-
عشق یعنی بروی پنجره را باز کنی
سهشنبه 23 مرداد 1403 12:27
عشق یعنی بروی پنجره را باز کنی نگذارد پرده... نگذارد که ببینی رویش عشق یعنی بروی پنجره را باز کنی پرده هم دور کنی و نبینی او را عشق یعنی بروی پنجره را باز کنی پرده را دور کنی و نسیمی آید از همان عشق خبر ها دارد خبری خوب و گاهی هم بد چه کسی میداند؟ نجوا خلفیان
-
گفته بودم به تو منطق ودین من تویی
سهشنبه 23 مرداد 1403 12:26
گفته بودم به تو منطق ودین من تویی ارامش روح تنم گردش خون، ضربان قلب منی حس چیه دغدغه وعذاب چیه اینه، نقاب چیه زندگی، درک، شعور، تاوان در عذاب چیه حال قشنگ من تویی من توام یا تومنی گرفتی طول، عرض، پیچیده ای سر،تنم من مرده ام ، توکفنی جان منی عمر منی پاپیچ هر آن منی اصلٱ کی به کیه حرف حساب فر، گناه، نبودتو جهنمه نکنه...
-
ماه زیبای زمین راهی به بالا هست هست
سهشنبه 23 مرداد 1403 12:23
ماه زیبای زمین راهی به بالا هست هست قلب احساسی من جای تمنا هست هست من همیشه عاشقم مثل کبوترها رها در هویزه فکه را شوق تماشا هست هست سقف عشق است و هزار و چند پیگیر نماز کودکان غزه را قصد مصلی هست هست مقصد شهر مرا در قاب آهویی غریب در شروع قله ی دلها پذیرا هست هست نذر کن با مادر خوبت به شهر کهکشان چادر و سجاده وتسبیح...
-
در خانههای چَپَرپوشِ کوتاهی
سهشنبه 23 مرداد 1403 12:22
در خانههای چَپَرپوشِ کوتاهی قامت خمید و زنجره ماندیم تا سَحر خواندیم و صبح نیامد تردید شد تمامِ درختانِ تنهاوَش در خود خمیر شد و... هر برگِ او دفتری از شعر. خوابی که نقد شد و.. ترسی که خشم شد و... رنجی که گنج بود و... دستی که به آسمانی دراز تا نور... من ابرهای جهان را چلاندم و رفتم، رفتن، همیشه کو تا هیس ت؟ من...
-
این روزها کتاب تنهاست
دوشنبه 22 مرداد 1403 12:41
این روزها کتاب تنهاست مثلِ تن ها که تن به تنهایی می دهند عینِ هرکلمه نابیناست مثل عین عابدین که حرفِ اولِ عشق است گریانیم چنان عریانی بیابان مثلِ بدنِ خیابان وماننددیواری که کلمات برگونه ی آن آواره شدند تنها انسان نیست که گریان است من بارانی سراغ دارم که چهار فصل گریان است من انسانی را می فهمم که برشاخه های آدمیت...
-
ماهی
دوشنبه 22 مرداد 1403 12:39
-
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
دوشنبه 22 مرداد 1403 12:38
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود بر دار سینه ام دلم آونگ می شود چندان صفا ز صافی آیینه می رود کین چشمه زلال پر از رنگ می شود گاهی فراق و فاصله بین من و سرشت ناباورانه هزار فرسنگ می شود پیوسته بین ما کشمکش است و فاصله عقل از تقابل من و او منگ می شود او طالب وصال است و من در پی جمال کمتر زبان ما هماهنگ می شود از بس که در...
-
سیزده سال و دو عمرم همه شد صرف سکوت
دوشنبه 22 مرداد 1403 12:37
سیزده سال و دو عمرم همه شد صرف سکوت برف بارید بر اندیشه من برف سکوت سال ها از لب او بر نی مسکوت دلم هیچ حرفی نتراوید مگر حرف سکوت روح افسرده و مفلوج و مریضم کر و لال منقبض شد همه در گوشه ای از ظرف سکوت با نگاهت غزلی گفتمش از عشق بگو شانه بالا زد و انداخت مرا طرف سکوت پدر آن اسب غزلبازی چوبینم کو تا رها گردم از این...
-
به داری آویخته ام که رهایی از آن،
دوشنبه 22 مرداد 1403 12:36
به داری آویخته ام که رهایی از آن، جان کندن یک قربانی ست نیستی نمی بینی دست و پا زدن هایم تماشایی ست مهرانگیز نوراللهی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 22 مرداد 1403 12:34
-
من نه آنم که بمانم تا که بمیرم
دوشنبه 22 مرداد 1403 12:29
من نه آنم که بمانم تا که بمیرم میروم تا که ببوسم دریا شب تا به سحر را سیر کنم در میان عطر گلها میروم تا که درآغوش کشم آسمان را وقتی که میبارد یا که آفتاب را وقتی که میخوابد میروم تا که بیابم آن لحظه ناب آن قلب که میتپید آن نگاه که عشق را میخرید میدانم که بمانم، تمام میشود آن رویا میروم تا که عشق بماند برای...
-
پی سراب چرا چنین روان شده ام
دوشنبه 22 مرداد 1403 12:28
پی سراب چرا چنین روان شده ام اسیر زمزمه های باران شده ام چگونه بسته ام بر ضمیر جان نقش تورا که ز روی صدق پی ات دوان شده ام نشان تو آید با نسیم به منتهای چشمانم ولی چومینگرم اسیر سراب بیابان شده ام به دامن خواب سحر گاه آویزم حلقه چشم برای دیدنت تا آخرزمین فراخوان شده ام ببین چگونه می خواند م زندگی فریبانه به خیالی به...
-
میزان کرده ام انجم و ماه و خوشید و ستارگان را
دوشنبه 22 مرداد 1403 12:27
میزان کرده ام انجم و ماه و خوشید و ستارگان را در سیر فلک هستم و من بارها دیده ام پرندگان را آغاز جنگ هست و خون ریزی بشررا در روی زمین هزار سلسله را نوشتیم و اکنون جنگ دوندگان را شهرها و کشورها را همه در گیر فرار از این بحران مرگ اسرائیل هست و تو ببین معجزه روندگان را تقویم را بنگیرد و دیگر نداردروی خوشی این دنیا موشک...
-
در میان دشت بیکران بود
دوشنبه 22 مرداد 1403 12:25
در میان دشت بیکران بود که اسب سیاه شیهه کشید... و از میان مه اسبی سفید برآمد و مقابلش ایستاد... پس هر دو عمیق در هم نگریستند هر دو آن لحظههای رازآمیز را عاشقانه زیستند و آرام محو شدند در مه... شبنم حکیم هاشمی
-
در صحنه های نیک دل آرای زنده گی
یکشنبه 21 مرداد 1403 12:34
در صحنه های نیک دل آرای زنده گی پیش ازفرا رسیدن فردای زنده گی هر کس قبول کرده مدارای زنده گی کردی دلم گرو تو به سودای زنده گی ای موج خوش ترانه ی زیبای زند گی ما را بِبر به اوج تمنای آرزو دریا مکن به پای دل ما تو آب رو چرک ریا نمیرود هرگز به شستشو روشن بکن گذشته ی ما را به جستجو ای خاطرات صفحه ی زیبای زند گی با رنگِ...
-
من از سکوت
یکشنبه 21 مرداد 1403 12:32
من از سکوت هراس ندارم گنج هزار معنا نگرانی ام ازهای وهوی مخنثی ست که شقه شقه می کند آسمان وصلت را این قاعده ی بی طرازِ تمامیت صحراست ناظمی معزآبادی اصغر
-
تابستان
یکشنبه 21 مرداد 1403 12:31
-
این روزهای آخر خرداد... یا آخر مرداد ...
یکشنبه 21 مرداد 1403 12:30
این روزهای آخر خرداد... یا آخر مرداد ... شاید.... نمیدانم... این روزهای آخر این ماه مثل تمام آخر هر ماه و اول هر ماه و وسط هر ماه به یاد تو هستم به یاد تو که مثل هر همواره ی دیگر تقویم عشق من بودی هستی و خواهی بود. این روزهای گرم مثل تمام روزهای بودنت با من مثل تمام روزهای سرد به یاد تو هستم تو تو تو که مرا بعد از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 21 مرداد 1403 12:28
-
با تو میآیَـم؛ بیـا
یکشنبه 21 مرداد 1403 12:28
از سکوتِ چشمهسار یا سراب وُ شـورهزار با نسیمِ عطرِ صـبح، تا شـبانگاهِ بهـــــار با تو میآیَـم؛ بیـا در طلوعِ صبحِ نـور، یا غروبیسوتوُکور از سَـرِ نعشِ زمین بیخبر، نزدیکوُدور با تو میآیَـم؛ بیـا همنَفَسْ با آهِ سـرد باخروشاشکوُدرد دزدکی از پنــــجره باغِ نرگسهایِ زرد با تو میآیَـم؛ بیـا از نمـازِ چشـمِ...
-
عاشقانه ترین حس شاعرانه ام برای توست
یکشنبه 21 مرداد 1403 12:26
عاشقانه ترین حس شاعرانه ام برای توست سینه ی خالی و این قلب ویرانه ام برای توست. مگوترین سر درون دل دیوانه ام شدی، این جسم هزار بار مرده،این عشق صادقانه ام برای توست. لحظه هایم بی حضور چشمانت پوچ و تو خالیست، خاکستر دل سوخته،این جانِ نصفه نیمه مانده ام برای توست. آتش درون،آه نفس گیر،درد بی پایان تاوان عشق عظیم و ناب و...
-
شبیه قایقی در هم شکسته غرقِ دریایت
یکشنبه 21 مرداد 1403 12:25
شبیه قایقی در هم شکسته غرقِ دریایت ببین درگیر طوفان غمم پیش تماشایت همانی که به قلبم داده بودی قول ماندن را... وفاداری نداری هیچ در قاموس دنیایت و هر کاری دلت میخواست با حال دلم کردی نگفتی عاقبت می گیرد آهم آرزوهایت؟ جهان دار مکافات است ای از فکر من آزاد ازین پس هیچ چیزی نیست یک لحظه تسلایت برو پشت سرت آبی نمی ریزم...
-
دریای دلِ لیلا در شوکت شیدایی ست
یکشنبه 21 مرداد 1403 12:24
دریای دلِ لیلا در شوکت شیدایی ست افسوس که مجنونش در ساحل تنهایی ست یک لحظه اگر قلبش آرام نمیگیرد امواج دل شیدا طوفانی و دریایی ست مهتاب اگر امشب در برق لبش پیداست چشم آبی و مژگانش غرقِ همه زیبایی ست هر آینه رویش را با نور می افشاند انگار در آیینه مویش مش خرمایی ست یا رو سریِ رنگین یا شال به سر دارد پوشیده به تن دامن...
-
بودنت چه شیرین است
یکشنبه 21 مرداد 1403 12:23
بودنت چه شیرین است درست شبیه شربت نعناع مادرم که تابستانم را بهشت می کند یوسف پوررضا
-
زخم زد صورت زیبای عشق را
شنبه 20 مرداد 1403 12:31
زخم زد صورت زیبای عشق را خنجر زبان تا هراس کند لاله ی گوشم را معظمه جهانشاهی
-
تابستان
شنبه 20 مرداد 1403 12:28
-
مدتی هست روانی شده درگیر جنونم
شنبه 20 مرداد 1403 12:27
مدتی هست روانی شده درگیر جنونم مضطرب وار پناهنده سیگار و توتونم دیرگاهی است که در چاله ای از دوزخ خودسوز غرق اوهام و ریاکاری و اضداد و فسونم خلسه می آوردم ذکر مزامیر انالحق پرده ها می درد و می برد از خویش برونم شب که شد ورد اهورایی سبحانک یا عشق روزها آیه سبحانی جاری است به خونم این طرف نشئه سکرآور ما اعظم شانی ان طرف...
-
شعر من آزاد است
شنبه 20 مرداد 1403 12:25
شعر من آزاد است شعر من مشتری خاص خودش را دارد من بدنبال رهایی هستم راه را می خواهم سنگ را من زده ام بر کمر شیشه عمر ترس در مکتب من یعنی مرگ چون در این ویرانه تا تبسم بنشیند به لب همسایه و نوایی برسد از لب یک ساحل زیبا وُ قشنگ خون دل می خواهد آری به خداوند قسم خون دل می خواهد.. محمدرضا جعفری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 20 مرداد 1403 12:24
-
تا نگاهم میکنی
شنبه 20 مرداد 1403 12:19
تا نگاهم میکنی از تنور چشمهایت هزار پنجره نور به پرواز مینشیند آنجاست که پای ارادهام میلرزد و تبِ نگاهت در سینهام سنجاق میشود. عسل محمدی آرکا