-
خدای من چه دل انگیز روزگاری بود
جمعه 24 شهریور 1402 11:28
خدای من چه دل انگیز روزگاری بود زمانه ی غم و عشق و غروب تنهایی خدای من چه شفا بخش کیمیایی بود نوازش خوش آن دستهای شیدایی خدای من که چه شبهای بی نظیری بود شب سکون زمان در زمینِ هَرجایی قدم به حاشیه عشق می زدم آن وقت به دور از غم تردید و بیم رسوایی همیشه تا همیشه قلبم هوای مستی بود هماره تاهماره چشمم(غروب دریایی) غزل...
-
تقدیر دلم بوده که درگیر تو باشم
جمعه 24 شهریور 1402 11:27
تقدیر دلم بوده که درگیر تو باشم یک عمر سر سفره نمکگیر تو باشم هی از تو بگویم، بنویسم، بسرایم من دل شدهای بند به زنجیر تو باشم تو قبلهی آمال منی، حضرت باران باید، که سرسخت زمینگیر تو باشم تا قطرهای از سلسله دور تو گردم ای سلسله گردان چه شود پیر تو باشم؟ یک عمر نشستم سر هر جمعه بیایی ای کاش منم وصل به تقدیر تو باشم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 24 شهریور 1402 11:26
-
دلم برای تو ، همیشه بهانه می گیرد
جمعه 24 شهریور 1402 11:23
دلم برای تو ، همیشه بهانه می گیرد چو آن مسافرم ، که سراغِ خانه می گیرد ببین که چگونه در این مسیر بی برگشت به رویِ سرم ، چو باران ترانه می گیرد ز بس آسوده ام در این دشت های سبزینه که مرغ شب هم ، به رویِ سرم آشیانه می گیرد به شعر نشستم و خود را به جام ها دادم غافل از اینکه ، همچنان آهِ شبانه می گیرد با روزگاری که قاصدکش...
-
ای که سفر کرده ای، از دل و از دیده ام
جمعه 24 شهریور 1402 11:21
ای که سفر کرده ای، از دل و از دیده ام خوابِ تو را دیده ام، خواب تو را دیده ام از برِ من رفته ای، دوری و دِلمُرده ام خوابِ تو را دیده ام، خواب تو را دیده ام خُرده نگیر کین چنین با دلِ خود کرده ام خوابِ تو را دیده ام، خواب تو را دیده ام بی تو به سر بُرده ام، خاکِ زمان خورده ام خواب تو را دیده ام، خواب تو را دیده ام...
-
حسن انتخاب خداوند
جمعه 24 شهریور 1402 11:21
-
در مکتبِ مـــا آنـچــه روا هست... چرا نیست؟
جمعه 24 شهریور 1402 11:20
در مکتبِ مـــا آنـچــه روا هست... چرا نیست؟ در دور و برم هر که ز مـا هست... چرا نیست؟ تــــا پادِشَــهِ اهـــلِ نظـــر... در من و ما نیست در مَنـظَـرِ ما وِلـــوِلِـــهها هست... چرا نیست؟ در کعــبه و بتــخانه اگـــــر رَه به رَهَش نیست در میــکده هـــم راهِ خدا هست... چرا نیست؟ مــــا طـالِــبِ انـــدیــــشــهی آن...
-
تسلیت
جمعه 24 شهریور 1402 11:16
-
هنوز در نفسم عطر نام تو باقیست
جمعه 24 شهریور 1402 11:15
هنوز در نفسم عطر نام تو باقیست نشان کوچ غروبم به بام تو باقیست اگر چه میکده ی حال من ز هم پاشید به این بهانه خوشم تا که جام تو باقیست صدای نغمه ی شوقم به گوش کس نرسید ولی سکوت غریبم به شام تو باقیست کسی حوالی احساس من ندارد جای به خاک پاک دلم ردّ گام تو باقیست هزار دشنه به قلبم زدند و جان بردم امید فصل بهاران و کام تو...
-
فنجانم
جمعه 24 شهریور 1402 11:14
فنجانم بر لبم بوسهی فال میزند قهوهی خیالت مرتضی نعمتی اخگر کرفکوهی
-
خسته ام اما دلم عاشق نوازی می کند
جمعه 24 شهریور 1402 11:14
خسته ام اما دلم عاشق نوازی می کند نیست عاشق، عاشقی را صحنه سازی می کند دیر وقتی عاشقان را رهبری می داشت او لیکن این دم عاشقی را خوب بازی می کند دلبرش تیری بر وی چو تیرش زخم شد عشق را انکار و عرض بی نیازی می کند عاشقی را ترک کرد او نیز با شادی کنون اندر این دنیا به کارش سرفرازی می کند عاشقی راهی پر از هجر است و عاشق در...
-
صد بار به دریا زدیم و هر بار به گل نشسته ایم
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:15
صد بار به دریا زدیم و هر بار به گل نشسته ایم صد بار چو دل بداده ایم و هر بار چو دل ببسته ایم هر لحظه دان تازه بوده و هر روز دام نو هر بار نشسته ایم و یک بار هم نجَسته ایم نقل ما نقل آسیای شهر گندم هاست دیروز خسته و امروز خسته و فردا شکسته ایم آرش ترابی خواه
-
خوب است که صهبا گذر سلسله دارد
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:14
خوب است که صهبا گذر سلسله دارد بر سینه ی تنها عطش و حوصله دارد خوب است هنوز آتش سوزان و جهنده بر خرمن دلها شرر و مشعله دارد اینجا تن ما داغ ز کوران مصیبت کو در نفسش تور نهان و تله دارد احساس ادب گشته مراعات و لیکن این خشت و بنا حوصلهی زلزله دارد پروانه کُشی در شب میلاد مسلسل تا صبح دگر منتهی و فیصله دارد این جور ازین...
-
باشهدا
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:10
-
بیت بیت غزلم بوی شما را دارد
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:09
بیت بیت غزلم بوی شما را دارد تکیه بر آن سر و بازوی شما را دارد در دهانم سخن از عشق تو بوده بسیار کوچه ها رنگ ز گیسوی شما را دارد در نمازم رخ چون ماه تو را می بینم قبله ام گوشه ی ابروی شما را دارد گاه از تنگی دل حرف درشتی گویم گوش من مستی کندوی شما را دارد تکیه کردی تو ز راحت به بَرُ بازویم بینی ام بوی خوش موی شما را...
-
چرخه را دادم گرفتم طوطیای زندگی
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:09
چرخه را دادم گرفتم طوطیای زندگی من که خاموشم بدان با اولیای زندگی گوهر از دریا گرفتم تا بدانی عاشقم هدیه ام را داده باشم در بقای زندگی رفته از چرخ زمان عمرم چو خست منکه دیوانه شدم در پوریای زندگی رنگ لبهای تواز یاقوت احمر منسجم بوسه ازروی توشد دردو بلای زندگی آمدی تامن ببینم جان دهم در راه تو من غلام درگهت هستم صفای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:08
-
دیدی آمدی و خون رگ هایم شدی
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:07
دیدی آمدی و خون رگ هایم شدی همچون مغز استخوان واجب به سلولم شدی همچون اکسیژن محض بر قلب من معجز شدی با تو زندم جان دارم میدوم با تو من ،کامل شدم ،برنا شدم با تو جسمم ،روحم کامل تر است همچو بی نقص ترین فرد زمین من وجودت را ستایش میکنم ای امید زندگیم سحر کرمی
-
گاه میانِ شادی و گاه میان یاد تو
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:06
گاه میانِ شادی و گاه میان یاد تو یکدفه غنج می زند کنج دلم برای تو بین هزار مشغله بیش از هزار فاصله یکدفه موج می زند یاد تو و هوای تو من چو نیاز می کنم یاد تو ناز می کند تا چه شود نیاز من با تو و نازهای تو شعر نرفته از دلم با همه ناز های تو ناز بکن که می خرم ناز تو و ادای تو شعر مرا چو خوانده ای خنده به لب چو رانده ای...
-
28صفر
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:05
-
شرط میبندم و قسم میخورم
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:05
شرط میبندم و قسم میخورم هزار سال دیگر هم جهان همینگونه خواهد ماند عدهای روی زمین عدهای در خاک ناپدید عدهای دانشمندتر از گذشته تنها به اختراع انگیزه رسیدهاند و همچنان خدا در نقطهای تاریک خودش را پنهان کرده است روزی میرسد که باد دست به شورش میزند و خاک فواره میکشد و آسمان آلوده میشود از بغضِ خاکیان رنجهای...
-
ای امید در فراز سر دویدنم
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:04
ای امید در فراز سر دویدنم گام های بی قرار شوق دیدنم ای تمام لحظه های عمر در خلاء تا به عرش خاک کربلا رسیدنم لاله های پرپری نشسته در رهت اشتیاق برگ های سرخ چیدنم کل زندگی فدای راه عاشقی از تمام کائنات دل بریدنم روز و فصل و سال های زندگی گذشت من هنوز در اسارت شنیدنم تا کجا برای شمس هفت شهر عشق اشک ها امان نداده تا...
-
ما اشکیم و
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:03
ما اشکیم و هزار بغض، افزون ز واژه ایم فرشته سنگیان
-
شب است...
چهارشنبه 22 شهریور 1402 10:58
شب است... و من در پستوی بغضهایم دوباره میبافم تار و پودِ قالیچه ی رویا را و بر هم میزنم هندسه ی عشق را گویی فواره های خیال شوق رسیدن به آبی کبود را به حقیقتِ واژه ها ترجیح داده اند شب است ... و سکوت مرداب از شرمندگیست رگِ آرامش تاریکی به خواب نیلوفرها آمده است گوش کن ... ببین... ردِ ناله ی قلبم به شقیقه های ماه میرسد...
-
حال خوب
چهارشنبه 22 شهریور 1402 10:54
-
چه زود چه بی خبر آرام و آهسته رفتی
چهارشنبه 22 شهریور 1402 10:51
چه زود چه بی خبر آرام و آهسته رفتی دگر ازتو وماندن تو نیست خبری دوست دارم بدانم آن حال پروازکردنت نیمه شب دور از منو چشمان من پر زدی هوای اسمانم چه غمگین است بی تو ستاره ها انگار حال دل مرا میدانند سکوت من سنگین تر از دیوارهای خانست در این حوالی نه دوست نه دلداری این شهر بیگانست جمه شبی موج گوشی هوای دلم را غبارآلود...
-
خیزش وخروش یک شعر
چهارشنبه 22 شهریور 1402 10:50
خیزش وخروش یک شعر به رقص دختری در باد میماند کلمه به کلمه، حرف به حرف نرم و موزون، بالا، پایین می چرخد ومی رقصد در ردای حریر سپیدِ احساس دیبای رویا در پریشانیِّ ابریشمِ گیسو در باد گاه با نوای محزون یا با ترانه ای خوش رقص گاه با تو میگویم یا از تو میگویم ... یار تویی، غار تویی، خواجه نگهدار مرا (مولانا) ... مرا؟ من...
-
چشمانت هراس غروبی به خون نشسته
چهارشنبه 22 شهریور 1402 10:48
چشمانت هراس غروبی به خون نشسته دستانت لالایی خوابی کودکانه و من میدانم میان جهنم چشمانت و بهشت دستانت سرابی ست که تن دیوانگان را از آن بیرون می کشند ... مجتبی فرخی
-
تا حسرت اندام تو بر جان و تن است
چهارشنبه 22 شهریور 1402 10:41
تا حسرت اندام تو بر جان و تن است هر شب قلمم خسته و غمگین سخن است برگرد که پادشاهِ عشق است دلم آغوش تو تاج و تختِ دنیای من است مهدی ملکی الف
-
معرفت
چهارشنبه 22 شهریور 1402 10:41