-
حیف نیست که بخوابیم و نبینیم
شنبه 1 مهر 1402 11:05
حیف نیست که بخوابیم و نبینیم قدح باده نوشین صبا را شب فرو بسته و در خواب میزند خواب، جام رویا چون می ناب میرود عمر و تو درخوابی مست و مدهوش گرفتار عذابی چشم روشنگر صبح میگشاید پلک خواب آلودهام را دست پیک سحری میفشارد زنگ واحد بیداریام را اولین نور سپیدش فاش میسازد تباهی دست ردی میزند بر هر سیاهی برخیز و ببین...
-
شِکُفتن شکوه عـشق و مژدهٔ شادی میلاد ستارهایست
شنبه 1 مهر 1402 11:03
شِکُفتن شکوه عـشق و مژدهٔ شادی میلاد ستارهایست روئیدن گُل و نوید آفریدهشدن فصل بهاران عـشق است جـاودان بــمان ای بــهتــریـن هدیهٔ گـیتـی جـشـن بـهتـریـن بـهـانـهٔ زنـدگــی مـیـلاد عـشق است سـبز باشی چـون تـکـرار هـر نـو بـهاران شــکوفه بـاران و شــادی و نـوای ســاز عـشق است بـتاب ای خورشید پرفروغ ؛ ای مهر...
-
صلوات
شنبه 1 مهر 1402 11:03
-
آمدی با شور و پُر حرارت آمدی
شنبه 1 مهر 1402 11:02
آمدی با شور و پُر حرارت آمدی آمدی خدا. خدا. خداکنان آمدی با باوری از پیش ساخته آن چنان پیش رو امّا ناشناخته بی گمان آمدی تا که رها سازی مرا همچو رودی سوی دریا سرنوشتم را آمدی باورم را صیقل دهی زخم های کهنه ام را اندکی مرهم نهی نَفسِ اَمّآره را لَوّامه کنی من تشنه ی خراب شدن از آن سو کوچه ی داستانم سوت و کور اینک امّا...
-
سالهاست دگر فصلی نیست
شنبه 1 مهر 1402 11:02
سالهاست دگر فصلی نیست تا بخواند به نای بی نفس این خاک رستاخیزی بهاری نیلوفری نیست تا بگوید از الههٔ آب مگر سنگ نگاره ای یغما شده که آنهم زبانش را فقط اجانب می دانند . . . ای گل یاوه می گویند خارها قلم تو غنچه افشانست غم مخور کَی رسد به پای غزالت آن خر که پالانش کفایت می کند بار عذاب را راه فهم صعب وُ فهمداران گله...
-
تنها نمیزارم تورو با این که آغوشت کمه
جمعه 31 شهریور 1402 11:29
تنها نمیزارم تورو با این که آغوشت کمه من خواب میبینم همش دیوونگی هم عالمِ حالا که قلبت صاف نیست دارم به دریا میزنم دلبازم و از تاس نیست دستی که دارم مُهملِ تصمیم کبرات و بگیر با من بمون و صبر کن من آرزو دارم بری حالا که قلبت با منه تصویر تنهاییام و با دیوار حاشا میکنم هرجای این خونه بری عکس تو پشت ساعته خاکستری...
-
امروز هم مثل هر روز مینویسم.
جمعه 31 شهریور 1402 11:27
امروز هم مثل هر روز مینویسم. با انگشت های خسته و شکسته مینویسم. در این هوایی آبری از تو و قلب خستم مینویسم رها کردی دستی را ک امیدش تو بودی زمین. خوردم افتادم اما تو نبودی تو رفته بودی. ازچشمان من محو بودی با موهای آشفته و. پاهایی خسته میگشتم و مینوشتم کجا بودی ک در نزد من نبودی.. رویا رحمانی
-
و غم دانه ای گندم بود
جمعه 31 شهریور 1402 11:25
و غم دانه ای گندم بود بر این قلب حاصلخیز و اشک... آتشی در این خرمن پیش پای ماه نو مهران سالاری
-
تو روزی آمدی از در گرفتی دین و ایمانم
جمعه 31 شهریور 1402 11:24
تو روزی آمدی از در گرفتی دین و ایمانم که جانم جانِ جانانی و یا دشمن؟ نمی دانم اگر روزی نمازی خوانده بر هر قبله جز چشمت غلط کردم نفهمیدم؛غلط کردم پشیمانم ز آن روزی که دل بردی ز من چون زلف فر دارت به هرسویی نسیمی می وزد جانم پریشانم تو را آنقدر جانا من عزیزت خوانده ام دیگر عزیزم،گر نباشی در بهشتش هم نمی مانم حدیث شباهنگ
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 31 شهریور 1402 11:22
-
عقربه های ساعت را که می نگرم
جمعه 31 شهریور 1402 11:19
عقربه های ساعت را که می نگرم چه بی رحمانه لحظه های باتو بودن را به سوگ می نشانند نمیدانم .... کاش زمان قدری در دستهایم بود شاید میتوانستم آواز غریب دقیقه های با تورا برای قرن ها ..... بایگانی کنم ... رضا ورمزیار
-
ای لعل لبت ناب تر از هر می نابی
جمعه 31 شهریور 1402 11:18
ای لعل لبت ناب تر از هر می نابی در میکده ی عشق چنان جام شرابی هرگز نرود از سرم احساس خیالت بر هرچه بسان عشق برایم تو جوابی. رامیلا جمشیدی
-
در آن لحظه که عشق آشوب می آراست در چشمت
جمعه 31 شهریور 1402 11:17
در آن لحظه که عشق آشوب می آراست در چشمت به خود گفتم چه آتش بازی ای بر پا است در چشمت مرا می خواهی از ژرفای دل بی حاجت حرفی همیشه منعکس این حالت زیبا است در چشمت هر آن گاهی که می پرسم عزیزم دوستم داری جواب پرسش دشوار من پیدا است در چشمت برای من که ناشاد از غم امروز و دیروزم نگاهت پرفروغ از گوهر فردا است در چشمت جهان...
-
حال خوب
جمعه 31 شهریور 1402 11:14
-
اون چال روی گونه ات ،،،،، گرمی روی شونه ات
جمعه 31 شهریور 1402 11:13
اون چال روی گونه ات ،،،،، گرمی روی شونه ات شیرینتراز زبونت ،،، اون قلب مهربونت. چشماتو وقتی بستی ،،، نشون دادی ، که هستی ؟ کنج لبت ، یه خاله،،، قاتلی، موندگاره ؟ اون چشمای درشتت،،،جهانیه ، تو مشتت مستی عطر موهات،،، اون جام سرخ لبهات آرامش ، تو چشمات،،، اینهمه، شور و غوغات تو قیل وقال موندن،،، بی هیچ صدائی،خوندن ؟...
-
طبیعت و آرامش بی وصفش
جمعه 31 شهریور 1402 11:11
طبیعت و آرامش بی وصفش صدای پرندگان سرمست در دور دست آوای سارها،چکاوک ها،مرغ مینا جنگل مه گرفته ی بی قرار غرور درختان ،سرو و کاج و افرا اکسیژن خالص از جنس خداوند جانی دوباره میبخشد بر کالبد نحیفت در خودت گم میشوی، محو میشوی در بوم بی نظیر و پر از راز طبیعت... سحر کرمی
-
اگه سنگم، اگه آهن، اگه از جنس سیاهی
جمعه 31 شهریور 1402 11:10
اگه سنگم، اگه آهن، اگه از جنس سیاهی اگه از فرصت فریاد واسه من نمونده آهی واسه اینه که یه روزی توغروب سرنوشتم با یه خط بچگونه اسمتو تو دل نوشتم ولی تو با یه غرور سرد وبی معنی ومبهم خط زدی دفتر شعرو توی لحظه های قلبم رفتی بی مهر ونوازش روی قلبم پاگذاشتی منو تو دل خیابون بی تفاوت جاگذاشتی..... رضا ورمزیار
-
این قلب ، شکسته، آرزو بی معنی است
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:32
این قلب ، شکسته، آرزو بی معنی است دلداری و بحث و گفتگو، بی معنی است در حالت دل شکستگی و افسوس درمان و بخیه و رفو، بی معنی است ایمان مرا به دست یغما دادند اینگونه فریضه و وضو بی معنی است آن حرمت و مرز و احترام مردم بشکسته وصول آبرو بی معنی است خاک و گِل خانه ی وجود انسان غارت شده حفر و کند و کو بی معنی است عمری به...
-
بی توای شمع دل افروز چه ها باید کرد...
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:31
بی توای شمع دل افروز چه ها باید کرد... بهر ماند و نرفتن دعا باید کرد.. تو بمان تا که بماند دل من باتو جوان.. . گر که رفتی همه دنیا رها باید کرد... من نخوام که ببینم برمن نیست توی.. گر نباشی همی خیش فنا باید کرد ... پیش رویت نکنم اخم بخندم جانا... گریه نیمه شبان را به خفا باید کرد... دله سلطان.. به قدوم تو منور باشد.....
-
مرا زیاد ببوس
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:29
مرا زیاد ببوس تا از صدای بوسه هایت آهنگی بسازم برای روزهای دلتنگیم. مرضیه پورجمالی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:28
-
چه حسی آن هنگام
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:27
چه حسی آن هنگام بر وجودم چنگ میزند که در آرامش قرارگاه نگاهت بی وقفه بی قرارم محمدجلائی
-
نگاهت زیبا که شد
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:26
نگاهت زیبا که شد دنیای پیش رو آرزوهای زیبایت میشود نه ازدحامِ دردهایت... مریمکرمی صبا
-
یا اهل این دیاری یا بینشانتر از من
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:25
یا اهل این دیاری یا بینشانتر از من یا از قبیلهایی دور تنها جوانتر از من در عمق چشمهایت موجی از آشنائیست در من حلول کردی ای خستهجانتر از من در کارگاه هـــستی کـــم اتفاق اٌفـــتد یک جان دو تن بگیرد تا جاودانتر از من بخشی از آنچه دیدی صددرصدش مجازی اما حقیقتی هست حتما عیانتر از من این راه می رود تا آنسوی آفرینش...
-
در پی دوای درد بی درمان دوری ز دلدار
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:24
در پی دوای درد بی درمان دوری ز دلدار خویش به رویا زد تا نگرد صورت رعنا را دید آن دلباخته دیوانه، رخسار دلربا را زین پس شد کارش سیر رویاها گر کند مجنون، درد عشق خویش را درمان نه ماند درد و نه درمان و نه دل و دلدار دلشاد ز درد بی دوای دل دیوانه خویش که جای مانده دل در دل دلدار خویش اسماعیل عیسی زاده
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:23
-
رحمی به پنجره ندارد باران
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:22
رحمی به پنجره ندارد باران می نوازد سازی که نمیدانم چه نامم آن را میزند باتلاق خواب هایم فریاد میخواهد مرا می برد مرا در دنیای دور غرق میکنندم در خاطره ها روزگارم سیبیست هرچند خوش طعم ، که نتوانم گازش زد با پوست روزگارم اثر مرکب بی گناهیست بر میزی سفید روزگارم نا تمام شعریست در کرانه مچاله کاغذها زندگانی ام ،حفره ای...
-
با تو نتوان از عشق حرفی به زبان راندن
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:19
با تو نتوان از عشق حرفی به زبان راندن در گوش گلی چون تو یاسین نتوان خواندن از من تو گریزانی چون جن که ز بسم الله من کفر شدم بهر یک دم بر تو ماندن گر دل به دو صد مویه یادت بکند غم نیست با قصه شیرین من آماده خواباندن دریا چه کند چاره گر عاشق آتش شد این است دو خط تفسیر بر معنی درماندن ای خوب تر از خوبان با تجربه فهمیدم...
-
پای توصیف شما پای قلم مانده به گل
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:18
پای توصیف شما پای قلم مانده به گل شهریار غزل و خواجه ی شیراز خجل همه ارباب ادب، تا به خزاعی، دعبل صائب و شیخ اجل، شیخ بهایی، بیدل محتشم، مشفق کاشانی و پروین، مقبل گوته و کُربَن و نیچه،هوگو وکانت و هِگِل خطبه بی نام شما هر که ادا کرده ممل نامه بی نام شما موجز و ایجاز مخل هر که با سلسله جنبان شما کرده دوئل مرده تنها...
-
خُردَک اعتمادی
چهارشنبه 29 شهریور 1402 11:59
خُردَک اعتمادی اندک آغوشی کَمَکی دلدادگی چاشنیش دیوانگی لمسِ ژرفای ِخوشبختی واز عشق لَختی سرمستی نازنین رجبی