-
دوستت دارم ..
شنبه 20 مرداد 1403 12:16
دوستت دارم .. و این تمامِ چیزیست که دارم ... علیرضا تندیسه
-
بعضی شبا خواب نمیاد سراغم
شنبه 20 مرداد 1403 12:14
بعضی شبا خواب نمیاد سراغم بعضی شبا باید خیال ببافم بعضی شبا تو رو میبینم اینجا تا که میام پیشت میشی یه رویا بعضی شبا دلم که تنگِ تنگِ عکسای تو برام درمونِ دردِ میبینمت چقدر قشنگ میخندی مثل پری قصه ها میخندی بعضی شبا خواب نمیاد سراغم میخوام صداتو ولی دیره ساعت شمارتو میخوام بگیرم اما از اینکه بیخوابت کنم کلافم بعضی شبا...
-
دَلیلَش را نمیدانم .
شنبه 20 مرداد 1403 12:12
دَلیلَش را نمیدانم . ولی،داغونِ داغونم یه حالِ خوبِ خوب به این جانَم بدهکارم . ضمیرِ ناخودآگاهم، دلیلِ غضه ام فهمید نیایی بهتر است جانم یه جنگی پیشِ رو داریم نمیدانم ، تورا اِنکار کنم امروز یا اینکه،فریاد کنم اینجایی،حتی به زور ؟ دلیلش را خودم هم ماتُ مبهوتم از اینکه تو نمی خواهی وُ من درگیرِ رویاتم من از آغوشِ تو...
-
تاریخ
شنبه 20 مرداد 1403 12:10
تاریخ چنان تو را بر کتیبههای شهر دلم دبیره کرده است که هیچ کس جز خودت نتواند ترجمه کند صبریه محمدی
-
از خدا پنهان نشد..پنهان چرا می خواهمت
جمعه 19 مرداد 1403 12:31
از خدا پنهان نشد..پنهان چرا می خواهمت مثل آب هستی نفس مثل هوا می خواهمت مثل شیرینی،عسل مانند شهدی مثل گل مثل حلوایی..مرباااا باقلوا می خواهمت من نمی دانم چه شد اینگونه حیرانت شدم من فقط می دانم این را که تو را می خواهمت تا که می آیی و با یک عشوه می گویی سلام می شود در سینه چیزی جا به جا..می خواهمت تا که چشمم بر تو می...
-
تابستان
جمعه 19 مرداد 1403 12:30
-
آسمان ابری شده چون کوهسار
جمعه 19 مرداد 1403 12:29
آسمان ابری شده چون کوهسار رعد می غرد چو شیر بی قرار از شعف برق از دو چشمش می جهد می شود روشن جمال کوهسار اشک می غلتد فرو از گونه اش می درخشد مثل در شاهوار قطره قطره جوی می افتد به راه می شود جاری به سوی رودبار می رود رود غزل خوان سوی دشت تا رساند مژده وصل بهار دشت می پوشد قبای سبز رنگ غنچه می خندد به روی شاخسار سر ز...
-
زمانی دلم تنگه چشمات میشه
جمعه 19 مرداد 1403 12:28
زمانی دلم تنگه چشمات میشه که خیره میشم به فنجون چای یه گرما، یه آرامش بی نظیر نمیتونی از فکر من دربیای شنیدم که گفتی دلت با منه نگاه تو حرفِ دلو می زنه چشای غوغای پروانگی داره پیله ای دور من می تنه تو چشمای تو یک بغل سادگی پر از حس آرامش و زندگی نگاهت برای دلم آشناست مثه لمس شیرین دلدادگی من از چال گونت به چاه افتادم...
-
دوستی آمد سراغم را گرفت
جمعه 19 مرداد 1403 12:27
دوستی آمد سراغم را گرفت گفت: چونی رفیق؟ گفتمش: آنچه می بینی و می پرسی خطا ست گفت :می دانم چرا این درد حاشا می کنی؟ گفتمش: حالم خراب است حاشا نکردن هم خطاست گفت:عشق هرگز حاشا ندارد فریادی بزن گفتمش:بسی فریا دها کردم که تکرارش خطاست گفت: گاهی تکرار خطایی گناهی نیست رفیق گفتمش:عاقلان گفتند چندین خطا کردن خطاست گفت:عاقلان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 19 مرداد 1403 12:26
-
حافظه
جمعه 19 مرداد 1403 12:25
...آری اما، شب حافظه دارد، هر آنچه را که فراموش کرده ایم به یادمان می آورد مروت خیری
-
وفا را من بیاموزم ز سنگی
جمعه 19 مرداد 1403 12:24
وفا را من بیاموزم ز سنگی که آغوشی به سمت آب دارد چنان دریا زند ضربه به او که ز دانش مقصدِ غرقاب دارد ولی دریا درونِ سنگ جایی به نام عشقِ بی مرداب دارد نشد سنگی درونِ او گرفتار ولی از غم رهِ سیلاب دارد گرفتارِ صدای موج و دریا چرا سنگی شه و ارباب دارد؟ ز فانوسی که پرسیدم جوابش بگفتا دیده بر گرداب دارد ز خشمِ موج و دریا...
-
مرده ای هستم و جانی که ندارم بی تو
جمعه 19 مرداد 1403 12:22
مرده ای هستم و جانی که ندارم بی تو چون نباشی به چه معنی ایست بهارم بی تو فرض کن راست بُوَد آیدم از باغ بهشت دختری ناز؟ نخواهم به کنارم بی تو من از این موسم گل تحفه ندیدم، تنها ارغوانی که در این دیده گذارم بی تو صفحه سینه من روزشماری ایست دقیق نشود روز و شبم را نشمارم بی تو قلمم جز تو کسی را نشناسد هر گز باغ اشعار...
-
غزلهای زندگیام
جمعه 19 مرداد 1403 12:21
غزلهای زندگیام مرا اعدام قافیهها کردند... پس شعرهایم را به آتش میکشم و دلم را به زنجیر سکوت چرا که خستهام از این تباهی از دلی که بر عقل حکومت دارد... پس بدرود ای شعر هزار چهره... نقابت افتاد کلمات لو رفتند؛ تو پایانِ سیاهِ سپیدهایم بودی... دیگر دست میکشم از تو به مانند آنهایی که از من دست کشیدند و از شعرهایم...
-
بهار من
پنجشنبه 18 مرداد 1403 12:28
بهار من من خزان کشیده دوران ها و سختی کشیده زمستان ها تورا به نظاره میشینم تا تو از راه برسی و تمام وجود خسته مرا با بوی عطر وجودت سیراب کنی... ابوفاضل اکبری
-
شکل و سبک زندگی جان دادن است در راهِ دین
پنجشنبه 18 مرداد 1403 12:27
شکل و سبک زندگی جان دادن است در راهِ دین دل به ایمان دادن و سر دادن اصلِ مذهب است عشق، غافل از بیانِ عمق عاشورای توست حوض خون جاری شود اکنون،حقِ مطلب است راهِ تو راهِ شهید است و مسیر انتظار افتخاراتِ جهانِ شیعه از این مکتب است هادی جاهد
-
درهوای ابری
پنجشنبه 18 مرداد 1403 12:25
درهوای ابری بی چترنیابیرون از ترس خیس کردنهای اجباری شاید نبارم بدون چتر هستی دست بردار نیا پیشم ندارم با تو کاری رهایم کن عزم کردی بیایی زیر باران چتر بردار بیا پیشم تا ببارم بهاری نکن کاری سپید ابر آسمان گردد فراری خشکسالی فراوان است یوسف در مصر نزدیک کنعان است باید برگندم ببارم یعقوب نبی ، گندم خواهان است خشکسالی...
-
تابستان
پنجشنبه 18 مرداد 1403 12:25
-
من در ،طلبِ،،عشق، فدا خواهم شد
پنجشنبه 18 مرداد 1403 12:23
من در ،طلبِ،،عشق، فدا خواهم شد از ،معرفتت ، غرقِ صفا خواهم شد. ،مُستغنیِ، دنیا چو شدم از ،توحید، ،حیرت،زده در ،فقر، فنا،خواهم شد. ...........سرایش مرداد 86 پ،ن 1 طلب. 2 عشق.3 معرفت.4 استغنا. 5 توحید.6 حیرت.7 فقروفنا. (هفت شهر عشق) یا هفت وادی عرفان، مراحلی است که سالک جهت سلوکِ معنوی باید آنها را طی کند. پرویز مهرابی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 18 مرداد 1403 12:22
-
تن حریرِ نازک اندامِ کمان ابرو کجاست
پنجشنبه 18 مرداد 1403 12:20
تن حریرِ نازک اندامِ کمان ابرو کجاست آن پری رخساره ی نازِ طلا گیسو کجاست برده از من وقت رفتن صبر و آرام و قرار سوگلِ زیبا رخِ طنازِ چشم آهو کجاست از دنا تا پای هندوکش خیالم رفته است کبک نازِ خوش خرامِ کوه دالاهو کجاست دردِ بی آبی کشیـدم در سرابِ تشنگی آب سردِخوشگوارِ چشمه ی تیهوکجاست میکنم با التماس از رهگذرها پرس و...
-
بر زمین زخم میانداخت
پنجشنبه 18 مرداد 1403 12:18
بر زمین زخم میانداخت هر سال پاییز با گاو آهن آسمان هم دست میانداخت هر سال پاییز کشاورز را یا میبارید یا نمیبارید گندم هر سال پاییز در زمین خشک مهمان بود با دستان کشاورز بر زمین افشان هم پیمان بود با کشاورز و زمین آسمان میبارید یا نمیبارید پس از بارش باران به این پیوند وارد شد باران زمین گندم و فلاح جوانه کرد...
-
گَرد و غباری آشنا از دور بر میگشت
پنجشنبه 18 مرداد 1403 12:16
گَرد و غباری آشنا از دور بر میگشت تکرار از غوغایِ نیشابور بر میگشت . رنگِ ندیدن، بهترین فوجِ صدا را بُرد دردی کلیمی، با عصایی کور... بر میگشت . در انقباض شالها، تازهزَنی، تنها فصل خیابان را به سمتِ گور بر میگشت . بر گیسوانش، چنگ، رمزِ خوشصدایی شُد هر طرهاش چون شُره بر تنبور بر میگشت . تاریخ میخوردیم و وَهمِ...
-
مرا سامان بده ، عشقم ، نهانی
پنجشنبه 18 مرداد 1403 12:14
مرا سامان بده ، عشقم ، نهانی کجا و کی تمامش را تو دانی؟ اگر دیدی دلم خسته ، رخم زرد تو را من می شناسم ، می توانی حسین علی رضایی
-
میرود دل در هوای با تو بودن با غروب
چهارشنبه 17 مرداد 1403 12:25
میرود دل در هوای با تو بودن با غروب وه چه دلگیر است ساحل بی تو با دریا غروب جز تو اما هیچکس از زخم من آگاه نیست خلوتی بر میگزینم با خودم تنها غروب کاش بودی و دمی در چهره ات گم میشدم دست در دستت نهاده با تو بی پروا غروب لحظهای که رنگ دریا پرتقالی میشود روح و جانم گُر بگیرد بی رخ ات اینجا غروب بیکران ساحل چشم تو...
-
ای که غم تو برده از سینه قلب
چهارشنبه 17 مرداد 1403 12:24
ای که غم تو برده از سینه قلب و دینم آشفته کرده ما را در هجر، دل غمینم باز آ و یک نگاهی از مرحمت به ما کن کی میشود کنارت ای مه لقا نشینم در سینه آرزویم دیدار روی مهدیست خو کرده عشقت آقا با خون شده عجینم از میکده نخواهم رفتن برون که دانم آخر تو میرسی ای ناجی قلب و دینم عمری بود که دل را وقف تو کردهام من شاید مرا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 17 مرداد 1403 12:22
-
ما همیشه تا همیشه باختیم
چهارشنبه 17 مرداد 1403 12:21
ما همیشه تا همیشه باختیم روزگاران را بر آب انداختیم قایقی مارا به ساحل راه برد خانه ای بر روی شن ها ساختیم عبدالمجید پرهیز کار
-
از عشق قصه گفتم
چهارشنبه 17 مرداد 1403 12:19
از عشق قصه گفتم گفتی چرا غمین است از دل نوشتم این بار صد شرحه در کمین است نه عاشق و نه معشوق نه طالبند ومطلوب حتی اگربسوزند شمع های چشم به راهی حتی اگر بنالد مرغ اسیر باغی ما آدمیم و حوا قصه بریم از اینجا چون ناشناخته داریم دنیا و عاشقی را فریبا صادقی
-
سرنوشت
چهارشنبه 17 مرداد 1403 12:18