-
با تو در خانه ای زندگی می کنم
چهارشنبه 29 شهریور 1402 11:58
با تو در خانه ای زندگی می کنم حوالی عاشقانه ها خانه ای از جنس واژه هائی که می دانند چگونه باید دوست داشت من این خانه را و تو را در قلبم با خود حمل می کنم پرویز صادقی
-
از اشتباه برگشته ام
چهارشنبه 29 شهریور 1402 11:57
از اشتباه برگشته ام اما هیچ بوسه ای رد گلوله را پاک نمی کند صدیقه زیارتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 29 شهریور 1402 11:55
-
زیباترین تعبیر یک رویای من باش
چهارشنبه 29 شهریور 1402 11:54
زیباترین تعبیر یک رویای من باش میخوانمت با جان و دل ، معنای من باش در همه کابوسها از خواب ِ دیروز تنها دلیل روشنِ فردای من باش من همان گم کرده رهْ بی ساربانم یک ستاره در دلِ شبهای من باش دل به دریا میزنم در موج مویت ناخدایِ کشتیِ دریای من باش در خرابات غمت چله نشینم ای شراب آتشین شیدای من باش عطر عشقت میوزد در بیت...
-
تو بر من تازی و من بر تو نازم
چهارشنبه 29 شهریور 1402 11:52
تو بر من تازی و من بر تو نازم سواری را چطور اندازه سازم؟ فلک بر دور تو من دور او چرخ زمین را من چطور آواره سازم؟ بسازم لونکی همچون کبوتر همین صد شاخه را از نو بسازم نگاهت را دو چندان دوست دارم چه قلبی را برایت کوه سازم؟ محبوبه محمدی
-
میان خاطراتت جستجو کن،
چهارشنبه 29 شهریور 1402 11:51
میان خاطراتت جستجو کن، مرا حتما به خاطر خواهی آورد همان که با خیالت نقش میزد همان که با خیالت زندگی کرد میان خاطراتت جستجو کن میان برگههای زردِ کاهی همانم من که گاهی شعر میبافت همان که قصه هم میدوخت گاهی مرا حتما به خاطر خواهی آورد همان که عشق تو ویرانهاش کرد همان که بیبهانه عاشقت شد و عشقت عاقبت دیوانهاش کرد...
-
پاییز
چهارشنبه 29 شهریور 1402 11:49
-
دروره گردم،، اهل همین کوچه ی پایینی،،
چهارشنبه 29 شهریور 1402 11:48
دروره گردم،، اهل همین کوچه ی پایینی،، آمدم با بغلی از جنس های زیر خاکی، تو بیا جان دلم بهر تو یک سبدی از گل یاس، عطر و بویش به خدا معرکه است، جنس ها دارم من همه را گرچه گران میبینم ولی ارزان بدهم قیمت یک لبخند، پس چرا در تردیدی، منکه گفتم،تو بیا،، همه ی هر چه دارم از تو قیمتش یک لبخند،، دوره گردم کوله ام پر ز زفاقت...
-
تو... حرف دلت راست
چهارشنبه 29 شهریور 1402 11:46
تو... حرف دلت راست کم ات، راز بیش ات، یه فرایند از زندگی، با لحن خوش و چهچه و آواز. همصحبت تو میشوم از توست که دلتنگی ام أم می شود آغاز همان جا، انگار دیدار تو در خواب و من از هجمه ی رویا سرخوش. و غافل، از چرخه ی دنیا. ای جان از من خبرت هست؟ زیبا. با زنگ خوش الحان نگاهت به زبان آر با ناز بخواه هر چه دلت خواست من در تو...
-
من و تو مثل دوتا گُل تو یِ باغچه وا شدیم
چهارشنبه 29 شهریور 1402 11:45
من و تو مثل دوتا گُل تو یِ باغچه وا شدیم از میون اون همه گل باهم آشنا شدیم لحظه هامونو گذاشتیم پای عشق ، پای قرار گذشت از لحظه دیدار چندتا پاییز و بهار چه زمستونای سردی زیر بارون سپید زیر رگباری که هیچ وقت ، چشم عاشقی ندید من و تو با شعله عشق آتشی می ساختیم دلامونو بانگاهی ما به هم می باختیم آخرش مال هم هستیم جمله ی...
-
از قضا یک پیرزن با یک خروسی یار شد
چهارشنبه 29 شهریور 1402 11:44
از قضا یک پیرزن با یک خروسی یار شد صبح روشن پیش چشم هردوتاشان تارشد "آتش عشق است کاندر نی فتاد مولوی" در دل هردو فتادوجمله عالم نار شد قصه ی گنجینه وماران خفته برزراست هرکه این آتش ندارد از خران هم برتر است عشق دردانه ست غواصش تویی اوستاد رقص ورقاصش تویی ای ملامتگرزلیخا یارداشت عاشق دیوانه ی بیمار داشت پیرزن...
-
چشمانت را از من ندزد
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:47
چشمانت را از من ندزد من آن ها را به هزار نگاه خریده ام نادر مسلمی
-
خسته افتاده یکی سنگ به راه
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:46
خسته افتاده یکی سنگ به راه مه گرفته کمر ِ کوهستان صخره آسوده به طوفان ِ بلا چهره اش خط خطی عمر ِ دراز باد می آید و بی هول و ولا می وزد آهسته در خم ِ کوهستان می شود زاده گلی از نفس ِ گرم زمین قُله از دور، نگاهش به زمستان ِ گذار می رود کوهنورد مقصد ش تا افق ِ فاصله ها ناپیدا حسین زرتاب
-
ز دیروز و فردا رستن و
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:45
ز دیروز و فردا رستن و به بی جا رفتنم آرزوست فرشته سنگیان
-
خدایا درد چیست؟
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:44
خدایا درد چیست؟ درمان کجاست؟ آخه . . . دردمن از درمان است. محمد علی مقیسه
-
نه ی سال و نه دو سال و نه سه سال
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:41
نه ی سال و نه دو سال و نه سه سال کمترین مدت ما برای عاشق شدن است. اگر این عمر جوانی به پایان برسد. نبض من برای تو تا به ابد ها بزند. اگر این حبس شده حکم ابد را بخورد. قلب او برای تو داخل زندان بتپد. اگر این غرق شده طعم نجات را نچشد. نفس ِ گرفته اش گوش تو را لمس کند اگر این مرتد و از دین خودش پرت کنند. باز ذکر لب او...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:41
-
مرا آشفته می بینی تو را چون خواب میبینم
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:38
مرا آشفته می بینی تو را چون خواب میبینم چو فرهاد بلا کش من تویی سودای شیرینم بگو آری من آشفتم مرا چشمی بر آشفته ست کز این دنیای آشفته بجز آن چشم نمیبینم مرا چشمی نظر کرده به مژگان سیه چون کفر کنون کافر شده چشمم چنین کفری شد آیینم تو را من چشم در راهم به چشمان ترم گویم که تا چشمش نبینم باز کنار چشمه بنشینم به چشمانت...
-
هیچ می دانی دلتنگی چیست؟
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:38
هیچ می دانی دلتنگی چیست؟ دلتنگی آن لحظه ای ست که جسمت نتواند به جایی برود که جانت به آنجا می رود محمود درویش
-
توقع زیادیست
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:35
-
تو روز دیگری هستی
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:33
تو روز دیگری هستی / تو فردایی/ همانی که باید به خاطرش زنده بمانم/ "جبران خلیل جبران"
-
عروس قنات آبادی شما منم
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:32
عروس قنات آبادی شما منم هزارتوی قنات را به جستجوی آب هزار بار دویده ام زنگوله بسته به پایم فرزانه ای حکیم می داند از این راه کسی باز نگشته است و اینک صدای شر شر آب می رقصاند مرا در هوا و پرده ممتد خط هایش می خواند مرا به خود آب شیرین است و می خواهد مرا آب روشن است و می بیند مرا و من می بینم تو را در آن تو که شیرین تر...
-
بـهـار کـه آمـد دوبــاره بــیــا بــه دیـــدارم دلدارم
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:30
بـهـار کـه آمـد دوبــاره بــیــا بــه دیـــدارم دلدارم ای سَنبُل تـصــویــر دوســتــی و عــشــق ای رازقی من باز با شاخههای سبز و پُر زِ گل ؛ بـپـیـچ بــر ستون ایوان خانهام تـو را دوســت دارم رازقــی ســپــیـد زیـبــای مــن دلـتـنـگ تـوام ؛ بـهار چشمانم چون زمـسـتان بارانیایست بیدارشو بیا از باران اشک ؛ چون عـشـق...
-
بودم ، بودی ، بودیم
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:15
بودم ، بودی ، بودیم عاشق ، فارغ ، دور رفتم ، رفتی ، رفتیم از دلت ، از برم ، از شور خواندم ، خواندی ، خواندیم شعرغم ، سرود رفتن ، مرثیه ی غرور کشیدم ، کشیدی ، کشیدیم درد ، درد ، درد میترا کریمیان
-
بی عطر عشقت کل دنیا ترس دارد
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:14
بی عطر عشقت کل دنیا ترس دارد با دوریات امروز و فردا ترس دارد کابوس میبینم نمیآیی به این شهر ای عشق حتی خواب و رویا ترس دارد هر شب برایم مثل ساحل باش بانو وقتی چنین امواج دریا ترس دارد پایانِ اندوهی که دارم باش امشب چون دردهای بی مداوا ترس دارد پاییز دارد میرسد، باید چهها کرد؟ وقتی نباشی فصل سرما ترس دارد مهدی ملکی
-
خدایا
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:12
-
گویند سِرشت وُ گلِ ما مشکلِ ماست
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:11
گویند سِرشت وُ گلِ ما مشکلِ ماست غیر از سخنِ راست کجا حاصلِ ماست دل هایِ شما سنگ شد الا دلِ سرخ این گوهرِ نایابِ میانِ گِلِ ماست دریایِ پریشانِ روان ذهنِ شماست آرامترین اَمنِ جهان ساحلِ ماست تا میشکنم شیشه یِ همسایه خطاست همسایه اگر میشکند، بَددلِ ماست دنبالِ گشایشگرِ قابل برویم کوریِ گره در کفِ ناقابلِ ماست از ماست...
-
دلم برای صدایش که لک نخواهد زد
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:08
دلم برای صدایش که لک نخواهد زد شبانه های مرا او محک نخواهد زد شبی که نور و ستاره به آسمانم نیست صدای خنده به دل نی لبک نخواهد زد کویر واژه شده ذهنم وُ نمیبارد به چشم خشک خیالم نمک نخواهد زد در این هجوم زمستان وَ حصر آزادی کسی برای تبارم که فک نخواهد زد زمان جنگ و مصیبت که خون بجوش آید سری به سمت شکارش فلک نخواهد زد...
-
هر دم از دم که دمی میزند همدم دمِ من
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:07
هر دم از دم که دمی میزند همدم دمِ من گه غم است گه فرحی سهمِ نسیمِ نمِ من تاب دیدار نگاهِ هوس انگیز که خطاست عجبم بختِ من انداخته خطا را ربِ من دوش در وقت سحر لعلِ گوهر می دیدم مات ماندم که چرا روز نگردید شبِ من شب بهنگامه ی خفتن که تب آمد به تنم حیرتم گشته که تب خالی نیافتاد لبِ من وقت بیداری من بود درست اُوسط روز...
-
دلی که دوستت دارد
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:06
دلی که دوستت دارد حاصل دست رنج عشق ست محبوبم پرویز صادقی