر شده بود از آرزوهای کاغذین صیدنظرلطفی
-
خسته ام از روزگار
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:29
خسته ام از روزگار از این روزهای بی قرار خسته ام از عاشقی از این عشق های فانتزی خسته ام از نامردمی از این روزهای بی مردمی خسته از روزگار کلیشه ای از ضد و نقیض های سمبلی خسته از این همه سالاری از این حرف های آماری خسته ام از کلام دوجنسی از این همه دوری و ناجنسی از این رنگ های دروغی خسته ام از ناگفته های حقیقی از این...
-
از شاخسار فرتوت آن درخت
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:28
از شاخسار فرتوت آن درخت یک مرغ پرشیون با بالهای سرخ امشب گذشت و رفت یک شاخه مسترب یک شاخه گریه داشت امشب درخت پیر بر روی گونه ها جای شکوفه داشت اما شکوفه ای از جنس غم فقط با حالتی غمین میگفت زیر لب: (باور نمیکنم...) محمد منصوری