-
صدای تیشه
پنجشنبه 1 شهریور 1403 12:31
صدای تیشه فرهاد در کوهستان جاریست سمفونی بهار است که می نوازد فرشاد نادری
-
دریا امشب از مهابتش چیزی نگفت
پنجشنبه 1 شهریور 1403 12:31
دریا امشب از مهابتش چیزی نگفت از ژرفا از بازی های کودکان پروراندن نهنگ از عبور کشتیهای بزرگ سخن نگفت دامنههای آبی اش تا ساحل اما از راز سکوت امشبش چیزی نگفت ذهن من از امواج آبی اش خیس نشد چون دریا در این سفر از فلسفهاش چیزی نگفت. اشاره به شعر من فلسفه دریا حسن بهبهانی
-
روزگاری کز عدالت خالی است
پنجشنبه 1 شهریور 1403 12:28
روزگاری کز عدالت خالی است درخودت بشکن قلم ؟ ناعادلی بغض صدهاساله ای در نای نی راوی حقی ولی ؟ بی حاصلی موج فریادی و می خیزی ز بحر لنگ لنگان آرزوی ..ساحلی گاه اسیر دست دون بازان دهر حیله بافی از حقیقت غافلی پرسه داری در میان واژه ها فتنه می پاشی ؛ به سستی نائلی چون حباب سطح آبی پوج پوچ از نگاه . . . فروشان باطلی گاه...
-
بی تو تنها در این خلوت بیگانه نشسته
پنجشنبه 1 شهریور 1403 12:27
بی تو تنها در این خلوت بیگانه نشسته یاد تو در من بیچاره بس خاطره بسته نه نشانی از تو آید نه اثر، و نه امیدی. چشم بر در انتظارم پر پرواز شکسته اگرم باز بیایی و مرا بند بگیری به خدا مست و خرابم و از این حادثه خسته تو که رفتی خانه آباد شده از غم هجران سر وسوداری تو دارم دل و جانم بگسسته نظری کن که غریبم به هوای تو اسیرم...
-
دلبری کرد مرا لیک چه آساااااااااااان زد و رفت
چهارشنبه 31 مرداد 1403 12:52
به نام خداوند عشق . دلبری کرد مرا لیک چه آساااااااااااان زد و رفت او نداد از لب خود بوسه به احسان، زد و رفت آخر آن شربت شیرین نچشیدم ، چه کنم آن پری پیکر از این خانه شتابان زد و رفت حال این خانهی دل گشته چنان خانهی غم گشته فریاد مرا ، او به چه بُرهان زد و رفت هر کجا صحبتی از عشق...
-
طبیعت
چهارشنبه 31 مرداد 1403 12:49
-
بـده سوزی تو بـر راز و نیازم
چهارشنبه 31 مرداد 1403 12:48
بـده سوزی تو بـر راز و نیازم نبخشایی مرا یارب چه سازم منم نادم ز عصیان و خطاها تویی آگه خداونـدا بـه رازم سلیمان ابوالقاسمی
-
تو را در همان شب مهتابی دیدم
چهارشنبه 31 مرداد 1403 12:47
تو را در همان شب مهتابی دیدم سیه چشم و گسیو کمند صد جان باختم زیبا همچون گل محبوب شب چو دل نهادم به تو در آتش سوزاندم هر دو جهانم را در بند عشق تو اسیر شدم در اندیشیدن به وصل تو آواره کوی و برزن شدم پس با من بمان در آخرین لحظات تنهایی ام من روح ز تن جدا دیدم در زمان سخن گفتن با تو صد یاقوت و زمرد آویز از حلقه زلف تو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 31 مرداد 1403 12:45
-
خزیدن در کنج خلوت دل راه چاره نیست؟
چهارشنبه 31 مرداد 1403 12:44
خزیدن در کنج خلوت دل راه چاره نیست؟ تو غم قاب گرفته ی عمق وجودم، بگو دلیل این رنج دوره ای دو صد باره چیست؟ خدا می داند و منو،من می دانم و دلم عیاری برای سنجشِ اندوهِ منِ بی چاره نیست نه پرِ پرواز مانده برایم نه پای گریز، بگو درمانِ این بال های شکسته ی پاره پاره چیست؟ مهرانگیز نوراللهی
-
فرصت دوباره در این روزگار
چهارشنبه 31 مرداد 1403 12:43
فرصت دوباره در این روزگار نیست که نیست پشت هر پنجره گلدان شمعدانی نیست که نیست دستهای پینه بسته از رنج روزگار نیست که نیست سینه سوخته اندر فراغ یار نیست که نیست گرمی دست رهگذران در هوای سرد نیست که نیست چشم تر گشته از قطرات عشق نیست که نیست اما هنوز... دفتر شعر شاعران شور انگیز هست که هست فرصت نو شدن در فضای شعر نو...
-
تا بی نهایت می توان این صدا را زندگی کرد.
چهارشنبه 31 مرداد 1403 12:41
تا بی نهایت می توان این صدا را زندگی کرد. گویی زندگیست که با این طنین زنده است و چه عجیب تمام خاطراتی که در آن حیاط با صفا داشتیم، با همین نوا برایم زنده می شوند. دو سال گذشت راستی مادربزرگ؛ آن پرتقال آخری که بر تاج درخت بود را یادت هست؟ همان که هرگز از قلم نمی افتاد. او هنوز همانجا می روید و منتظر چشمان امیدوار توست...
-
شبانگاهانِ بی تو دوره گردم
چهارشنبه 31 مرداد 1403 12:40
شبانگاهانِ بی تو دوره گردم تمامِ کوچه ها را دوره کردم... دوباره خاطراتِ بی تو بودن دوباره تازه شد زخمِ نبردم... دوباره شمع و پروانه، فِسانه دوباره آینه با آهِ سردم... خمارم نعشهام مستم چهحالم نه جانم بیتو تنها کوهِ دردم... شب و روزم یکیشد ای دریغا ببین بیتو بهروزِ خود چهکردم... نم باران ُو سیگار و دلی تنگ تو...
-
آمدی و چشم و دلم بعشق او شکوفا گشت
چهارشنبه 31 مرداد 1403 12:39
آمدی و چشم و دلم بعشق او شکوفا گشت درحلقه زندان بودم و دل منهم برویا گشت استاد غزل هستی ونویدبخش مکتب عشق درمکتب عشق چنین وچنان هم بغوغاگشت خاک پایت هستم و قدم به نور چشمانم نه بدیدارمجنون آمدی ارزوهایش بیغما گشت عزیزتر هستی و شعرهایت هم به نقد عشق نقدی کردهام که شعرهایت هم بسودا گشت آوازه شهر تبریز هستی و شهر رنگین...
-
سالهاست، پرده اتاق
سهشنبه 30 مرداد 1403 12:46
سالهاست، پرده اتاق زرد وبی رنگ رو، خاموش ایستاده تو چه می دانی، چشم های پیر و پر از انتظار هنوز در آستانه در تو را می خوانند. خیابان ها کو چه ها، هنوز تورا صدا می زنند حتی گل شمعدانی با گلدان ترک خورده اش مادر همیشه گریه دارد همیشه بارانی ست و پدر هرچه دارد در خود پنهان می کند .. بلند شو در باران برو. در پنهانی های...
-
تابستان
سهشنبه 30 مرداد 1403 12:44
-
چه کسی میداند تو نگاهت به کجاست؟
سهشنبه 30 مرداد 1403 12:42
چه کسی میداند تو نگاهت به کجاست؟ تو درون تن دنیایی خود، به چه میاندیشی؟ هر زمانی به دلت سنگ زدند، تو چقدر شمع شدی؟ در فراسوی عدمهای پر از حسرت و درد، چه کسی میداند سهم غمهایت چند؟ ساز عشقت که از جان تو بیرون آمد، چه کسی بود و شنید؟ چه کسی گفت: چقدر زیبا است هیچکس هیچ نگفت و تو ماندی و تنهایی خود، تو چقدر تنهایی؟...
-
من که میمانم کنارت عالمی دیوانه کن
سهشنبه 30 مرداد 1403 12:41
من که میمانم کنارت عالمی دیوانه کن از برایت مینویسم ساختم ویرانه کن ماه بودی من نگاهم جز تو در بند که بود؟ من نمیسازم برایت ساختن را خانه کن من بمانم یا نمانم هیچ فرقی میکند؟ ماه را گر میکشی بر زیر دل پروانه کن من به عشقت گشته ام مجنون لیلایم مباش عشق را گر میدهی پاسخ دلت بیگانه کن هیچ از پاسخ هراسی نیست ویرانش مکن...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 30 مرداد 1403 12:40
-
دیوانه چه داند که تو عقلت سلیم است
سهشنبه 30 مرداد 1403 12:39
دیوانه چه داند که تو عقلت سلیم است شاید که تو دیوانه و او عقلِ سلیم است ابراهیم آشوردن
-
با همون نگاه اول
سهشنبه 30 مرداد 1403 12:38
با همون نگاه اول تو قلبم شد یه انقلاب واسه خالکوبی روی تنم اسمتو کردم انتخاب با جوهر احساس خودم نوشتم رو برگای کتاب عاشقتم خورشیدکم طلوع کن و سمتم بتاب دریای احساس دلم زلال مثه چشمه آب قلبم به عشقت میزنه تو وقته بیداری و خواب تو دفتر شعر دلم پیدا میشه بیتهای ناب چه خوبه عاشق همیم بدون نیرنگ و نقاب وقتی که وعده های ما...
-
میدانی من هم روزی یک پروانه بودم
سهشنبه 30 مرداد 1403 12:21
میدانی من هم روزی یک پروانه بودم از عشق شمع خود را در آتشش سوزوندم میدانی این افسانه نیست یک راز عشق است سوختن به پای عاشقی یک سرنوشت است بال و پرم سوخت و به خاک و خون فتادم ناگه که آه سختی آمد از نهادم دیدم که شمع سرمست شده از رنگ و نورش بیچاره شمع با دست خود میکند گورش عمرِ منِ پروانه شاید بود دو روزی میسوزم از...
-
رفت چشمانی
سهشنبه 30 مرداد 1403 12:20
رفت چشمانی خیره به در ماند نمیدانم چند فصل را با رویایِ تو زندگی کردم. آگرین یوسفی
-
چادر که از سرو قد دلدار می افتد
سهشنبه 30 مرداد 1403 12:19
چادر که از سرو قد دلدار می افتد صد ها غزل در دفتر اشعار می افتد تر کرده ای توت ِ لبانت را نمیدانی داغ ِ تورم در کف ِ بازار می افتد با لشکر گیسوی پر پشتت نمی بینی تیر و سپر از گرده ی سردار می افتد ؟ با نسخ لب ها و رقاع ِ چشم و ابروها سر گیجه در طرح و خط ِ پرگار می افتد از چشم تو افتاده ام مانند وقتی که خاکستری از پیکر...
-
در انتظار آمدنت
دوشنبه 29 مرداد 1403 12:42
در انتظار آمدنت لحظه هایم را کشتم اینک مرا به قصاص محکوم کرده اند غافل از اینکه نمی دانند من در لحظه هایی که تو نبودی هر لحظه جان می دادم مجید رفیع زاد
-
تیله
دوشنبه 29 مرداد 1403 12:40
-
قرارمان در کافه ی جنگلی
دوشنبه 29 مرداد 1403 12:37
قرارمان در کافه ی جنگلی میان درختان سربه فک کشیده ساعت صفر من باشم وتو بامهر دردل سر بگذاریم بربالش عشق ایمن به شانه ات درم آغوش بگیرمت وبافریاد دوستت دارم این عشق بوسیدن دارد باطعم عسلِ لب هات سید حسن نبی پور
-
از ماندن نگو
دوشنبه 29 مرداد 1403 12:35
از ماندن نگو بوی رفتن میدهد جامهات. سید حسن نبی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 مرداد 1403 12:33
-
نوشتیکه هرچه هم داری ودرذهنت جاری گشت
دوشنبه 29 مرداد 1403 12:28
نوشتیکه هرچه هم داری ودرذهنت جاری گشت زخم زبان های مردم هم بود وبرایت کاری گشت ندانستی که عاشقت هستم وروزی همکه میریم بدون تو روز گارم چه شد که برنگت زاری گشت بدنبال سپیده هم گشتی ونور کهکشان ها دیدی ستاره ای بدیدی که دنباله دارش هم باری گشت نوشتیکه غصه نخور انیس ومونست هم گشتم دلی شکسته داری و پیش منش هم یاری گشت...