-
چه باید کرد بی خیالی مرزهای غم را ...!؟
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:27
چه باید کرد بی خیالی مرزهای غم را ...!؟ صدای بادهای جنوب بغض است موج زده در واژه های سپید دفترم بی نفس شده خالی است باز درگیر ِ کابوسم ... احوال انگشتان ِ من گلبرگ خشک شده لای کتاب ِطاقچه است ... قلم پرواز ِدلم بی رمق شده چکاوک است چه باید کرد چشم های بی روحم را ...!؟ صدای نهان ِ است پاهای رفته قطعه گم شده ام باز...
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:27
-
من با تو میگویم تویی معنای خوشبختی
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:26
من با تو میگویم تویی معنای خوشبختی ای عشق آتشزای من گرمای خوشبختی شوری بزن بر دفترم من را به یادآور ای آخرین تعبیر روحافزای خوشبختی بر تارُ پود من بزن نقشی به رنگ عشق ای سنگ تیپاخوردی سیمای خوشبختی در گریههای هر شبم یک جای خالی هست جای تو خالی بهترین رویای خوشبختی موهای لختت برده من را تا شروع شعر با واژه ها در سمت...
-
تو ماهِ سرسبدِ
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:25
تو ماهِ سرسبدِ آسمانِ عشق منی پرویز صادقی
-
با ارزش ترین بهای دوستت دارم های من
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:24
با ارزش ترین بهای دوستت دارم های من دیدن لبخند تو ست که نور زندگی ست و عشق را چون گلی بر شاخه تازه نگه می دارد و رایحه اش قلبم را به هیجان می آورد لبخندت خانه است خانه ای که تا همیشه عشق درآن سکونت دارد پرویز صادقی
-
رسیدیم به هم
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:23
رسیدیم به هم آنگونه که شبنم به گلستان پُر از گل یا پرستو به دشتی پُر از سوسن و سنبل یا شقایق که نیازش به نم سرد یا قناری که پُر از چهچهه درد رسیدیم به هم آنگونه که صبح میرسد از راه یا که چشم میگشایی از پس یک خواب دلانگیز رسیدیم به هم تا که جوبار شود چشمه خورشید دشت خشکیده بجوشد به برش سنبل و نسرین مهرداد درگاهی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:21
-
این شعرِ غزلواره، غزل نیست قصیده ست
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:21
این شعرِ غزلواره، غزل نیست قصیده ست قرنی ست که رخساره ی معشوقه ندیده ست دیوان مرا خوانده یقینا ولی انگار از قصه ی هجران من هرگز نشنیده ست روزی که جوان بودو جوان بودم و عاشق تا این سر پیری که سراز عشق بریده ست، صد نامه نوشتم که پیامی بفرستد یک بار پیامم به پشیزی نخریده ست با دانه ودام وکلک وحقه نشد کار این کفتر نااهل...
-
زمستان همیشه با تو سبز خواهد ماند
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:19
زمستان همیشه با تو سبز خواهد ماند ای به جا مانده از فصل بهار... باران ذبیحی
-
شعری برای باران با واژه های ابری
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:12
شعری برای باران با واژه های ابری قلبم پر از ستاره با دیده های ابری آواز دلنشینی ست باران پشت شیشه همسازی ترانه با نغمه های ابری در اعتماد سایه خوابیده بود دستم دور از غم غریبی یا غصه های ابری در دستهای زردم یک باغ خیس روئید هر قطره لاله ای شد با شاخه های ابری در رنگ وبوی باران پرواز کردم از شوق دور از زمین شدم من از...
-
امروز دلم پر شده از ماتم عظمی
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:21
امروز دلم پر شده از ماتم عظمی از کرب و بلا می رسدم بانگ غم افزا هر سو نگرم نوحه و درد است و تکاپو هر جا که روم پرچم اندوه تو بر پا شد غلغله در بارگه باب حوایج هم ولوله از یاد تو در عالم بالا شد چله ی هجران تو،این غم نه تمام است هر شام و سحر غمزده خلقی به تمنا از مهر تو روشن شده هر شام سیاهی وز نام تو بشکسته ستم،ای شه...
-
لبیک یا حسین
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:18
-
این قوم حج نرفته چه تعبیر می کنند
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:18
این قوم حج نرفته چه تعبیر می کنند گرد نفس اسیرند و تفسیر می کنند در ذهنشان بجز عیش و نوش نیست در عیش و رقصند و تکفیر می کنند این قوم حج نرفته به گرد فسادشان در جستجوی لذتند و تزویر می کنند پیداست فقر حیا در وجودشان پر است برقامت برهنگی همه تحریر می کنند صدها هزار لاله ی شاهد دراین وطن در خون تپیده اند چه تقریر می کنند...
-
تو عشق بسرای
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:17
تو عشق بسرای من می سرایم تو را تو آوازی من می خوانم تو را مریم سپهوند
-
مانندِ سپیده پاک و زیبا شده ای
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:16
مانندِ سپیده پاک و زیبا شده ای پر شور ترین حرفِ لبِ ما شده ای خورشیدِ من از چشم تو بیرون آید فانوسِ من و دیده ی دریا شده ای سپیده اسدی
-
زندگی
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:16
-
بی تو یک شب میروم تا کوچه های عاشقی
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:15
بی تو یک شب میروم تا کوچه های عاشقی آنسوی بن بست کوچه ای ناپیدا ابتدای کوچه هایش یک شهید قسمت و تقدیر آنها اسم بود نامی که فقط حک شده بود فقط اسم یادشان هیچ بود شاید آنها هم نمیدانستند یا که شاید هم ندانسته نمیخوانند قصه را قصه های عاشقی قصه ای را که فرایش نام عشق بود و ابتدا و انتهایش هم خدا جز همان کوچه بن بست که یک...
-
آواره ترینم،
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:14
آواره ترینم، بازمانده ی خیال های خوش به ثمر ننشسته. لعیا قیاثی
-
سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:13
سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟ خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟ نیست چون چشم مرا تاب دمى خیره شدن طعن و تردید به سرچشمه خورشید چرا؟ طنز تلخى است به خود تهمت هستى بستن آن که خندید چرا، آن که نخندید چرا؟ طالع تیره ام از روز ازل روشن بود فال کولى به کفم خط خطا دید چرا؟ من که دریا دریا غرق کف دستم بود حالیا حسرت یک قطره که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:13
-
تمام زنانگی ام
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:12
تمام زنانگی ام میان بازوان مردانه ت گم میشود جای امن من یک وجب پایین تر از گردنت میان مخمل سینه ت که هر لحظه قصه یی شکوفه میزند من سراپا گوش به سکوتت نشسته ام و نفس هایت که سرشار از احساس ست می دانی ؟ تو از میان کتاب های قصه آمده ای جایی که برگ ها را با غرور ورق زدی تا به من رسیده ای آرام و مهربان ...... شیرین شعبانی
-
کاش می شد گره از زلف غزل باز کنم
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:06
کاش می شد گره از زلف غزل باز کنم با پَر قافیه ها سوی تو پرواز کنم همچو مهتاب نشینم به لب پنجره ات مست و مغرور بیایی گله آغاز کنم یک نفر نیست در این شهر به دادم برسد مانده ام با چه زبانی به تو اِبراز کنم دردِ بیچاره شدن دردِ کمی نیست عزیز نشد آخر گره از زلف تو من باز کنم بیت آخر شد و من خسته تر از هر روزم وقت رفتن شد و...
-
عقدهای سر بستهام، با دل مدارا کردهام
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:41
عقدهای سر بستهام، با دل مدارا کردهام هر رکوعی سجدهای من، با تو نجوا کردهام گر نمیبینم تو را، با چشم گریانم ولی تکه ابرم، پر ز باران، رو به دریا کردهام آنقدر میبارم که سیرابم کنی با وصل خود من چه هستم تشنهای دلخون که حاشا کردهام عشق را هم عاشقی دیدم نهان، در کنج غم در غمت هر گفت و گویی را محیا کردهام تا...
-
ارتباط این سنت قدیم پیام آوران.
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:40
ارتباط این سنت قدیم پیام آوران. فرشته ها گفتند .نشینیدیم پیام آوران خواندند.گوش نکریدم حوادث تذکر دادند درس نگرفتیم بدنبال چه بودیم. ارتباط آدم با آدم با طبیعت با سرشت خود رهایی از غم و اندوه اصلاح ریشه ها. ارتباط را بیاموزیم بکار گیریم تا شب کمتر با ستاره های سخن بگویم و بپرسیم هدف چه بود. میراث این همه آدم کجاست. ای...
-
کدامین آتش
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:39
کدامین آتش شرر انداخت به جانِ دل خاک که رویید از خاکسترش سبزینه ی امید مژگان کریمی
-
باشهدا
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:39
-
مرا صدا نزن...
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:38
مرا صدا نزن... که طنین صدای زیبایت جز برایم تلخی نیست تلخی آن خاطرات شیرینی که همچون رویای یک ابر سفید در خنکای یک شب بهاری بارید و گذشت... و تنها برق آن خاطرات تمام مرا سوزاند... مجید مصطفوی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:37
-
سالکان در سفر خاک چه حاصل کردند
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:37
سالکان در سفر خاک چه حاصل کردند سر خود را به نظر در قدمِ دل کردند راه بستند به ما ، راهیِ بیراهه شدند جز ندامت سرِ این کار چه حاصل کردند ؟ دامن کعبه ، غبار از رُخشان شست ولی غافلانی که به هر گام ، دو منزل کردند مثل گرداب به دورِ سر خود چرخیدند قطعِ امّیدِ نجات ، از درِ ساحل کردند غم و شادی به هم آمیخته در قابِ جهان آه...
-
باشهدا
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:36