-
دختر کُرد
شنبه 10 شهریور 1403 12:29
دختر کُرد ای زیباترین شاهکار آفرینش ای تمام غیرت و مردانگی ای انتهای شجاعت و دلیری ای نماد قدرت هستی ای که سختترین سوگند مردان آریایی به تار تار موهای توست یقینا بهشت نیز وامدار گلهای پیراهن پاک توست صبریه محمدی
-
در شبی ستبر وُ بی سو
شنبه 10 شهریور 1403 12:27
در شبی ستبر وُ بی سو خورشید ، پسری زائید که امتداد داد روز را حتی به نیمهٔ تاریکِ زمین تا مبادا در ستم سایه ها فنا شود رویشی یا دادِ برده ای در بیدادِ زنجیرها بی بهاتر از نعشِ تکیده اش سپرده شود به حافظهٔ خاموشِ خاک علیزمان خانمحمدی
-
آه مذاهب تکثیر شده،
شنبه 10 شهریور 1403 12:26
آه مذاهب تکثیر شده، مطرودم به دیانتتان اشهد ان لا اله العشق آمادهام که سرم زنید . لیلا طیبی
-
کارانجامی قرار نبود با او برویم
شنبه 10 شهریور 1403 12:24
کارانجامی قرار نبود با او برویم سر راست واضع و بدون شراکتی . در لبه کرت های سخت کوشان شالی زار مرز ها چه سخت. زیبایی را می برند. و خنده های دختران شالی کار و زنبیل غذای زنان در ابتدای ظهر مرز ها چه بد . مرز های ساختگی استوار در ابر ها خون در رگ های خوشحالی نبود. پرچم سیاه موفق تر از همیشه. اندیشه نوجوانان رو ستای هنوز...
-
این دستهای یخزده را امتحان نکن
جمعه 9 شهریور 1403 12:20
این دستهای یخزده را امتحان نکن بی میلی و فروش زمان را بیان نکن ای بخت سربه زیر فدایت نمیشویم غم را برای قدرت ما بی زبان نکن بر قاف های خواست نیاکان مادری من را هماره شاعر این داستان نکن ما را قیام نیست در این پهنه صعود ایثار را برای خدا بی نشان نکن نامیدهایم شهر غریبان پیام راز در کهکشان حوصله بیدارمان نکن شاید به...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 9 شهریور 1403 12:19
-
یار ما یار گرفت دلبر و دلدار گرفت
جمعه 9 شهریور 1403 12:18
یار ما یار گرفت دلبر و دلدار گرفت ترک ما کرد و برفت و غمخوار گرفت باچه امیدی بمانم بخوانم ز وی؟ باچه رویی بگویم که مرا از سر اجبار گرفت؟ پیمان ابراهیمی
-
مرد سبز رویاهایم
جمعه 9 شهریور 1403 12:16
مرد سبز رویاهایم تنها دستی را که گرفت من نبودم او بود و او بی آنکه بدانم چرا من بودم ، بی او با نگاهی نگران تنها ماندم ... رفتن را به دیوار خاطره آویخت و اینک حسرت نمیبرد مرا اه نمیکشد دنیای وارونه ام را ولی زمستانیست سوزناک هوهوی باد سوی آه میبرد مرا مژگان کریمی
-
حال خوب
جمعه 9 شهریور 1403 12:15
-
قلب ماخالی شده ازمهر ومحبت
جمعه 9 شهریور 1403 12:14
قلب ماخالی شده ازمهر ومحبت دردماحاکی کندازکینه ونیرنگ شهرت ما نامی شده درجرم و خیانت رسوایی زاهد شده قصه راوی به روایت مونس ماساقی شدوطعم شرابش راستی لقمه نانی شده یک غنیمت ازخون آدمی زندگی جزتباهی هیچی نداشت اب جاری هیچ بازگشتی نداشت عمرمابیهوده وعاقبت فانی شدیم زندگی شدبازی شطرنج ومامهره شدیم هرکه را یاری شدیم...
-
یک عمر مرا حذر دادن و بیم
جمعه 9 شهریور 1403 12:12
یک عمر مرا حذر دادن و بیم این گرگ بد است و آلوده به کین آخر که شدم زیر به چاقوی شبان گفتند حلال است به فرموده دین سعید دهباشیان
-
قلمم را گفتم .
جمعه 9 شهریور 1403 12:11
قلمم را گفتم . که نویسد به دلت. که ندارم نفسی در قفسم . و بپرسد که تو داری نفسی درقفست ؟ قلمم گفت... نوشتم. . دو نفس ؛ در دوقفس . مرغ عشقید هر کدام در قفسی . همچنین گفت نوشته نامم . و یکی واژه جان هم به کنار نامت . تا بگوید که منم . مرغ عشقی که نشست بربامت . به تمنای دلم خواهم خواست . که بخوا نی نامم همره جان پیوست ....
-
هرشب به رویای منی ، عشقت به جانم ماندنی
جمعه 9 شهریور 1403 12:09
هرشب به رویای منی ، عشقت به جانم ماندنی زندگی می جوشد ز تو ، زمزمه هایت خواندنی ای باب سرمستی من ، ای که به جانم مرهمی لبخند شیرین تو است ، نور امید و روشنی دلبر تویی آرام من ، با تو منم آن دیدنی بی تو ولی آن خرقه ام ، هرگز نمی پوشد تنی هرگز مرا تنها نذار ، بی تو نمی مانم دمی هرگز مرا ترکم مکن ، بی تو به خلوت مُردنی...
-
نامه
جمعه 9 شهریور 1403 12:07
آن مخمل گندمگون یا شعله ی آتش بود یا جام می مطرب برقی به نگاهش بود یا بیدل اگر خونش ایینه ی جانش بود سرخی دل درویش ته مانده جامش بود چشمی به غلاف تیغ تسلیم شکارش بود افسانهی شیر افکن ابروی کمانش بود خشمی بهرکابش رخش گوییکه سیاوش بود از منظر ما ققنوس آتشکده رامش بود ابیات پدر بر لب میخانه به نامش بود آیات من...
-
ساعَتی مَحبوس دَر زِندانِ تَنهایی وَ تَن
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:28
دَر سِتیزَم با سِتَمهایِ سِتُرگِ روزِگار پَنجِهها دَر پَنجِهاَش، پُردَرد اَمّا اُستُوار صَحنِهها پایان نَدارَد، هَر بار شِکل و صورَتی خویشتَن اَمّا هَمانَم ، پُرغُرور و بُردبار گاه جَنگی دَر دَرونُ و غَرق دَر دَریایِ خون گَرچه اَمّا دَر بُرونَم ، دَر سُکون و سَر بِه کار ساعَتی مَحبوس دَر زِندانِ تَنهایی وَ تَن دَر...
-
رنگ می شوم
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:26
رنگ می شوم از جنس گل با عطر عشق بر مسیرت می رویم تا زینت دهم فضایی را که هر وجبش جای پای توست فاطمه چامه سرا
-
عشق یعنی بروی پنجره را باز کنی
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:24
-
خواب می شوم
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:23
خواب می شوم در خیالت غوطه می خورم تا که گهگاهی بخندانم تو را در عاشقانه هایی که شیرینی لحظه های من است فاطمه چامه سرا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:20
-
خسته از بیشهی احساس شدم
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:19
خسته از بیشهی احساس شدم عاجز از کلبهی این دهر شدم نیست در شهر کمی رنگ خدا نیست در برگ کمی آب روان باغ زیبایی شهر خالی از دار و درخت دشت دیباجی شهر تهی از پود و نخ است مردم از دست گلی میرنجند هیچکس ناروَنی را لب یک جوی سیراب نکرد هیچکس حرف دل زاغچهای را نشنید پشت هر پنجره هم خبری از گل نیلوفر عاشق ها نیست روی هر...
-
خنک، آرام و پر عشوه صدای پای شهریور
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:17
خنک، آرام و پر عشوه صدای پای شهریور به دستش خوشه گندم، دختر رعنای شهریور نمی داند که می خواهد بماند یا که باید رفت به نیمه می رساند سال را گرمای شهریور تلنگر میزند گر چه بلا تکلیف و سردر گم، تب تندش به پایان می رسد، شبهای شهریور وداعِ آخر مینا و زنبق، شمعدانی ها ورودِ ته تغاری دختر زیبایِ شهریور تمام دامنش گلدار، دستش...
-
هرکه آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:14
هرکه آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت خاطرِ ابریِ ما را بغض باران کرد و رفت مرهمی بر زخمِ ما هرگز نشد امّا مدام قلبِ ما را بسترِ زخمِ فراوان کرد و رفت گوشه چشمی یک نظر بر حالِ درویشان نکرد خویشتن راصاحبِ تختِ سلیمان کرد و رفت غم پیِ غم شد نصیبِ ما فقط از این و آن هر یکی با شیوه ای ما را پشیمان کرد و رفت آه از آن کافر...
-
درد واژه نیست
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:13
درد واژه نیست موسیقی غم ست صدایی دلخراش درظلمت شب سید حسن نبی پور
-
غافل نشوم از تو، خیالت نفروشم
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:12
غافل نشوم از تو، خیالت نفروشم در بند تو و بنده ی تو ، خانه بدوشم همراه منی کوچه به کوچه چو خیالی هر کوچه به باغی برسم، مست نقوشم یک دم به فراق تو نخواهم که بمانم خلقی به خماری بکشد، بانگ سروشم دبوانه کند چشم تو، دیوانه دلم را از مستی چشمان تو، لب بسته خموشم از اهل وفا بودم و دور از سر و سری اسرار نهان تو نموده است به...
-
یک شب گفتی نفرین تو سر من کار نکرد
چهارشنبه 7 شهریور 1403 12:03
یک شب گفتی نفرین تو سر من کار نکرد من را در غم این عشق هم بیمار نکرد گفتم مجنون هم مثل من لجباز نبود گفتی نفرین هم با تو من را یار نکرد گفتم دلبر دیوانه دل نفرین که نکرد این گونه است نفرین دل تو را بیزار نکرد از سر شوخی گفتی که ترسیدم تو باز هم نفرین کن این بار سر من کار نکرد من در تعجب از قلب بی احساس چون تو این دل...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 7 شهریور 1403 12:02
-
لحظه ای آیا مرا فهمیده ای؟
چهارشنبه 7 شهریور 1403 12:01
لحظه ای آیا مرا فهمیده ای؟ با خیال او شبی خوابیده ای؟ تو جنون دائمش باشی و او بی خیالت اینچنین رنجیده ای؟ جای او شب ها فقط یک قاب عکس در بغل جا کرده و بوسیده ای؟ بی قرار و چشم هایی منتظر تا سحر با یاد او باریده ای؟ یا که عطری را همیشه بر تنش می زد از روی کتش بوییده ای؟ یاد لبخندش بیفتی در دلت با خیال خنده اش خندیده...
-
لعاب چیان هو هو چی چی کنان
چهارشنبه 7 شهریور 1403 12:00
لعاب چیان هو هو چی چی کنان با بیت بیت به بیت شعر را کشیده اند به تماشای با جناق ها یا به صلیب کشیده اند مریمان که مسیحی به دنیا نیاید مگر فرعون توانست نگذارد موسی بدنیا بیاید آه که پنداشته اند عشق را مسخ کرده اند غافل از آنکه هدایت می کند این مسخ را کافکا... هر چند که هدایت من متفاوت است با تمام قلم چیان که اینان چیده...
-
گله دارم ازنگاه سردت
چهارشنبه 7 شهریور 1403 11:58
-
اگر با من بمانی روزگارم خوب خواهد شد
چهارشنبه 7 شهریور 1403 11:58
اگر با من بمانی روزگارم خوب خواهد شد کمی عطرت بپیچد نوبهارم خوب خواهد شد منظم نیست دنیایی که من بعد از خودت دارم تو باشی قصهی بی بند و بارم خوب خواهد شد به پایان میرسانی گریهی این مردِ عاشق را کنارت چشمهای اشکبارم خوب خواهد شد بیا تا با تو نورانی شود این کلبهی غمگین به عشقت خانهی بی غمگسارم خوب خواهد شد جهان بعد...