| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
چشمانش
همچو موج دریا
خزان کرده درباد
موهای پریشانش را
و
حلقه زده بر شاخه های گل
همچو حلقه های زحل
با شراره چشمانش
همچو طوفان تند کویری
تند و بی ارامش
گفت:
اقایی
و
من مست از این لحظه های ناب
بی خود شده از غرور جوانی
با تفکرات اشفته
با همان شور و هیجان
پرسیدم:
کی خنده بر لبهایت
گل میدهد؟
به ارامی
در چشمانم نگریست و گفت:
هرگاه دستانم گرم شود
و
من بر دستانش نگاه کردم
دیدم
هنوز
یک شاخه گل
نفروخته
سیاوش دریابار