-
هرج و مرج است بین سربازان
سهشنبه 14 شهریور 1402 10:48
هرج و مرج است بین سربازان فیل ها رم کرده اند و اسب ها سرکش رخ به رخ می بازم این شاه مدت هاست مات شده چشمانش به لب های تو سعید گلی
-
چشمانش همچو موج دریا
سهشنبه 14 شهریور 1402 10:47
چشمانش همچو موج دریا خزان کرده درباد موهای پریشانش را و حلقه زده بر شاخه های گل همچو حلقه های زحل با شراره چشمانش همچو طوفان تند کویری تند و بی ارامش گفت: اقایی و من مست از این لحظه های ناب بی خود شده از غرور جوانی با تفکرات اشفته با همان شور و هیجان پرسیدم: کی خنده بر لبهایت گل میدهد؟ به ارامی در چشمانم نگریست و گفت:...
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 14 شهریور 1402 10:46
-
مرا امید هست،
سهشنبه 14 شهریور 1402 10:45
مرا امید هست، تا تو بازآیی سرت به شانه نهی و دمی بیاسایی هنوز دستِ من از دامنت رها نشدست چرا تو این دلِ مجنون چنین بیازاریی شب است و چشمِ تو چون، ماه میتابد چرا تو زمزمههای حزین، همیخوانی اگر چه فاصله افتاد، بینِ چشمِ من و تو مخواه بر من بیچارهِ دل، پریشانی هزار ظُهر نشستم بهدر، که ظَهر تو باشم مباد دست کشی از من...
-
من به یاد که نویسم، که سرابند سراب
سهشنبه 14 شهریور 1402 10:44
من به یاد که نویسم، که سرابند سراب چهره های مانده در پشت نقابند نقاب مدعی دم زندازعشق و ندانستم که واژه هابر لبشان همچو حبابند حباب عشقشان دم به دم ومستیشان جام می است گوین از عشق، ولی مست شرابند شراب ساده دل می شکنند و ساده تر می گذرند گوئیا که غافل از، روز حسابند حساب راضی از خویشن وخرسند ز کرده های خود در خیالند،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 14 شهریور 1402 10:43
-
در چشمهای مهربانت حسِ عشق است
سهشنبه 14 شهریور 1402 10:42
در چشمهای مهربانت حسِ عشق است در بوسههای بی امانت حسِ عشق است زندانیام کن در کنارت مهربانو وقتی پیاپی در جهانت حسِ عشق است پروازِ دل را در هوایت دوست دارم راهی شدن در آسمانت حسِ عشق است امشب معطر کن برایم زندگی را عطری که میپیچد ز جانت حسِ عشق است بگذار حتی زرد باشد فصلِ عشقت آواره بودن در خزانت حسِ عشق است مهدی...
-
در خلوت خشک درختی
سهشنبه 14 شهریور 1402 10:42
در خلوت خشک درختی در سینه کش آفتابی بی رمق، در خش خش برگ ریزی آغوشش را به تماشا نشستم و بر لخته هایِ خونِ خیالِ خامِ خواستنش خاموش... چوتخته سنگ گورستانی متروک چوب خطم خط خورد، خط آخر چمباتمه... کِز کرده... با رخت رخوت بر تنم، سر بر شانه خاکی جاده ای خلوت گذاشته ام سرابی از دور عطشم را می آزارد باز... فرزاد سنایی
-
به لب هایم آموخته ام
سهشنبه 14 شهریور 1402 10:41
به لب هایم آموخته ام مهربانی از تو آغاز میشود با هزار قصه لبخندت فاضله هاشمی
-
رعد خنده هایت
سهشنبه 14 شهریور 1402 10:40
رعد خنده هایت باران وُ بهاری انداخته در جانم سبزتر از بهار سبز خدا بس که خود خدای بارانی بر کویر تشنهٔ کشتزارِ من غریقم به بحر آبی چشمانت به خدا...... بی آنکه به فریادم دارد هراسِ مرگ بس که گوارا دانم در طریقت عشقِ تو جان بازی وُ جانباختن را ای که عین بهاری.... به چهار فصل خدای من . . . آه..... چه بد بشکست ما را صدای...
-
در سکوت صدایت میزنم
دوشنبه 13 شهریور 1402 11:14
در سکوت صدایت میزنم صدایم را میشنوی؟ برایت از عشق آواز میخوانم الفبایش را تو نغمه خوانی کن و نجوایش را گوش کن که چگونه تو را هر لحظه می خوانم و می خواهم تو در آغوش دلتنگی های منی مارال کناررودی
-
رنگها در من میچرخند
دوشنبه 13 شهریور 1402 11:13
رنگها در من میچرخند و من یک کهکشان کوچک رنگین میشوم در مدار چرخان خویش شبنم حکیم هاشمی
-
باید به کام دلبرت رفتار باشد
دوشنبه 13 شهریور 1402 11:13
باید به کام دلبرت رفتار باشد حتی اگر معشوقه بدرفتار باشد حتی اگر زخم زبان هایش مدام است حتی اگر هربار دل آزار باشد تا سیب خوش عطرش نصیب ما نگردد عاشق کماکان شب به شب بیدار باشد با رفتنش در دل چرا غوغا نباشد با بودنش زهر هلاهل ، مار باشد آرام شد با رفتنش سردرد هایم آرامش وجدان بدکردار باشد مضراب شب با ضرب گیتارش...
-
با خود از کوچه ی شب، در گذر بودم من
دوشنبه 13 شهریور 1402 11:12
با خود از کوچه ی شب، در گذر بودم من دست در دست نسیم، در سفر بودم من با عصایی از نور که ز فانوس به پیشم می ریخت زیر خاکستر شب، شعله ور بودم من قصه پنجره ای، در خیال دیوار از همه پنجره ها باز تر بودم من شب صدایم می زد، به نماز مهتاب در خود اندیشیدم شبگذر بودم من در طلوع چشمه، عکس من جاری شد آب موجی می زد، بیشتر بودم من...
-
ای دل به بار به مانند ابر بهاری
دوشنبه 13 شهریور 1402 11:10
ای دل به بار به مانند ابر بهاری که نماند در این دنیااا هیچ دلی بی بهانه باش لحظه ای دمی شاد باش که نماااند هیچ دمی آن دمی ک غرق برق روزگاری خود ندانی ک اسیر بی چون وچرایی گر بدانی که دمی هیچ است و هیچ بر خود نپیچی لحظه ای برای هیچ زکیه ابراهیم پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 13 شهریور 1402 11:10
-
حال خوب
دوشنبه 13 شهریور 1402 11:09
-
دگر از سنگ بپرس
دوشنبه 13 شهریور 1402 11:08
دگر از سنگ بپرس از یاس سپید حال مرا دروغش سپید است سیاه جامه کن رخت بربند از بیکران بگذر حلقه ی آتش زده را در سنگ ببین نورش سپید است. محسن گودرزی
-
آنچه در خیــــال انسان می روید
دوشنبه 13 شهریور 1402 11:03
آنچه در خیــــال انسان می روید برای یافتن و آموختن سوقش می دهد جستجوگرش می کند تا با قدرت برای حقیقت دل بسپارد تا در خلال هر یافتن تولدی نو ارزانی اش کند اما اگر این دنیای پر از حضور خاموش شود بیدرنگ هنر و زیبایی نیز رنگ خواهد باخت آنچه در خیال زاده می شود طراحی روح ما برای اوج گرفتن و بوی آشنا شنیدن است گویا دل ما...
-
باشهدا
دوشنبه 13 شهریور 1402 11:03
-
عاقل شدم عاقل شدم بر عقل کل وارد شدم
دوشنبه 13 شهریور 1402 11:01
عاقل شدم عاقل شدم بر عقل کل وارد شدم حالا که عاقل گشته ام دریا و هم ساحل شدم عقل از تمامی سر شده چون اول خلقت شده از هر طرف عقلم زده قطره به آن دریا شده عقل است و دریای عقول بحری به بالای بحور حالا که عاقل گشته ام بحری شدم اندر بحور عاقل کجا داند خدا، عقلم شده سِرِّ هدا اندر بَرِ حورا شدم عاقل کند من را صدا عقل عقلِ...
-
شده فریاد زنی،درد کشی
دوشنبه 13 شهریور 1402 10:59
شده فریاد زنی،درد کشی و کسی دم نزند؟ شده مخدوش شوی،گم بشوی و کسی دم نزند؟ شده دلتنگ شوی از سر درد و کسی دم نزند؟ شده پر پر بشوی، ناله درمانده شوی و کسی دم نزند؟ شده از غصه و درد،و پر از تنهایی و پر از حس سکوت،و غمی کیهانی در خودت در پیچی و کسی دم نزند؟ شده است دریابی ،که برای همه کس نشده حس بکنی ارزش بودن داری؟ شده...
-
حوّا خندید
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:56
حوّا خندید و پروردگار به پاس لبخندش جهانی را آفرید تو نیز به رسم نیاکانت بخند تا زیبایی جهان دو چندان شود... شروین اعتمادی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:55
-
ستم براهل دل رسم زمانه است
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:54
ستم براهل دل رسم زمانه است گذر با بی خیالی عاقلانه ست چرا ارزش نهی ای دل برای، رسوماتی که بعضا جاهلانه است جهان بی لحظه ای تردید وتشویش به سوی بی نهایت ها روانه است زمان عمر ما بسیار کوتاه ست ودنیا بی کرانی جاودانه است نه مارا می شود سرّی هویدا نه علم از واقعیت پشتوانه ست چرا ها را جوابی نیست آخر توسل بر روایت ها...
-
شبی تاریک و تارم ، ماهِ تابانی نمیبینم
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:53
شبی تاریک و تارم ، ماهِ تابانی نمیبینم برای دردهایم ، دستِ درمانی نمیبینم هوایی شرجی و گرمم پریشانم عطش دارم ولی در آسمان عشق ، بارانی نمیبینم سوار بال های باد میچرخم به هر سویی نمیدانم چرا موی پریشانی نمیبینم مثالِ خط پرگارم به دور خویش میچرخم در این دور تسلسل خط پایانی نمیبینم مثال رودِ سرگردان و دور...
-
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:52
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست شعر زلال جوشش احساس های من از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست خم شد ، شکست پشت دل نازکم ولی بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست من در فضای خلوت تو خیمه می زنم طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست تا...
-
زندگی
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:52
-
ای پیام آزادی ای شکوه جاویدان
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:51
ای پیام آزادی ای شکوه جاویدان ای صنوبر خونین بر کتیبه ی دوران ای غریو آزادی ای اریکه ی یاری ای حلاوت لبیک بر مذاق هشیاران در مطاف ربانی ورد عشق می خواندی پس بلاشبیه اصلا آن دعاست یا قرآن در نواده ی احمد گنج صبر موروثی است کوه صبر ایوبی هدیه ای است از خوبان در میان یارانت قرص ماه می تابد ابتدای زیبایی حسن یوسف کنعان...
-
عمریست که روی اسم او حسّاسم
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:50
عمریست که روی اسم او حسّاسم سوگند به دل ، عاشق این احساسم شد آب خجالت زده و آب از عشق من تشنه لب محبّت عبّاسم زینب حسنی