-
هرچه غم بود دل از گردش ایام گرفت
دوشنبه 29 مرداد 1403 12:26
هرچه غم بود دل از گردش ایام گرفت شادی اش رفت به یغما و رهِ بام گرفت مرغ خوشبختی مان رفت درآغوش قفس جان آن غمزده را مهلکه ء دام گرفت نفس آهسته تر ازپیش دوید از سر رود پای تاول زده اش سرعت هر گام گرفت زهر تلخ آتش اندوه به دل کرد روان شررحاصله شوق از دل ِناکام گرفت بست تب خال به لب های پریشان سحر از صدای شب پر هلهله...
-
ساقیا از عطش تشنه لبان حرمت پیمانه شکست
دوشنبه 29 مرداد 1403 12:25
ساقیا از عطش تشنه لبان حرمت پیمانه شکست جوشش از آب فرات زان دل ریحانه شکست دست عباس قلم تا که به مشک چنگ زند چشم براه دخت جگر پاره چه جانانه شکست بن دندان شکنند بیخبران زانکه تو سقا شده ای سنگ بر قرص قمر شوکت میخانه شکست ای دل اندر خم میدان چه شود تاخت زنی؟ تیرک بی خردان حلق سه پروانه شکست ساقیا ماه بنی هاشمی و آب که...
-
اَز زَر و زور کَسان با مَنِ آواره مَگو
دوشنبه 29 مرداد 1403 12:23
اَز زَر و زور کَسان با مَنِ آواره مَگو گَنجِ قارون نَکُنَد چاره بیچاره مَگو قَصرِ شاهان بِشَوَد مَنزِلِ هَر مور بِدان گُلِ کاشان بِشَوَد شَربَتِ بَر گور بِدان هَر که آمَد بِخدا هَمچو گِدا رَفت که رَفت رَفته اَز یاد رَوَد بَعدِ سه شَب گِریه و هَفت آن هَمه مال به یِکباره شَوَد اَز تو جُدا دَستِ اَیتام بِگیر تا بِکُنَد...
-
پرسشی دارم ترا ای نیک بخت .
دوشنبه 29 مرداد 1403 12:19
پرسشی دارم ترا ای نیک بخت . که چرا شادی نمودن گشته سخت . بی نیازی این چنین ساقط شده . هاله لبخند ازلب بسته رخت . درنیاز از زندگانی بهره ای . در سکوت وغم بمانی چون درخت . درعیان وصف حقیقت میدهند . در خفا بسته حقیقت را به تخت . گویشی گر ورطه شادی شود . رنج. رافورا بتازانند به بخت . بخت خود دریاب لبخندی بزن . تا جواب رنج...
-
سربهزیرتر از روزِ آمدنت هنگامِ رفتن شدی
یکشنبه 28 مرداد 1403 12:36
سربهزیرتر از روزِ آمدنت هنگامِ رفتن شدی دستِ مرا هم محکم گرفتهای دستِ دیگرت؛بغضِ لیلی را پابهپای تصمیمِ تو میآیم تا برسم سمانه فربد
-
زندگی
یکشنبه 28 مرداد 1403 12:35
-
عاجـز مانده نقاشی ناتمام من
یکشنبه 28 مرداد 1403 12:32
عاجـز مانده نقاشی ناتمام من رنگ های آغشـته آشفـته ... درتکاپوی درخشیدن ترنمی آه کپک می زند روزمرگی در لابه لای دلتنگی هایم بغـض سرکوب شـده وآونگ بی قـرار ساعتی که تو را بانگ می زند برمن بـوَز در سرزمین سراسر برهـوت بنـگر چه غریبـانه در گورسـتان لحظه ها دفـن می شوم . افسر قاسمی عالم
-
به خط مقدم جنگ های اعصابم
یکشنبه 28 مرداد 1403 12:31
به خط مقدم جنگ های اعصابم وارد نشو مرزبندی ها را بیشتر کن سیم چین را بردار برای شناسایی برو مین هایی که کاشته شده به رمز ِ دورت بگردم، خنثی کن و مرا بیرون بکش از خطوط ممتد جنگهای روانی دستهایت را سنگر کن و با تقدیر وضو نماز صبح عشق را به نیت وصال اقتدا کن محبوبه جعفرقلی
-
در گیرو دار خاطرات تلخ و شیرینم
یکشنبه 28 مرداد 1403 12:31
در گیرو دار خاطرات تلخ و شیرینم زیبایی محض تو را بسیار می بینم یا زنده کن روح مرا عشق مسیحایی یا با گلی قرمز بیا روزی به تدفینم اشفته ام ،دیوانه خو،با درد تنهایی من عاشق ارام این دارالمجانینم شاید میان ما کسی پا در میانی کرد اما به کار این جهان بسیار بدبینم سید محسن سیدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 28 مرداد 1403 12:30
-
برقص بر سِنِ آبی دریاچه ی زندگی
یکشنبه 28 مرداد 1403 12:29
برقص بر سِنِ آبی دریاچه ی زندگی چون قویی عاشق انچنان که رد پایم در خاطراتت حک شود ... کریمی مژگان
-
شکل پیدایش یک حس جدید
یکشنبه 28 مرداد 1403 12:28
شکل پیدایش یک حس جدید من تو را پرسه زدم یک دل سیر عطر تو، بوی بهشت روی تنم من به دیدار تو هر ثانیه بیتاب ترم... پری سوری
-
رفتم از دیارت
یکشنبه 28 مرداد 1403 12:28
رفتم از دیارت سوختم و ساختم با فراغت آواره ی زمونه شدم نرفتی زیادم رفتیم به دنبال سرنوشت ساختیم برای خود یک بهشت اما این بهشت دروغی بود واقعیت این بود ما بودیم آواره آواره ی یاد هم دیگه سعید علیزاده
-
مست گشتم، مسخ گشتم از تو،،،،
یکشنبه 28 مرداد 1403 12:27
مست گشتم، مسخ گشتم از تو،،،، از نگاه شرربار و عطرِ چنان برگِ گلهایِ بهاری اَت..... مسحور شدم، از این هوای عطرآگین و طبیعت ناب؛ دو ماهتاب در کنار یکدیگر..... بویِ دودِ آتش و عطرِ چایِ تازه.... صدای بوفِ شب آوازه خوانِ شب زنده دار؛ پروازِ خفاشهای کوچک.... طنینِ پُرآوازهء باد، که میپیچد لا به لایِ شاخ و برگِ درختان.......
-
ماهی محبوسم
شنبه 27 مرداد 1403 12:14
ماهی محبوسم درتنگ بلور چشمانت از پنجره ی خیال درخانه ی جنگلی به دریا خیره می شود تقلای بی حاصلم سید حسن نبی پور
-
گل نیلوفر
شنبه 27 مرداد 1403 12:13
-
با رامشگری دلبری می کند
شنبه 27 مرداد 1403 12:12
با رامشگری دلبری می کند دانه های برف با شربت گل یخ ؛ فالوده می فروشد ادمکِ برفی باردارِ بهار می شود قلب زمستان ، با نغمه ی دلنواز گنجشک ها حواصیل ها گل پیچک گل نیلوفر آبی حک می کند خاطره ی بهاری را آفتاب می تابد مهتاب می درخشد فرهاد نظری پاشاکی
-
دورادور آشناست
شنبه 27 مرداد 1403 12:10
دورادور آشناست پوستین درخت می پوشد حول همان حوالی خطاط قصه میگوید سرچشمه ی بیرنگ بر نام افسانه میروید در جام مستانه مینوشد به رسم چشم مشکینی هر شام عصرانه میشوید همان تنها و فردا ها سحرگاهی نمیجوید محمدرضا پورآقابالا
-
پریشان حالیم را یک دمی پُرسان شدی آیا؟
شنبه 27 مرداد 1403 12:08
پریشان حالیم را یک دمی پُرسان شدی آیا؟ تو هم مانندِ این چشمان، دمی گریان شدی آیا؟ نبودم من، کسی دستت گرفت از غم؟ دلت را برد؟ به همراهیِ شیدایان، تو هم عنوان شدی آیا؟ تو هم عقلت پرید از سر؟ تو هم ناگه دلت دادی...؟ و از برهان و از منطق، تو هم لغزان شدی آیا؟ فاطمه محمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 27 مرداد 1403 12:06
-
در دوردست جنگل،
شنبه 27 مرداد 1403 12:04
در دوردست جنگل، مهتاب با لبخندی بر لب، به تماشای زمین نشسته. شبنم زیبا، دلبرانه، بر گلبرگها آرمیده. نور مهتاب، فریبنده، راهش را از میان شاخههای در هم تنیده پیدا کرده. شبتاب زیبا، خراب و خیال انگیز، با نور جادوییاش، در دل تاریکی میدرخشد. درختان، ساکت و بیدار، زمزمههای پنهان و سحرانگیز شب را، گوش میدهند. روشنایی...
-
خواب بر چشمانم حرام می شود وقتی،
شنبه 27 مرداد 1403 12:00
خواب بر چشمانم حرام می شود وقتی، عطش یک لبخند سیراب نمی شود با قطره اشکانم وقتی خیال پرواز به اوج نمی برد، بالی که خو گرفته، زخمِ پَر شکسته اش را، به پایان نمی رسد شبی که نور در سپیده دمش، به بدرقه نرفته غبار مه گرفته ی روز را، ــ من ــ سالهاست در بیداری خوابیده ام، تا بغض پینه بسته دست در دست حسرت با بازی روزگار،...
-
(شهر چشمان تو دیوانه فراوان دارد)
شنبه 27 مرداد 1403 11:56
(شهر چشمان تو دیوانه فراوان دارد) تا ابد واله و سر گشته و حیران دارد آن که از حال من و عشق خبر میگیرد در سرش هست هوائی، به چه ایمان دارد؟ هر که از بار غم عشق تو شد چون لیلا مطمئن باش دلی خون و پریشان دارد بی تو از هر دو جهان هیچ ندارد حاصل هر که چون زلف تو شوریدهیِ بی جان دارد بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است جان...
-
فتادن از چشمم را باور نکنم
شنبه 27 مرداد 1403 11:52
فتادن از چشمم را باور نکنم چوهنوز پس واقعه از دلم نفتادی اگر چه فتادی از چشمم ولیکن تورا با چشم دیگر با خود می ببینم گرچه تو با من نیستی اما حتی اگر از قلبم هم افتی با خیالم در خیالم نگه داشته ام ات به تو می اندیشم آیا چنین میخواستی؟ غزاله توتونی
-
بگذار که عشق هر کجا خواست رود
جمعه 26 مرداد 1403 12:39
بگذار که عشق هر کجا خواست رود شر از سر هر خسته دلی کم بکند جز فصل و طلب کاری و عاشق سوزی دیدی ثمری به غیر این ها بدهد منوچهربرون
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 26 مرداد 1403 12:36
-
بعد از تو دچار دردِ بی درمانم
جمعه 26 مرداد 1403 12:35
بعد از تو دچار دردِ بی درمانم افسردهترین آدم این دورانم رفتی که هجوم بی کسیهای دلم سنگین و کمر شکن شود بر جانم مهدی ملکی الف
-
من درخرابه بی کس و تنها و حیرانم
جمعه 26 مرداد 1403 12:34
من درخرابه بی کس و تنها و حیرانم دور از عزیزانم دلتنگ بابا گشته و دلتنگ خوبانم دور از عزیزانم من بی برادرگشته ام، بی یار ویاور گشته ام غمگین و گریانم دور از عزیزانم خار مغیلان برده تاب، قلبم شده از غم کباب غمگین یارانم دور از عزیزانم شامی چه آرد بر سرم، گشته یتیمی باورم کو ماه تابانم دور از عزیزانم از کوفه تا بازار...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 26 مرداد 1403 12:33
-
بهترین نقطه ی تقدیر نگاه تو، منم
جمعه 26 مرداد 1403 12:32
بهترین نقطه ی تقدیر نگاه تو، منم سایه ساری به سرا پرده ی آه تو ، منم خنده ی شاد منی ، گریه ی آرام تو ام ساحل امن گذرگاه پگاه تو ، منم آرزوی دل دیوانه ی من ، شاه غزل طالب دیدن رخساره ی ماه تو ، منم من چه گویم که تمنای نگاهم شده ای بین اغیار همه، پشت و پناه تو، منم کوک کن ساز دلم را به نوای دگری دیگران را بگذار، خاطره...