-
و اندر آن ظلمت شب
چهارشنبه 7 شهریور 1403 11:57
و اندر آن ظلمت شب منتظر گوشه نگاهی بودم تا بگویم شرح رسوایی خویش وصف پریشانی خویش خواستم راز دلم فاش کنم راز ویرانی خود فاش کنم تا بگویم هجر او شد قاتلم ای امان از گریه ی بی حاصلم ناگهان بوی شقایق پیچید قامتش را دیدم همه جای قدمش پر گل شد ماه کنارم بنشست با همان نور سپید ظلمتم روشن شد من همه چشم شدم محو تماشای رُخش...
-
بی خبر بودم اجحافِ انتظارت را
چهارشنبه 7 شهریور 1403 11:55
بی خبر بودم اجحافِ انتظارت را فکری نبوده به تصوراتم در این شلوغین بازاران ای بی خبر از حالم تو دانستی غم ِچشمانم را به کدامین نگاهان اما چنین هایت را فروشانم دگر به ظالمانی دو چندان بیشتر ای نغمه ها کلماتم تو خطاب بودی به نهفته هایم کاش می شکستی قفل این سکوت را لیکن می دانم سکوتت خریدارِ تاریکی شبان است خموش را نزن به...
-
گر چه دانستم زمین گیرم ، ولی شیدا شدم
چهارشنبه 7 شهریور 1403 11:53
گر چه دانستم زمین گیرم ، ولی شیدا شدم لا به لایِ عاشقی با خِجلتم ، هم پا شدم یارِ من پَر زد ز پرتِ آن همه سنگِ سکوت در میانِ حسرتم با اشکِ خود رسوا شدم محراب علیدوست
-
دل ام گرفته...
چهارشنبه 7 شهریور 1403 11:51
دل ام گرفته... از این زمانه ی قهر آلود که در هیچ کنج جهان اش رفیقی نمی شود پیدا. که زخم های به جا مانده از توحش دنیا را به دست های مهرانگیزش مرا دهد تسکین دل ام گرفته... از این سکوت موج افکن که روزگار را به خواب فرو برده سنگین. دل ام گرفته... از این کابوس از این خواب های سیاه که مرا به اعماق تاریخ می برد بی شک دل ام...
-
خاطرات زرد احاطه کرده اند
سهشنبه 6 شهریور 1403 12:34
خاطرات زرد احاطه کرده اند سبز وجودم را در دشت های رویا مانده ام میان خواب های عریانِ برگ های عاشق در روزهای سرگردانی باید ماند در زوال آفتاب به اتصال ریشه ها سپیده رسا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 6 شهریور 1403 12:33
-
شاه باز عزت و آزادگی آزاد باش
سهشنبه 6 شهریور 1403 12:33
شاه باز عزت و آزادگی آزاد باش صید دام دانه دنیا مشو صیاد باش حرص دانه مرغ زیرک را نیندازد به دام مثل گل با برگ سبز خویشتن دل شاد باش میبرد نخوت تو را بیرون به مرز اعتدال معتدل در حب و بغض این و آن شمشاد باش دل به دشمن کی سپارد مرغ حق از بغض دوست در کمین دشمن سرگشته در مرصاد باش بلبل شیدا و هم آوازی زاغ و زغن در خود و...
-
عبور میکنم
سهشنبه 6 شهریور 1403 12:31
عبور میکنم از من عبور میکنم از تو عبور میکنم از او و آنسوی ضمیرهای مفرد آغاز میشود جستجو شبنم حکیم هاشمی
-
آن نگاهِ شعله خیزت شمعِ دل را آب کرد
سهشنبه 6 شهریور 1403 12:28
آن نگاهِ شعله خیزت شمعِ دل را آب کرد نطقِ آرامت چو لالایی تنم را خواب کرد انعکاسِ ماه را بین ، غوطه ور در ساغرم برقِ رخسارت، شرابِ زندگانی ناب کرد محراب علیدوست
-
کارتون
سهشنبه 6 شهریور 1403 12:26
-
مثل یک فیتیله ام در چاله های داغ شمع
سهشنبه 6 شهریور 1403 12:25
مثل یک فیتیله ام در چاله های داغ شمع مانده بر دل یاد تو چون شعله های داغ شمع خواب دیدم فتح کردم کوه احساس تو را سوختم خود را میان قله های داغ شمع سحرفهامی
-
به کویِ تو به پابوس گر کسی آمد
سهشنبه 6 شهریور 1403 12:23
به کویِ تو به پابوس گر کسی آمد قبول کن مرا که تا ابد، ارباب غلامِ کوی و حریم و زائرت باشم زینب زرمسلک (صبا)
-
آئینه فتاد و در هر تکه رازی می داشت
سهشنبه 6 شهریور 1403 12:22
آئینه فتاد و در هر تکه رازی می داشت با هر چهره درون خود نازی می داشت با آنکه شکسته و خونین بود جگرش در خانه دل با ماهروئی راز ونیازی می داشت عبدالمجید پرهیز کار
-
نقاش قلم مو نداشت
سهشنبه 6 شهریور 1403 12:21
نقاش قلم مو نداشت ولی مرتب برایم خط و نشان می کشید خواهان کسی باش که خواهانت نباشد به دادگاه کلمه در نقش دستوریش فرو رفته بود حرف اضافه را در جمله موقوف کرد گرگ بزدل علف هم به دهانش شیرین است تفنگ آبپاش توی جنگ قنداقش را خیس می کند عاقبت به خیری یا عافیت طلبی را نقطه چین مشخص می کند نه حروف چین خانه خالی، حیاط خلوت،...
-
زیبا گشته ای و بیا که گریه امانم نمیدهد
دوشنبه 5 شهریور 1403 12:56
زیبا گشته ای و بیا که گریه امانم نمیدهد تقدیرچنین رقم خوردست توانم نمی دهد آمال و آرزوهای من هم که رفته اند به باد هر سطر شعری رانوشته ام زبانم نمی دهد فریاد از وجودم بلند است و خود میدانی درخانه ظلمت نشسته ام و رهانم نمی دهد قلبم را شکسته اند و با تیری هم زهر آلود دست اجل برای انتقام هم کمانم نمی دهد از جعفری مپرس...
-
شهید قاسم یار احمد
دوشنبه 5 شهریور 1403 12:55
-
دل را برای عشق به هر جا کشانده ای
دوشنبه 5 شهریور 1403 12:54
دل را برای عشق به هر جا کشانده ای بر زورق خیال به دریا نشانده ای با هر نمونه ساز تو آواز خوانده ام خواندم بدون فکر، همان را که خوانده ای از خنده های مَردمِ شهرِ تو مُردم وُ از دردهایِ تاول در راه مانده ای گاهی میان شک و یقین گیر میکنم آخر خدا مرا به چه خاکی تو رانده ای این مثل آن بوَد که مرا از بهشت خود بهر عذاب سخت...
-
شاپرک پیله رها کرد ودرآتش رقصید
دوشنبه 5 شهریور 1403 12:53
شاپرک پیله رها کرد ودرآتش رقصید نور سو سو زد وپروانه به دورش چرخید آتش افتاده به بال وپر ققنوس خیال باید این بار به افسانه ی مردن خندید من وتو کشته ی پروانه شدن ها بودیم تندبادی پر اکلیلی یمان را دزدید آسمان وسعت پرواز مرا کم دارد وزمین بال کبوتر شدنم را هی چید شهد خوردیم وپراز عطر گل سرخ شدیم نقش های تن ما رنگ به...
-
دنیای من سیاه و سفید است
دوشنبه 5 شهریور 1403 12:52
دنیای من سیاه و سفید است درست شبیه فیلم چارلی چاپلین کلاهم را از سرم برمی دارم و عصایم را هم زمین می گذارم و قول می دهم که دیگر نلنگم (یوسف پوررضا)
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 5 شهریور 1403 12:51
-
چه نیاز است ما را
دوشنبه 5 شهریور 1403 12:51
چه نیاز است ما را به جعبه چهار گوش شهر فرنگ اگر که کنیم قدری با پای پیاده در کوچه پس کوچه های شهرمان درنگ. شهر شهر فرنگ است، سگ های کلاه بر سر کفش پوشیده زنجیر نقره ای بر گردن ذلف های روغن زده عطر گل بوئیده. بنگر سگ های شکم سیرِ، پرسه زن گله گله دوان یکی به جلو همچو شیپور زن شهر، شهر فرنگ است، بچه جان خوب تماشا کن،...
-
بگو لیلا مزارم را زیارت می کند گاهی
دوشنبه 5 شهریور 1403 12:49
بگو لیلا مزارم را زیارت می کند گاهی نوای عشق می پیچد درون استخوان هایم نسیمی گر وزد از کوی او سمت گلستانم حیات جاودان بخشد مرا از بوی لیلایم علی کسرائی
-
من از روزی که عشق و عاشقی را
دوشنبه 5 شهریور 1403 12:48
من از روزی که عشق و عاشقی را قیاس کردند ارزش آنرا باسکه ودینار من از آنروز ز هر عشقی شدم بیزار غریب گشتم باعشق و از نامش گریزان من از عشقی که معشوق راکندکالای یک سودا درون شعرخودهرگز سخن از عشق نمیگویم من ان عشقی که افساربردگی نهدبرگردن عاشق بجز قهروجدایی نمیبینم از آن حاصل من آن عشق را نمیخواهم که از روی هوس باشد...
-
شبی در خویشتن ام فریادی.
دوشنبه 5 شهریور 1403 12:46
شبی در خویشتن ام فریادی. آمد و گفت بلند . من خداوند تو هستم به کجا می نگری نه زمینم نه هوا ، با تو ، همراه تو ام.. کی شدم از تو جدا ،از تو برون. که تو در کعبه و مسجد پی من میگردی.. جای من سینه ی تو، دل تو منزل من.. مشو گمراه و مرو جای دگر باش خاموش و سکوت و به خلوت که رسیدی نور باش من همان جا که تو باور نکنی خانه زدم...
-
بربلندای درخت
یکشنبه 4 شهریور 1403 12:14
بربلندای درخت آویزان شددوربین درگذر زمان تاثبت کند لحظات زندگی را سید حسن نبی پور
-
فراخوان داده
یکشنبه 4 شهریور 1403 12:14
فراخوان داده به عشق قلب پراندوه ام را نویدمی دهد مرگ احساس را سید حسن نبی پور
-
اربعین حسینی تسلیت
یکشنبه 4 شهریور 1403 12:12
-
. نشسته ایم بر برکه ای از آب
یکشنبه 4 شهریور 1403 12:09
. نشسته ایم بر برکه ای از آب نمی بینیم دریا را، می چکد قطره آب از شاخه گل، نمی بینیم باران را . راز هستی در ندیده هاست پر ار شکوه، پر از رازهاست، باید که چشم دل باز کرد، تا که نوشیم شراب صهبا را دکتر محمد گروکان
-
شنیدم که گل گفت روزی به خار
یکشنبه 4 شهریور 1403 12:08
شنیدم که گل گفت روزی به خار که ای همنشین عروس بهار ن گیر این سخن را تو از من به دل نباشی تو با گل ز یک آب و گل تو از تیره چوب بیرنگ و بو من از نسل گلهای خوش رنگ و رو چه ننگی از این بیشتر در جهان که با خار باشد گلی همزبان شنیدم که خندید و گفت ای جوان ز اندیشه غافل مشو در بیان جهان را خدا این چنین آفرید نیامد کسی بی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 4 شهریور 1403 12:07