-
اینجا بر این بلندا
چهارشنبه 22 شهریور 1402 10:40
اینجا بر این بلندا نمیخواهم به یاد آورم که بالی هست چرا که بر هر رویایم رنجیست نگهبان و بر هر دقیقهام دلی که بیرون میریزد از فردا من مقبرهای در بادم مقبرهای در باران نوک اهرام ثلاثهی تاریکی برای آن که پاس داشته شود آماس مرگ و نیز دستان فاتح برهوت منم که در ادامه محو خواهم شد چرا که زنده و شریفِ من به کار...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 22 شهریور 1402 10:39
-
بی قرار ِ دوستت دارم ، فقط اظهار کن
چهارشنبه 22 شهریور 1402 10:37
بی قرار ِ دوستت دارم ، فقط اظهار کن عشق را با بوسه بر لبهای من تکرار کن در سحرگاهان که می ریزد ز سر فکر فراق چون شراب ناب شیرازی کمی رفتار کن تا بر آید صبح دولت در دل مجنون من خواب ِ غم از چشم من گیر وُ مرا بیدار کن زخم خورده روحم از این روزگار نامراد با بغل آغوش ِ عاشق پیشه ای دیدار کن سالها دل طالب مِهر تو بوده...
-
دلم جایِ تورا با غُصّه پُر کرد است
چهارشنبه 22 شهریور 1402 10:36
دلم جایِ تورا با غُصّه پُر کرد است که دائم برلَبش، آوایِ برگرد است زدی ،بر برکه ی آرامِ من سنگی زَدی ،سنگِ که را؟ برسینه این درد است جَهانم شد جَهنّم درهّ ای جانکاه دلم غمخانه ای، آشفته وسرد است به مثلِ طفلِ مادر مُرده ای هستم به دور ازمیهنش،ازعالَمی طَرد است چنان در گیر و دارِ قصّه ی دردم بسانِ رازقی ها،گونه ام زرد...
-
زندگی جوی روانیست زین جهان تا آن جهان
چهارشنبه 22 شهریور 1402 10:34
زندگی جوی روانیست زین جهان تا آن جهان ما سر اَنجام رویم مستانه اَندر به خیالت گذران چه خوش است گر ما شویم زمزمه های مستی اَت دل نیازارو مَرنجانو مَرنجو هیچ مباش دل نگران سپهربختیاری
-
دلتنگیِ بعدِ دیدار تو را من چه کنم
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:54
دلتنگیِ بعدِ دیدار تو را من چه کنم بی تابیِ سخت و دشوار تو را من چه کنم بی خوابیِ روز و شبها که ز من برده توان شبگردیِ درد بیدار تو را من چه کنم از دوریِ روی مهتابِ تو من خون جگرم زیباییِ رنگ رخسار تو را من چه کنم از لحظه ی عاشقی بی سر و بی پای شُدم یکرنگیِ خویش، انکار تو را من چه کنم دزدیده چو شب به دیدار تو هر دم...
-
من در این صبح دل انگیز آفتابی به بَرم نیست
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:52
من در این صبح دل انگیز آفتابی به بَرم نیست جز یکی ماهِ شب افروز خیالی به سرم نیست عطر گیسوی دل آویز تو با خاطره ها رفت روز و شب باز صد افسوس کسی همسفرم نیست حیف از درد جگر سوز به زندان شده ام باز پشت این روزنِ دیوار کسی منتظرم نیست می روی هیچ نپرسی نگرانِ تو کسی هست؟ در خداحافظی ات چاره بجز چشم ترم نیست عکسِ تصویر تو...
-
چقدرسخت است
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:51
چقدرسخت است پیرشدن با خیالت درجوانی که گم شوی درسکوت تلخ تنهایی! وبغضی که مهمان گلوست اماتوان باریدنش نیست! کاش سیلاب میشد ابردیده ومیباریدبرآستین خیس ازاشکم شایدآرام گیردلحظه ای درنبودنهایت طفل ناآرام ذهنم که به یغما برده آرامش خیال وپاورچین پاورچین آبستن کرده غمهای درونم! کریم لقمانی
-
جهان درحرکت.فلسفی
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:51
جهان درحرکت.فلسفی جنبیدن ماده در مکان است چون باعث خلق در جهان است چون حرکت ماده در مدام است پس باعث نورو هم زمان است از بهر کسی که علم دارد در هر سر پیچ، ره نشان است محمد باقر انصاری
-
پاییز
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:49
-
گاهگاهی میشوم دعوت به مهمانیِ خویش
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:48
گاهگاهی میشوم دعوت به مهمانیِ خویش مینشینم خسته با جمعِ پریشانی خویش سینهام دریای دلتنگی و طوفان در پیاش ناتوانم در مهارِ بغض پنهانی خویش زهدِ تو ای پیر دیگر خالصانه نیست با داغِ مُهری که زدی بر روی پیشانی خویش دورِ بازارِ جهان سودی ندارد غیرِ عشق عاشقی کردی مخور غم از پشیمانی خویش قبله و سجّاده و مُهر و دعا...
-
نقش گوزنیم
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:47
نقش گوزنیم بر تاریکای غار تنهاییم نخجیرم و هم شکارچی پای می کوبم بر گرد آتش رقص مرگ است رقص شعله فردا شکار خواهم شد واژه در بند تصویر است از اندیشه تا نگار و تا فریاد هیروگلیف و میخی دراز راهی است سنگلاخی و سخت و شعله در هم آغوشی شب است فردا شکار خواهم شد اوراد و اصوات زار می خوانند زمین می گرید دهل می کوبد...می گوید...
-
سرابی در این بیابان
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:46
سرابی در این بیابان با آمدن هر رهگذری قدم ها را میشمارد پی در پی گام به گام هر بار با وعدهی چشمه ای روشن فریب میدهد اذهان عمومی را یکبار به شکل چشمه ای در می آید یکبار با وعده خالی سر خرمن آشکار میشود این توالی پی در پی میفریبد هر رهگذری را من میدانم روش این حیله گر را زین سبب خاموش به این راه مینگرم فرشید فاضلی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:45
-
باورم کردی و من از همه درمانده ترم
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:44
باورم کردی و من از همه درمانده ترم عابری از سفر آتیه جامانده ترم راه رفتن به کجا و غم ماندن تا کی؟ من که از حوصله آینه کوچانده ترم گفته بودی که کنار تو به مقصد برسم تو نباشی به خدا از همه وامانده ترم زندگی کبکبه ام را به پشیزی نخرید گرچه من خاطره قصه ناخوانده ترم هرکسی همسفر شادی و غم بوده و من بین این مغلطه ها از همه...
-
باید رفت از دیاری که در آن پنجره ها
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:42
باید رفت از دیاری که در آن پنجره ها رو به تباهی باز است هر طرف کوچه آن پر ز نگاه های زهرآلود همه دهان ها پر ز حرف های پوچ و بی معنی در خیابان کناری خانه ایست کوچک پر ز مهر و پر ز صفا از پنجره اش میشود رویا را دید میشود در آن نفس های گرم عشق را حس کرد صدای قهقهه عشق از آن سر اتاق بلند است و دوست داشتن از کتری در حال...
-
باورم نیست تویی رکب زدی به قلبم
سهشنبه 21 شهریور 1402 10:40
باورم نیست تویی رکب زدی به قلبم تو که می دونستی به نامت شش دنگ دلم معذرت میخوام من از خودم ازاینکه حرفات و باورم کردم ماه و سال می رفتن و بهم میگفتن تو بی وفایی ای کاش باور میکردم اهل جفایی کاش میفهمیدم مهر و ازت کردم گدایی سروش جلالی
-
خسته م ازین هبوط
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:10
خسته م ازین هبوط دراین کویر خستهم از ناصحان با سبدهای پر از فریب خسته م از لرزش بی امان قلبم که ترسیده نمیدانم شاید صدای من به گوش تو نرسیده رسیده ؟؟؟؟؟ شیرین شعبانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:09
-
نشسته ای تو به جانم ، چو درد پنهانی
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:08
نشسته ای تو به جانم ، چو درد پنهانی به گوشه گوشه ی دل آمدی به مهمانی تو از لطافت یک معجزه شدی لبریز که ساکنی به حدود ِ هوای ِ بارانی شدی شبیه مبارز به جنگ ِ تنگاتنگ درین سیاهی ِ شبهای گنگ و طوفانی همیشه درد و غم و رنج و حسرتی افزون که دل شده پُر ِ ماتم وَ رو به ویرانی مدافعی چو امیری به جنگ رویارو ولی به تیر ِ نگاهی...
-
مرغ مینایی در قفسی زندانی
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:07
مرغ مینایی در قفسی زندانی نوک آن همچو منقاری پر آن به سیاهی کلاغی چشم آن به دنبال فرار از راهی آذوقه و آب فراوان بر در خانه اما ،،هنوز چشم آن به دنبال فراره کاش آگه بود آن که داشت مینایی رازش در چیست ؟؟؟ به دنبال چیست ؟؟ کیست آنکه مدعی است ؟؟حکمش چیست ؟؟ کاش آگه بود آن که داشت مینایی زکیه ابراهیم پور
-
زمانی خواهد آمد
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:06
-
مثله قند عسل
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:05
مثله قند عسل به جانم می نشیند آن نگاهت بشین تا زل بزنم به روی ماهت کنار تو تمام غصه ها تباهست یه وقت فکر نکنی بدون تو دنیا به کامست یه دریا عشق صدایت میزند بشنو صدایش ببین مستت می کند عطر هوایش کنار کافه ی شهر ،کم کم یه عالم عاشقی آرم برایت که روزقرار کوک شود حال و هوایت سروش جلالی
-
از چه رو از من دیوانه جدا گشتی تو
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:04
از چه رو از من دیوانه جدا گشتی تو سخن از مهر که نه ظلم و جفا گفتی تو چشم از مهر؛لبریز و دلم پای تو بود چشم را کور و دل زیر قدم رفتی تو جای پایت به دلم هست بدان تا به ابد اگر از دیده نبینم که کجا هستی تو کو به کو لمس کنم جای قدمهایت را تا بپرسم بکجا با لب کی مستی تو در دلم هستی وبا یاد غمت میمیرم گر چه از دست منو دیدی...
-
با تو حتما عشق خوشتر میشود
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:03
با تو حتما عشق خوشتر میشود لحظه هایم بس معطر می شود وقت تنهایی که می بینم تو را اشتیاقم صد برابر می شود تار و پودم میسراید عشق را زندگی رقصان و محشر میشود ناز چشمت را خریدم هر زمان تا ببینی صورتم تر می شود؟ صبر من اندک ندارم طاقتی گریه هایم آب کوثر می شود دوستت دارم تو میدانی عزیز هر عزیزی با تو دلبر میشود در...
-
السلام یاقمربنی هاشم
دوشنبه 20 شهریور 1402 10:57
-
صبح شد،خواب گذشت
دوشنبه 20 شهریور 1402 10:56
صبح شد،خواب گذشت زندگی بار دگر، از کوچه های غریبه با خوشبختی گذشت بغض،درد،خشم،نفرت از ذهنهای پریشان گذشت آن طرف تر کم کَمَک مرگ از اضافه کاری درگذشت تن رها،باد درگیر خیال از گوشه ی تصویری آشفته حال باز رویای آزادی گذشت نازنین رجبی
-
دشتی که پرازگل است
دوشنبه 20 شهریور 1402 10:56
دشتی که پرازگل است درباورمن روزی خزان خواهدشد فواره چون بلند شود روزی سرنگون خواهد شد گفتیم و شنیدند و جوابی نشندیم هرگز بارها گفته ایم و میگویم همانا همان که خواهد شد گرچه ماها نباشیم تابدانیم چسان خواهد خواهدشد واره راسیل خواهدبرد دنیا تماشا گرآن خواهدشد محمودفتحی چقاده
-
در این دریای طوفانی ، امید ساحلی دارم
دوشنبه 20 شهریور 1402 10:54
در این دریای طوفانی ، امید ساحلی دارم نگو راه نجاتی نیست ، که از تسلیم ، بیزارم به دنبال سحرگاهان ، همه شب را سفر کردم نیامد در افق نوری ، ولی بی تاب دیدارم نگو تکرار بیهودست ، تقلاهای پی در پی نگه کن بر نفسهایم، که من زنده به تکرارم چو قدرش را ندانستم ، در ایام سبکبالی به قدر ذره ایی مرهم ، در این دوران که بیمارم نمی...
-
آن قَدَر سیر بخندی که لبت قند شود
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:11
آن قَدَر سیر بخندی که لبت قند شود یک نفر هم به تو دلبسته و دلبند شود غزل از آنِ غزالی است که سرمست بُوَد روح و احساس من از عشق هنرمند شود آن قَدَر خلق نمودم به تو شعری و سرود ترسم این روحِ پر از شور خداوند شود دَم به دم با عطشِ عشق تو می سوزم تا، نفسم با نفسِ گرمِ تواَم بند شود گرچه در عشق بجز درد و فراقی نَبُود من به...