-
روزگار...
پنجشنبه 6 مهر 1402 11:17
روزگار... دوخت اون لباسی را که من و تو بهایش عمرمان را دادیم... معصومه پیروزه
-
تا کجای جهان بدوم به دنبالت؟
پنجشنبه 6 مهر 1402 11:15
تا کجای جهان بدوم به دنبالت؟ راه دور نبود؛ اما چه غریبانه گذشت این همه سال ... دلتنگم؛ اما فقط قلمم این را میداند. صدای تو نغمه های یک نهنگ غوطه ور درون آب و من رهگذری روی فرش ساحل چشمان تو ستاره شبهای من، و من... من؟ پاکان فردوسی
-
من به تنهایی خویش مومنم
پنجشنبه 6 مهر 1402 11:13
-
من بغض سرشکسته ی از چشم جاری ام
پنجشنبه 6 مهر 1402 11:11
من بغض سرشکسته ی از چشم جاری ام یک آسمان ترانه ی اندوه و زاری ام با دل که در نگاه تو افتاده زیر پا آغوش ِ انحصاری ِ درد و فراری ام با سایه های مبهم پرواز و آرزو این سالها به فکر شب سوگواری ام هی اشک ریختم ز پی ات با کمی غزل لبریز و مست بوی تنت ، یادگاری ام شاهد برای زخم دلم ضربه ای عمیق من بیقرار حسرت آن رود جاری ام...
-
من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنم
پنجشنبه 6 مهر 1402 11:10
من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنم یا که با خودخواهی ام از زندگی سیرت کنم هی نمک می ریختم با بیت بیت هر غزل تا که با شعر خودم شاید نمک گیرت کنم خواب خوب هرشبم بودی گمان کردم که تو مال من هستی اگر هرجور تعبیرت کنم گاه عاشق بودی گاهی بلای جان من خوب یا بد نمیدانم چه تعبیرت کنم من فقط میخواستم مال خودم باشی همین من فقط...
-
درد می کند نفس های بی تو،
پنجشنبه 6 مهر 1402 11:09
درد می کند نفس های بی تو، تزریق می کنم سکوت را بر چشم براهی ثانیه هایم، پشت پلک گم در غبارم محو می کند اشک را خیال وخاطره ی نگاهت، به استخوان رسیده زخم کهنه شده دلتنگی هایت، درد می کند نفس های بی تو،... اعظم حسنی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 6 مهر 1402 11:08
-
عاشق شدنم حادثهای آنی بود
پنجشنبه 6 مهر 1402 11:07
عاشق شدنم حادثهای آنی بود آباد شدن در دل ویرانی بود از مهر، زمین روشن و مانا گشته بیعشق، جهان فانی و ظلمانی بود علی صحرایی
-
نسیم مهـــر آمـد مهـــر آغاز دوباره شد
پنجشنبه 6 مهر 1402 11:07
نسیم مهـــر آمـد مهـــر آغاز دوباره شد درهر مدرسه باز بهاری شدکلاس، درس خرم معلـم باغبــان با مهـر همـدم به صف گلهای خوشبوی معطر زمین مدرسه سبزاست سراسر چقدرخوشبوشده بعد از زمانی کلاس و مــدرسه بــا شادمانی کلاس ومدرسه شاداب ودلکش زعطردانش است زیبا ومهوش یقین، امیـد راه ایــــن گلستان شودازپرتوش گل خاک ایران ز مهر...
-
دارم برای چشم هایم می کنم دعا
پنجشنبه 6 مهر 1402 11:06
دارم برای چشم هایم می کنم دعا گاهی نگاهی آشنا رامی کنم صدا لبخندمیزنم چقدرحال من خوش است اینجا چه دلکش است عزیزم توهم بیا هی بی خیال حاصل ومحصول سالها اکنون که هست فرصت زیباتری بجا درپیچ وخم های تمام جاده میشود یک استراحت قشنگی داشت باصفا بهداد ذاکریان
-
برای دوست داشتنت
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:47
برای دوست داشتنت یک من کافی نیست کاش مانند گندم هزاران من از من زاده شوند تا دوست داشتنت را با هزار زبان فریاد بزنند فرشته سنگیان
-
رنگارنگترین نقاشی آسمانها را خلق کرده
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:46
-
امروز نان
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:46
امروز نان در نقش اشکبوس وُ نان آور رستمیست که از پسِ هفت خان باید برآید وُ از هول وُ هراس حتی به تیغ بسپارد سهرابش ، چنانکه شاهنامه ای دیگر رنجِ شه هانِ گدا گشته را باید نقش بِکَشَد بر این بوم علیزمان خانمحمدی
-
پسته نگو پسته ی دامغانیم
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:45
پسته نگو پسته ی دامغانیم پنبه ی گرگانُ و گلستانیم گر که عقیقم چو عقیق یمن لعل اگر لعل بدخشانیم سیب نگو سیب لواسانیم تحفه نگو تحفه ی لبنانیم با نمک انگار که سمنانیم منبع لیمونم و عمانیم ضعف نداریم، به جز ضعفران گفته طبیبم که خراسانیم زیره اگر، زیره ی کرمانیم ترمه ی کاشان و سپاهانیم پشمک یزدیَمُ و سوهان قم مسقطی لاری...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:44
-
نشانی از تو جز آنکه در رویا دیده ام
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:44
نشانی از تو جز آنکه در رویا دیده ام و صدایی سرزده تا در آن آرام گیرم، بیایی از هر جای شعر که برخیزم در بنفشه ای به خواب می روم. مرضیه رشیدپور
-
اندر سفر به عشق تو مهمان دریا
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:43
اندر سفر به عشق تو مهمان دریا نظر بر نقش تو مرجان دریا جام از سفر آگین درین وادی کنم طی مقصد بجز تکلیف و برگردان دریا رضا فریدونی
-
آسمان در آسمان فریاد می خیزد زما
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:32
آسمان در آسمان فریاد می خیزد زما از گلو رنجوری و غمباد می خیزد زما آنچنان در انتظار منجی بی یاوریم کز رثایش رونق شیاد می خیزد زما کودکستان را پر از مکر و تملق کرده ایم در تقلب بستری نوزاد می خیزد زما بی خیال از سرنوشت دیگرانیم و فقط در قساوت ظالم و جلاد می خیزد زما سرخوشی را التهاب دیگران فرموده ایم زین سبب مهمانی و...
-
یادخدا
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:31
-
صدای تو
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:31
صدای تو نغمه های یک نهنگ غوطه ور درون آب ها و من عابری نشسته در ساحل بی خبر از تلاطم و صدای زیر آب ها چشم های تو تبلور تمام نور های روشن است و من نشسته در فضای تیره و سیاه غار ها دست های تو شاخه های پر سخاوت در خت ها که دور میشوند و دورتر و من مرد خسته ای خزیده در میان خشکی کویر ها گیسوان تو کنایه می زند بر بلندی تمام...
-
آقا سلام محض ارادت رسیده ام
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:30
آقا سلام محض ارادت رسیده ام از راهیان جاده صبح و سپیده ام همراه باد آمده ام تا حریم عشق در گوشه رواق به کنجی خزیده ام بسیار گشته ام به تماشا زمانه را زیباتر از حریم تو جایی ندیده ام دولت سراست صحن کبوتر نشان تو حال و هواست موجب این پرکشیده ام نقاره می زنند، از این صوت دلنشین من بارها صدای خدا را شنیده ام گلدسته های رو...
-
چشمانم باز از روییدن خودم
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:29
چشمانم باز از روییدن خودم در ساز رشد میکند گیاهان دورم شما من شوید ومن شما از انرژی باز میکنم از شما و باز میکنیم از هم گرنجی آبی آسمان شد سفید از پاکی باد شد آسمان زمین رنگش خاکی نمیدانی بدان را رسیدن به پنج بینهایت راه هست ز کمی رنج تو بدیدی برای رسیدن به پنج دو و سه جمع میشود ولی آیا همین را هست رو و ببین راه...
-
دلم را زاهدی کردم، ز زهدم کعبه میرفتم
سهشنبه 4 مهر 1402 11:15
دلم را زاهدی کردم، ز زهدم کعبه میرفتم تو را دیدم شدم مرتد، دلت شد بر دلم خاتم چو دیدم روی زیبایت، ز زشتی ها شدم زیبا هزاران رنگ آوردی، تو ای مهروی من دیبا دگر دینم تویی، مذهب تویی، آمَنتُ جانانم بدان ای جان که عشقت ابر و من سیلاب بارانم شبی افسرده بودم من، دلم غمناک و پاییزی تو را دیدم ز راهی دور و تاریکی بزد خیزی...
-
نگاه پهن کردیم بر آب
سهشنبه 4 مهر 1402 11:13
نگاه پهن کردیم بر آب ناجیِ قایق دربند شدیم دست کِشَیدیم از خاک اینبار دریا ، دل زد بِ دلمان تا افق ، مستی موج میزد بوسه میزد موج بر پیشانی قایق ، تِلو تِلو ... ماهیان ، شرابِ تاک خُمره خُمره در اعماق نوشیدند به ذوق سر برآوردند مست بردلمان مستی انداختند قایق ، امواج ، و آن ماهیانِ مست.... علی چشم براه
-
باز آمده است ماه مهر
سهشنبه 4 مهر 1402 11:12
-
نپندار باری گران بوده ام
سهشنبه 4 مهر 1402 11:08
نپندار باری گران بوده ام و یا از ازل ناتوان بوده ام که منهم زمانی جوان بوده ام کمانگیر و ابرو کمان بوده ام زمانی امیر بیان بوده ام سخن گوی شیرین زبان بوده ام به سبزی سرو روان بوده ام به گلهای بستان امان بوده ام به اردوی رندان و رزمندگان سزاوار نام و نشان بوده ام به دلدادگان و مریدان مرید مراد دل سالکان بوده ام علیرغم...
-
پائیز خبر داشت که این شیوه باغ است
سهشنبه 4 مهر 1402 11:07
پائیز خبر داشت که این شیوه باغ است گه خانه سار است و گه آلون کلاغ است چون رایحه مریم و نسرین و اقاقی است گه مایه درد است و گهی مرهم داغ است پائیز خبر داشت که هر گوشه سرسبز دربند کمال است و دلآشوب فراغ است هر برگ شقایق که در این دایره روئید لبریز شرنگ است و تبآلود ایاغ است پائیز خبر داشت ولی فاش نمی کرد این بیشه پر از...
-
حال خوب
سهشنبه 4 مهر 1402 11:07
-
پاییز بهاریست که دیدن دارد
سهشنبه 4 مهر 1402 11:06
پاییز بهاریست که دیدن دارد عاشق شده و شوق رسیدن دارد با رقص دلانگیز درختان در باد موسیقی این فصل شنیدن دارد حسن عباسی
-
دریایی بی جان،
سهشنبه 4 مهر 1402 11:06
دریایی بی جان، در سکوتی مرگبار می زیست درختان سیاه پوش در لباس اندوه همه جا به چشم می خورد فریادی سرخ آبی رنگ در میان آن سکوت خاکستری و ملال آور مدام راه را گم و پیدا می کرد چه دشوار است از دریای بی جان نوشتن ... فاطمه دانشور