-
اللهم عجل لولیک الفرج
سهشنبه 4 مهر 1402 11:05
اللهم عجل لولیک الفرج ای منجی زمین و زمانه نگاه کن لطفی به حال خسته ی این بی پناه کن از داغ عسکری (ع) دل من روبراه نیست با یک اشاره حال مرا روبراه کن تفسیر بهار بی زوالی آقا کوبنده ی خط ابتذالی آقا هرچند ز دیدگان نهانی اما خورشید روز و ماه و سالی آقا اسماعیل ایوانکی
-
بی وفایی های خود را گرچه حاشا می کند
سهشنبه 4 مهر 1402 11:04
بی وفایی های خود را گرچه حاشا می کند عاقبت پس می دهد هر آنچه با ما می کند گر تحمل میکنم او را دلیلش ضعف نیست باغبان با تیغه های گل مدارا می کند با رقیبان می نشیند چهره اش وا می شود با رفیقانِ خودش اما و آیا می کند در غیابش دیدن عکسی مرا آرام کرد برکه خشکیده گاهی کارِ دریا می کند گرمِ کار خویش بودم ظاهرش ما را فریفت...
-
سهم من از زمین
دوشنبه 3 مهر 1402 11:27
سهم من از زمین زمان آسمان و بهشت تنها نام من است و بس به آن طنینی که از لبان تو برمیخیزد مرا از من نیز بگیر اما از زمین زمان آسمان و بهشت محروم مکن علیرضا غفاری حافظ
-
ورق ورق شدم ازین لب شکر فشان تو
دوشنبه 3 مهر 1402 11:26
ورق ورق شدم ازین لب شکر فشان تو چه طاقتی کشانَدَم به منظر بیان تو نفس نفس بریده ام مثال اسب سرکشی بر آستان و پهنهی عبور و امتحان تو اسیر پنجه می کشد به چهره ی مشوش و چه ناخنی به سر کشم ز چنگ بی امان تو ارادتی نمی کنم دگر که آستانه را گرفته از گلو کنون قساوت کیان تو زمان ماجرا دگر گذشته قانعم مکن که باز بندگی کنم بر...
-
کی گفته مادرزاد بودم.؟
دوشنبه 3 مهر 1402 11:25
کی گفته مادرزاد بودم.؟ با شاعری همزاد بودم.؟ همزاد من دردیست در سینه ام خفته ست قبلاً که عاشق بودم حالا که آن پخته ست کی گفته مادرزاد بودم.؟ با شاعری همزاد بودم.؟ پیروز پورهادی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 3 مهر 1402 11:24
-
پدر بزرگم وقتی خسته،رنجور و غمگین بود.
دوشنبه 3 مهر 1402 11:23
پدر بزرگم وقتی خسته،رنجور و غمگین بود. نگاهش برق میزد لبخند میزد و میگفت: تو این دنیای پر طلاتم یه جایی هست که هر خطی صاف میشه اگه خودت هم بخواهی یا عالمی اراده کنند دیگه نمیونی خط کج و موج بکشی ازش پرسیدم پدر بزرگ انجا کجاست؟ گفت: نگرد؛ خودش پیداش میشه و وقتی داشت چشماش رو میبست من ان جا رو پیدا کردم سیاوش دریابار
-
هوای بهاری
دوشنبه 3 مهر 1402 11:21
هوای بهاری پراکنده می شود در دنیا مثل نفس مسیحا م یرود کوه به کوه دشت به دشت شهر به شهر روستا به روستا تا زنده کند گل و گیاه با هر نفسش از درون کفنِ برفِ پوشیده برتنش نفسش بدَِمد بر گل های خفته در خاک سردِ نهفته بدَِرَد کفن سفید، از تن کوه های بلند هوای بهاری پراکنده می شود در دنیا مثل نفسِ مسیحا تا زنده کند گل و گیاه...
-
پاییز
دوشنبه 3 مهر 1402 11:19
-
در جهان تنها و خسته، میهمانم کن خدا...
دوشنبه 3 مهر 1402 11:18
در جهان تنها و خسته، میهمانم کن خدا... با دلی از غم شکسته، میهمانم کن خدا.... یاریم کن من اسیرم کنج این عزلت سرا... همچو مرغه بال بسته، مهمانم کن خدا.... تابکی رنجیده باشم در غم اندیشه باشم ... زین جهان از هم گسسته،میهمانم کن خدا.. خسته ام بس جنگ دیدم مردم رنجور دیدم... خسته ام از بمب هسته،مهمانم کن خدا... بارالهاشوق...
-
نگار از ما خطا دیدی؟ دلت رنجیده بدجوری
دوشنبه 3 مهر 1402 11:17
نگار از ما خطا دیدی؟ دلت رنجیده بدجوری الهی دور باد از جان عاشق چشم هر شوری پرم از حسرت پرواز در کنج قفس امّا مرا محکم به دیوار قفس کوبیده مجبوری میان برکه ی چشمم شبیه ماه ظاهر شو ببین در دام تاریکی گرفتارم، عجب نوری حواست هست قلبم با نفس های تو جان دارد؟ حواست هست آهنگ منی در گام ماهوری ظریفی، ترد و نازک مثل گل های...
-
رفتی که با غصه هات تنها بمانی
دوشنبه 3 مهر 1402 11:17
رفتی که با غصه هات تنها بمانی رفتی که با قصه هات شیدا بمانی مردم سخره شهر، نبودند بهر تو عادل ندیده جهان، دگر عاشقی مثل تو فادل روحت شاد باد ای تنهایِ عاشق پیشه همچو فرهاد بزدی به کوهِ عشق تیشه ای عاشق ترین مَرد، در شهر دگر نیستی کوچه های شهر پر ولگرده اما تو نیستی فادو عشق لیلی داشت و دیوانگی عشاق عاشقی را معنا کردی...
-
تو واژه ای، تو کلامی
یکشنبه 2 مهر 1402 11:08
تو واژه ای، تو کلامی تو بوسه ای، تو سلامی چگونه میتوانم که غایبت بدانم... محمدعلی_سپانلو
-
می خواهم از پیاله چشمت می بنوشم
یکشنبه 2 مهر 1402 11:07
می خواهم از پیاله چشمت می بنوشم مست شوم، تا مرا در باده رندان مست جای دهند، تا شوم مجنون تو، غافل ز خیل عاقلان من به این دیوانگی در کوی تو سخت محتاجم ،ای لیلی مه روی من. سحر کرمی
-
وقتی خون پاییز تو رگ هات باشه
یکشنبه 2 مهر 1402 11:06
وقتی خون پاییز تو رگ هات باشه هر چقدر هم بهار صدات کنن باز هم پاییزی و ذات پاییز بودنت تغییر نمیکنه ... وقتی زاده ی پاییز ی زندگیت هم طوفانی از پاییزه هی تلاش کنی و خودت رو محکم گره کور به بهار بودن بزنی فایده ای نداره طوفان پی پی در پی آنچنان زمین ت میزنه که فراموش نکنی زاده پاییزی ... اما هیچ کسی نمیدونه توی اون...
-
به نام خالق انسان که انسان کرده رسوایش
یکشنبه 2 مهر 1402 11:05
به نام خالق انسان که انسان کرده رسوایش و این است آخرین شعرم که پنهان مانده معنایش شبی در خلوتی با خود،به یاد چشم زیبایش نوشتم حکم اعدامم، به دست پیچ موهایش و پایان میدهم خود را،نشیند دل سر جایش همانطوری که میبیند ، بنایی مرگ بنّایش و در آغوش تنهایی گرفتم دست مرگم را شبیه حال قلبی که شکسته بعد اهدایش ندارم میل چندانی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 2 مهر 1402 11:04
-
بر دفتر دل نوشتم
یکشنبه 2 مهر 1402 11:03
بر دفتر دل نوشتم به جز یاری که در سینه دارم یاری دگر نیست مرا آن بلبل مست که روزی بود همدمم دیگر در باغ دلم، همخوان نیست مرا شب ها به ره رسیدن به صبحی صدیق بودم ولی افسوس که آن آفتاب زیبا در کنج پنجره نیست مرا بر دفتر دل کمی هم از شادیهایم نوشتم چه کنم که دیگر توان جوانی نیست مرا آرزویم این بود که همچون پروانه ای سبک...
-
قبله ام سوی نگاهت
یکشنبه 2 مهر 1402 11:01
قبله ام سوی نگاهت جا مانده به محراب غم نگاهت سو و آه م یکپارچه بدرقه راه نگاهت خاکستر خاطراتم تحفه ناز نگاهت سیمرغ فردوس فدای مستی نگاهت تن پوش زال دستان سرخی نگاهت سیمین عالم خار سراب نگاهت گرمای نگاهم بوسه عطر نگاهت من به قربان نگاهت حسین اصغرزاده سنگ سپید
-
هیچکس نیست در این آبادی ؟ که بگیرد دستی؟
یکشنبه 2 مهر 1402 11:00
هیچکس نیست در این آبادی ؟ که بگیرد دستی؟ هیچکس نیست بپرسد ، هستی ؟ زیستن سنگین است در دیاری که ندانی هستند مردمانی که بدانند کسی غمگین است که ببینند سرت سنگین است خودبخود خواهد مرد حسِ دلچسبِ امید بارشِ صبح سپید تو توانائی تولید محبت داری گرمِ گندمزاری عطر نانِ تازه سحرِ لبخند ، نوشتن ، گفتن و نوازش به نگاه تو همانی...
-
چندیست برگ های سبز این درخت
یکشنبه 2 مهر 1402 10:59
چندیست برگ های سبز این درخت پیش از پاییز بسته اند رخت چه بد باغبانیست در باغ ما نه قدر ریشه میداند نه شاخه نه برگ چه روزگاری دارد این سرو شوم بخت به روی زردمان رنگی نیست از آن سبز روز شکفتن مگر میشود ریشه در بهار داشت و برگ ها اسیر خزان سخت چه شکوفه ها نشکفته پرپر چه میوه ها نرسیده افتاده چه زخم ها از کلاغ خورده العجب...
-
پاییز
یکشنبه 2 مهر 1402 10:59
-
قسم بر حضرت عشق
یکشنبه 2 مهر 1402 10:58
قسم بر حضرت عشق نخوردم حسرت عشق ز هرچه بی نیازم نموده ثروت عشق ره صد ساله رفتم شبی با سرعت عشق ز تو خواهم خدایا در این ره جرات عشق چو بیماری گرفتم ز دنیا نوبت عشق ک مر بستم پس از آن برای همت عشق غنیمت من شمردم پس از آن فرصت عشق سید محمد رضاموسوی
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
یکشنبه 2 مهر 1402 10:57
داغ تشنگی جدش حسین علیه السلام سخت بر دلش مانده بود با ظرف آب به بالین پدر رفت که داغ عطش پدر بر دلش نماند! و در آن لحظه ها… عجیب شبیه به عمو عباس (ع) شده بود مهدی (عج)! “شهادت امام حسن عسگری علیه السلام تسلیت”
-
ای عقدهٔ فروخوردهٔ باران
یکشنبه 2 مهر 1402 10:56
ای عقدهٔ فروخوردهٔ باران در من بمیر تا خشک شود در شوره زار دلم این انتظارِ سبز رویش بمیر که دیریست ابرها گریخته اند از این سپهر و دیگر هیچ نیست.... حتی دانه ای تا برکشد از دلِ سیاهِ خاک غنچه ای سرخ برای بهانهٔ بهار علیزمان خانمحمدی
-
.پایان تماس ما همین است
شنبه 1 مهر 1402 11:09
.پایان تماس ما همین است آن راه مماس ما همین است یک حوض و دو ماهی پریشان مجموع تراس ما همین است دیدی که بهشت هاله ای بود؟ تقدیر و تقاص ما همین است کفشی که خلل نموده پا را از اصل لباس ما همین است گاهی طلب وصال کردن از پایه اساس ما همین است هی بوسه طلب نمودن از یار سیگاری و ناس ما همین است بر سبزه نشستن و چمیدن قالی و...
-
بی سایه نور از من رد میشود
شنبه 1 مهر 1402 11:08
بی سایه نور از من رد میشود زخمم خون ندارد شکستنم صدا دفترم خط گریه هایم دلیل شعر را هم که از من بگیری میمیرم همین قدر تنها و خالی نادرداوری
-
قرآن ناطق ،شه دو عالم علی ست
شنبه 1 مهر 1402 11:07
قرآن ناطق ،شه دو عالم علی ست سوره الرحمن و واقعه وتطهیرعلی ست مائده، مباهله، احزاب و آل عمران جملگی درخط اول صفحه علی ست کوثرو زم زم هردو گویند یا علی خیبرگشاه و حیدرکرار علی ست آنکه چاه شاهد احوال اوست علی ست که ملائک درسپاه اوست غدیرخم سراسر ذکر علی ست آنکه برایش حی علی خیرالعمل خواندند علی ست وفی وشفیع وکفی و صفی و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 1 مهر 1402 11:06
-
در تکرار روزهای خود گم شده ام
شنبه 1 مهر 1402 11:05
در تکرار روزهای خود گم شده ام بی داشتن هیچ انگیزه ای برای نوشتن، آن بیرون... کمی دورتر از من جایی که دیوارهـا از بین می رود و آسمان از میان امواج مهار نشدنی دریا تا خود خدا، بی انتها آغاز می شود من تو را در تماشای عشوه های ماه در دل آسمان، عاشقانه می جویم تا در پناه تپش ترانه های تو از هزاران راه ناپیموده، فال راهی...