-
باشهدا
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:49
-
دوام نمی آورد و
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:48
دوام نمی آورد و دیر یا زود باد های موسمی شاخه هایش را می شکستند حتی شکوفه هایش را زیر ساقه های بلندش پنهان میکرد گاهی در جهت باد خود را خم میکرد تا کمتر بشکند گاهی اما می ایستاد به صدای خرد شدن سرشاخه های بلندش گوش میکرد او تنها بود انتهای قله... نارونی که حالا همه چیز ش را به باد سپرده بود.... حجت هزاروسی
-
ایـــن دوره زمـــانـه آبـــــرو بـایـد داشـت
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:44
ایـــن دوره زمـــانـه آبـــــرو بـایـد داشـت تـرس از غـم و مــردم دورو بـایـد داشـت آنقـدر نشست پشـت سـر خـنـجر دوسـت یـک آیـنـــه سـمــت روبــرو بـایـد داشـت کـامــــران لـیــمــوچــی
-
من که دلتنگ توام پای سفر نیست مرا
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:43
من که دلتنگ توام پای سفر نیست مرا سگ به کوی تو گذر کرد و گذر نیست مرا سر سودای تو دارد نفس باد صبا چه کنم با دل شوریده که سر نیست مرا به خیال شب وصل تو دویدم همه عمر روزگارم همه شب شد و سحر نیست مرا از که میگیری نشان، این دل ماتم زده را؟ برده خاکستر من باد و اثر نیست مرا فاطمه نادریان
-
آبشار سربلند سر به زیر
شنبه 11 شهریور 1402 11:23
آبشار سربلند سر به زیر از اوج فرو میریزد و کم نمیشود از اوج شبنم حکیم هاشمی
-
مروری بر دلم کردم
شنبه 11 شهریور 1402 11:22
مروری بر دلم کردم که نقشت را به یاد آرم غرورت در مرورم نقش زیبای تو را خط زد با خیال ِِ عشق نقش دیگری بردل کشیدم از غم دوری و در پاسخ ... دروغت همچو شمشیری ... به روی نقش خنجر زد.... به آرامی و دلسوزی وبا پیمانه ای خونین زدم یک نقش دیگر ....باز بر این دل ولی اینبار با نیش زبان و تیغ بیرحمی دل و پیمانه و تصویر عشق و...
-
سکوت پله ها را بالا رفت
شنبه 11 شهریور 1402 11:21
سکوت پله ها را بالا رفت پشت بام خلوت بود روسری غروبش را بر طناب آسمان پهن کرد صبحی که از قاب صدا پرنده میچکید . شهلا گرگانی
-
چه منظره زیبایی
شنبه 11 شهریور 1402 11:21
-
امشبم را از برای دل کمی خلوت کنم
شنبه 11 شهریور 1402 11:20
امشبم را از برای دل کمی خلوت کنم دلبر خود را در این تنهایی ام دعوت کنم جام های ساقیان را یک به یک بر خط کنم چشم ها را از برای او همی چون شط کنم از برای لطف در محراب او سر خم کنم تا نگاهش را بر این زخمم همی مرهم کنم دیده ی خود را به خاکِ پای او تزئین کنم نور را در دیده ام من این چنین تمکین کنم لعل او را از برای بوسه ای...
-
خداجانم
شنبه 11 شهریور 1402 11:19
-
مثل آبشار که فرو میریزد و
شنبه 11 شهریور 1402 11:17
مثل آبشار که فرو میریزد و میپیوندد به رود از قلب من در رگهایم میریزد عشق شبنم حکیم هاشمی
-
چقدر باشکوه است
شنبه 11 شهریور 1402 11:07
چقدر باشکوه است آواز آبشار که در فرودش اوج میگیرد شبنم حکیم هاشمی
-
از یاد نبر که از یاد نبردمت!
شنبه 11 شهریور 1402 11:06
از یاد نبر که از یاد نبردمت! از یاد نبر که تمام این سالها، با هر زنگِ نا به هنگام تلفن از جا پریدم، گوشی را برداشتم و به جا صدای تو، صدای همسایه ای، دوستی، دشمنی را شنیدم! از یاد نبر که همیشه، بعد از شنیدن ش آهنگِ «جان مریم» در اتاق من باران بارید! از یاد نبر که – با تمام این احوای- همیشه اشتیاق تکرار ترانه ها با من...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 11 شهریور 1402 11:04
-
من دلم باده ناب میخواهد
شنبه 11 شهریور 1402 11:03
من دلم باده ناب میخواهد ادم خوب مستجاب میخواهد من دلم تنگ شراب میخواهد مستی بی سوال وجواب میخواهد من دلم نگار بی قرار میخواهد عشق لبریزاز تب و تاب میخواهد من دلم چشم روشن میخواهد ناهید،زحل ،ماه و افتاب میخواهد من دلم بهشت جاودان میخواهد هفت ملک مخفی در حجاب میخواهد من دلم جنت و باغ میخواهد صد هزار تفنگ بی خشاب میخواهد...
-
آرام ندارد دل و جان بعد از تو
شنبه 11 شهریور 1402 11:01
آرام ندارد دل و جان بعد از تو خاموش شود این ضربان بعد از تو افسردهترین آدمِ دنیا شدهام لعنت به تمام این جهان بعد از تو مهدی ملکی الف
-
تو بگو آه کنون ای مه تابان چه کنم
جمعه 10 شهریور 1402 11:23
تو بگو آه کنون ای مه تابان چه کنم در فراقت تو بگو با دل حیران چه کنم فارغ از یاد تو خواهم که شوم هر شب و روز نقش بر لوح دلم بسته خیالت چه کنم کلثوم پیکرستان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 شهریور 1402 11:21
-
نار و نی با هم نوا خوانند به هوش
جمعه 10 شهریور 1402 11:19
نار و نی با هم نوا خوانند به هوش این نوا را کن به جان با هر دو گوش نی نوای عاشقان دارد به جان این نوا در عاشقان گردد خروش مست باید تا شنید آن نی نوا گر ز ما هستی بیا با ما بجوش سرخی نی گر ز آتش باشدوآتش به جان زیر و بم آتش کشد این را به گوش ما ز نی لیلا بجوییم و شویم مستانِ مست مستی این باده ها با هر نوا آید خروش سرّ...
-
خسته شده ام از نقشم در این دنیا
جمعه 10 شهریور 1402 11:19
خسته شده ام از نقشم در این دنیا انگار شده تکراری تمام روزها بیدارش کنید شاید بدهد نقشی دگر این بار نقشی زیبا نقشی که بشنوم صدای نفست را این بار دور نباشی و من ببویم عطر تنت را علی رحیمی سفتجانی
-
زندگی
جمعه 10 شهریور 1402 11:18
-
تو نمیدانی و ، من حال غریبی دارم
جمعه 10 شهریور 1402 11:06
تو نمیدانی و ، من حال غریبی دارم دوری از چشم ،گُل ناز و کنُون بیمارم قطره بودم ، شرر هجر تو اَم کرد بخار شدهام ابر غم و ، بر دل خود میبارم من اگر خوبم و گر بد ، دل من با تو بماند غافل استی ، که چه اندازه زتو سرشارم شرح دلدادگیم ، قصهی معمول نبود پی نبردی ، تو به احساس من و افکارم شادی من ، همه این بود که مجنون...
-
همنشین زخمه های وحشی ساز
جمعه 10 شهریور 1402 11:05
همنشین زخمه های وحشی ساز به تماشای تمام تو نشستم ای پری روی غزل مادینه آهو در خرابات خیال تو شکستم در طواف زائرانه ی نگاهت در تن گرم تو من احرام بستم گم شدم در معبد آغوش گرمت من هم آغوش و هم آغاز تو هستم تو مرا با نام خود خواندی شکستم بعد از این من مرد بی نام تو هستم همسفر با رقص موهای رهایت مست و چرخان من ز دنیاها...
-
میانِ دفتر شعرم نوشتم رمزورازعشق
جمعه 10 شهریور 1402 11:04
میانِ دفتر شعرم نوشتم رمزورازعشق حدیث رازهائی که نهفته درنماز عشق تورا کِی میشود فهمید ای داننده ی اَسرار بگو ای نازتر، از غنچه ی زیبایِ نازِ عشق ببین با گردش چشمم، به دنبال تو میگردم پناه بی پناهانی تو ای تنها نیاز عشق بدونِ دیدن رویت به عشق تو گرفتارم به لطف خود مهیا کن، برای دل جواز عشق چنان غرق نیازم کن که هرگز بی...
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 10 شهریور 1402 11:02
-
چشمان مستت را بده دلی راتباه کن
جمعه 10 شهریور 1402 11:00
چشمان مستت را بده دلی راتباه کن سر زد سپیده وانگهی توهم پگاه کن من خود خطا کردم و رفیقم تو باش یک بوسه از لب و دندان را گناه کن فرق ایست میان منو این روزگار دهر بگذار آسوده باشم و خود را به راه کن خورشیدتو باشی و ماه هم غلام گشت یوسف بچاه شد و نگاهی به جاه کن پاداش گرفته ای تو هم از خالق جهان هر دم ستاره ای را ببین و...
-
چرای رابطه من را محک نخواهد زد
جمعه 10 شهریور 1402 10:59
چرای رابطه من را محک نخواهد زد هرآنکه عاشق من شد کلک نخواهد زد عیار فاصله ها شد نشان قصهی ما کسی به زخم قدیمی نمک نخواهد زد بیا ببین همه عالم به خون من تشنه اند امان که از تو بگیرم فلک نخواهد زد شکسته قامت گل ها به جبر پاییزی سری به کوچه ی من قاصدک نخواهد زد شبیه ابر خزانم غمی به لب دارم کسی برای غمم نی لبک نخواهد زد...
-
کاشکی درک کنی شاعر تب دارت را
جمعه 10 شهریور 1402 10:59
کاشکی درک کنی شاعر تب دارت را از چه روییست که آتش زدهای یارت را یادِ چشمان تو ای عشق چهها با من کرد باز امشب چه کنم حسرت دیدارت را بر دلم خنجرِ اندوه زدی بار دگر تا که پایان ندهی سختیِ پیکارت را کاش یکباره به پایان برسد اینهمه درد از وجودم نگرفتی غمِ بسیارت را بی تو سخت است که در آتش عشقت باشم کاشکی درک کنی شاعر تب...
-
من به آن خودکار سرجیبت حسادت میکنم
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:29
من به آن خودکار سرجیبت حسادت میکنم چشمهی چشم تو را غرق عبادت میکنم هر کجا از حس و حال عاشقی احوال بود، قصهی ناب تو را مستان روایت میکنم روز حج مومنین بر پیشگاه کعبهها از همه غیر از تو اعلام برائت میکنم دوستت دارم زیاد اما نه این یک شوخی است (مثل اسب سرکشی دارم نجابت میکنم ) بیشتر هم میشود از عشق با تو باز...
-
آن قَدَر سیر بخندی که لبت قند شود
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:28
آن قَدَر سیر بخندی که لبت قند شود یک نفر هم به تو دلبسته و دلبند شود غزل از آنِ غزالی است که سرمست بُوَد روح و احساس من از عشق هنرمند شود آن قَدَر خلق نمودم به تو چون شعر و سرود ترسم این روحِ پر از شور خداوند شود مُهر تایید تو خورده است همه اشعارم چه غمی دارم اگر این غزل،این بند شود: هر چه گویم سخن و هر چه سرایم غزلی،...