-
دوستت دارم مانند " انار"
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:10
-
دست از بوسه ما ساده جدا کرد و نباید می کرد
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:10
دست از بوسه ما ساده جدا کرد و نباید می کرد جان شیرین به عبث برد و فنا کرد و نباید می کرد گفتمتش هستی من خاک درت گفت نیارزد دون است باور از ما زده تقدیم جفا کرد و نباید می کرد با که گویم که پناهش به قفس قفل ز داخل بر در چشم در چشم خطر قلعه رها کرد و نباید می کرد من نگهبان درش شام و سحر سینه سپر جان بر کف او سفر بی که...
-
گذر کردیم وندیدند.
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:09
گذر کردیم وندیدند. نشستیم و نیامدند. گفتیم و نشنیدند. ریا سرعت و مهارت عجیبی برای دوستی داشت. شعر می خواند عالی. می پاشید خیلی خوب. می کاشت ردیف بر ردیف سر سبز. می بارید بهتر از آسمان. قصه می گفت بسیار شنیدنی تر از داستان سیاوشان. حتی عشق را رنگ می زد به دلربایی فرهاد. به جنگ دو دیوانه افرین می گفت و حماسه ساز. کودکان...
-
دیگر تنها نیست
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:07
دیگر تنها نیست کتابی که باد ورق میزند باد اولین خوانندهی آن کتاب است شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:06
-
در سحر بود
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:05
در سحر بود که فریاد بر آورد ،خورشید همه ی شب زده گان خوابتان طولانی است گوش تان ناشنوا چشم هاتان به سیاهی بسته نمی بینید مگر آسمان غرق شقاوت شده است چهره ی آبی روز زیر خاک پنهان است و صدای گل نورسته ی نور از فلق می آید و کمک می خواهد همه ی شب زدگان خوابتان طولانی است ... گورها تان بیدار در شب سرد سکوت خواب خوش می...
-
کاش بغض نشسته درگلویت باشم
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:04
کاش بغض نشسته درگلویت باشم چون قاب شکـسته روبرویت باشم ای کاش که کـــم شوند فاصله ها تا راه نــــرفتــــه ارزویت باشــــم محمد شاه حسینی
-
زندگی
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:03
-
در دل شب شاعری برخاست
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:02
در دل شب شاعری برخاست با کلمات بازی کنان برخاست به واقعیت و خیالات پیوست در آسمان شعر چون ستاره برخاست برنامه نویس بود و رد پاهایش در دنیای کد و خطوط زیبایش الگوریتم ها میرقصیدند تا زندگی را به ترتیب آرایش اما در خزان دلش نوری دید عاشق شد و در آفاق پرید با قلبی پر از جوش و جنون عاشقی در تمام جهان افسرید شاعری کرد از...
-
زمان، در حال گذر است
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:01
زمان، در حال گذر است حتی همین حالا همین حالا ای که در پی خواندن این متن، گذشت... همین حالا، همین حالا ای که یک برگ از درخت افتاد و در آغوش زمین غلتید همین حالا، همین حالا ای که در حسرت یک لبخند گذشت همین حالا، همین حالا ای که با یک پلک زدن با دیدن تابلو های رو دیوار با یادآوری خاطراتی که بر دیوار قلبت نقش بستهاند...
-
دست نمی دهد تو را تا نگهی به ما کنی
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:00
دست نمی دهد تو را تا نگهی به ما کنی تا منِ دل شکسته را با دلت آشنا کنی دست نمی دهد که از خامُشی ات به در شوی بغضِ سکوت بشکنی، نام مرا صدا کنی دست نمی دهد تو را تا مَنَت هم سفر شوم تا که طلسم و بند تنهایی من، تو وا کنی ای تو طبیب ای تو ماه، ای همه خوب دلبرا کی شود اینکه آیی و درد مرا دوا کنی؟ از چه تو خاموشی سروین، لب...
-
دوباره رهگذر کوی عشق می آید
شنبه 18 شهریور 1402 11:40
دوباره رهگذر کوی عشق می آید صبور حادثه دلجوی عشق می آید گمان کنم که غزالی رمیده در راهست اگرچه از پی اش آهوی عشق می آید گرفته عطر ختن دشت بیقراران را شمیم دلکش گیسوی عشق می آید برای سایه محمل چه بهتر از اینکه میان قافله بانوی عشق می آید بگو به ماه شب آسمان بی تابی چکاد آینه، ابروی عشق می آید پیاله های می اشتیاق...
-
آنگونه شکستم که خودم را نشناسم
شنبه 18 شهریور 1402 11:40
آنگونه شکستم که خودم را نشناسم در هر اثرم نیک بدیدم تویی تو دل کندم از آن قصه تلخی که شنیدم آن غصه شیرین که سوزاند تویی تو با دست خودم بار و بنت را گره بستم تا نرم شود بیم فراقی که تویی تو راهی شده ایم هر دو به مقصود جدایی با زخمی پر از درد که حالا تویی تو لقمان مداین
-
و صبح از چشمه غم میجوشد
شنبه 18 شهریور 1402 11:38
و صبح از چشمه غم میجوشد بارانی که پنجره هارا میشست روی برگ میریزد.. تو در این باغ طمع تنهایی خوب گوش کن تنها سایه هارا بخراش در سبد بگذار و به تاراج ببر. خواب این مورچه ها ، تو خالیست. مرگ را در عشق بریز و حل کن مثل ماهی در اب مثل ابر در آسمان تو در این جوخه ، تنهایی.. نگین نوری
-
باشهدا
شنبه 18 شهریور 1402 11:37
-
عهد بستی تا ابد باشی نگارم بیوفا
شنبه 18 شهریور 1402 11:34
عهد بستی تا ابد باشی نگارم بیوفا رفته ای کزدوریت من بیقرارم بیوفا قصّه هاازعاشقی گفتی برایم روزشب خاطراتی کزتومن درسینه دارم بیوفا بر رقیبم دل سپردی عاقبت رفتی کجا تاکه هرشب بی تو غم باشدکنارم بیوفا ازچه روناگه شکستی عهدپیمانت بگو جزتو این دل رابه کی باید سپارم بیوفا قلبِ شیدایم شکستی بی سبب محبوب من بی تو هر شب گریه...
-
اگر بینم تو راروزی چه حالی می کنم پیدا
شنبه 18 شهریور 1402 11:30
اگر بینم تو راروزی چه حالی می کنم پیدا یقین دارم یقین دارم که حتما می شوم رسوا دوچشمم می شود پراشک و می گویم الا یا ایهاالساقی اد ر کاسا و ناولها دوچشمم چار می گرددزبانم لال می گردد چنان بی خود زخود گردم روم دیوار را بالا تو می گویی چرا دیوانه بازی این در آورده خودت میدانی اما بهتر آن باشد کنی حاشا اگر که زنده ام یا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 18 شهریور 1402 11:30
-
چشمهایم تاریکی این فاصله را نمی بینند
شنبه 18 شهریور 1402 11:29
چشمهایم تاریکی این فاصله را نمی بینند غم نهفته بر سینه ام بغض سنگین نشسته بر گلویم آتش شعله ور عشقی است که در پستوی این خانه می سوزاند و به پیش می رود آه، ای شاه بیت غزل های عاشقانه ام به پیش بیا و همدم روزها و شبهایم باش تا چراغ سوزان خانه ای باشم که هر لحظه از آتش عشق تو روشن و نورانی می شود... شیما عابدنیا
-
کشیـدی دسـت بر زلـفم من آن را شـانـه مینامـم
شنبه 18 شهریور 1402 11:28
کشیـدی دسـت بر زلـفم من آن را شـانـه مینامـم پـنـاه دادی در آغـوشـت ولـیکـن خـانـه مـینـامـم چـشـیـدم خـســروانـه مــزۀ شـیـریـن عـشـقـت را من عشقِ خسـرو و شیرین به کل افسانه مینامم گـرفـتـی از لـب پـرتــگاهِ تـنـهـایـی چــو بــیـژن را مـنـیـژهوار ، کـارت را ؛؛ فــداکـارانــه مـینــامــم سـرِ بـازیِّ...
-
خدایاپناه مون باش
شنبه 18 شهریور 1402 11:28
-
شوق دیدارت به سر افتاده این دیوانه را
شنبه 18 شهریور 1402 11:27
شوق دیدارت به سر افتاده این دیوانه را تا به کی باید بگردم این پریشانخانه را فرق چندانی ندارد روز و شب در نزدِ شمع شعله میفهمد دلیلِ چرخشِ پروانه را شیخِ عالی مرتبه فتوای آزادی دهد چون ببیند ساکنان مسجد و میخانه را خوش به حال او که با دنیا ندارد اُلفتی خوشتر آنکس که ندیده حالِ این ویرانه را ای کبوتر بر فرازِ آسمان...
-
ای که از دور مرا مینگری.نظرت را بردار..
شنبه 18 شهریور 1402 11:25
ای که از دور مرا مینگری.نظرت را بردار.. من نه انم که تو میپنداری نظرت را بردار... من دگر کشته اندیشه خویشم از غم... وتو در خلوط ،به اندیشه یاری؟نظرت را بردار.. ان چه من مینگرم نیست بچشمت روشن... من بفکر ملکوتم. وتوبرمن نگری؟نظرت را بردار... من زتو دست کشیدم و ز دنیاهم نیز... وچه دانی که نه انی.نظرت را بردار.. من به...
-
و من و تو دیگر
جمعه 17 شهریور 1402 11:06
و من و تو دیگر از هم رانده شدیم تا بهشت برای همیشه بهشت بماند لیلا مقدس
-
ای ذخیره ی من..
جمعه 17 شهریور 1402 11:05
-
فقط همین یک بار
جمعه 17 شهریور 1402 11:04
فقط همین یک بار ضربه ی سیزدهم را بنواز بی که بدانی روزی سپری شده بگذار سمت تاریک ماه روح اش را از شیطان پس بگیرد این همه آب ها که سر در نشیب؟ بگذار یکبار در باز شود رو به مهتاب امید علی دایم امید
-
تا که خود را زیر پا گم می کنم
جمعه 17 شهریور 1402 11:03
تا که خود را زیر پا گم می کنم رصد رفتار مردم می کنم کاسه و پیمانه ام خالی شد و سر درون حلقه ی خُم می کنم آرزوهایی برای ......رفتن شیخهای وادی قم می کنم پیر دست مردم پر ادعا زندگی با زور اهرم می کنم اینچنین گفتن درین صحن و سرا دست در سوراخ کژدم میکنم با خزان آرزوهایم کنون آرزوی نان گندم می کنم در میان جمله و فهم سخن...
-
مرز و محدوداتی دارند کل خلقتها جهان
جمعه 17 شهریور 1402 11:02
مرز و محدوداتی دارند کل خلقتها جهان رمزِ آن گوید لسان الحال تَأَمُّل کن در آن آدمی در اجتماعات است شکوفا میشود در خفا رشدی نباشد در عیان افشا شود فخر نشانی یا که محبوب جمع نیاز اَستا محک در فُردا ، فردی در جمع اجتماعی گشته حک آن چه حائل گشته مابینِ تجمع یا تَکی حد و مرز دارد یقنیا گر بیابی زیرکی فرد مطلق رب اعلاست جز...
-
لاله زار
جمعه 17 شهریور 1402 11:02
-
من از چشم های تو
جمعه 17 شهریور 1402 11:01
من از چشم های تو زندگی را برداشتم زنده ماندن کار دکتر هاست فاضله هاشمی