-
به هر کجا پا میذارم انگار توو آغوشمی
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 13:33
به هر کجا پا میذارم انگار توو آغوشمی حتی جلو آینه هم فکر میکنم پیشمی از کوچه مون که رد میشی عطر تو حس میکنم بدجوری عاشقت شدم بانوی مو ابریشمی آرمین محمدی آلمانی
-
کجایی ای امید دل، ای آخرین نورِ سحر
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 13:32
کجایی ای امید دل، ای آخرین نورِ سحر ای آنکه هستی مژدهی فردای بیشبهای شر جهان بیتوست زندان، منم حیران و سرگردان بیا ای ماهِ پنهانم، در چشمِ این کوثر تویی آن گنجِ پنهانی که در هر دل نشان داری نسیمِ جمعه میگوید: رسد روزی صدای در مدینه تا نجف بویِ تو دارد، ای گلِ زهرا همه کوچه به کوچه منتظر، همپیمانِ یک باور...
-
میشینم کنار ایون..
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 13:31
میشینم کنار ایون.. یاد اون چشات میفتم.. یاد اون روزای خوبی.. که دوست دارم میگفتم .. گلای شقایق اینجا .. دیگه رنگ و بو ندارن .. روزامم دلگیرو خستن .. شبامم که تار تارن .. تووی تنهایی شکستم .. که تو بر گردی کنارم .. توکه خوشحالی عزیزم.. این منم که بی قرارم .. یاد اون چشات دوباره .. همه دنیامو لرزوند .. کی به چشمت اومد...
-
شبیه کودکی گرسنه ام
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 13:30
شبیه کودکی گرسنه ام که در میان مذهب زاده شدم و اینک در بندِ مسلمانی بیاد می آورم کوچه ی یهودی ها را که همبازی کوردختری یهود خاطره ای هرچند کوتاه عمریست برآنم که بلند فکر کنم هر دو نشسته روی پله گذر کرد پیرزن و از دست سخاوت تکه ای تازه نان به من داد و نیم نگاهی چهره می دزد از دخترک شاید گر رهگذری یهود می گذشت از مسیر...
-
با آمدنت ایمان به عشق آوردم
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 13:29
با آمدنت ایمان به عشق آوردم سراغت را که میگیرم میبینمت در ته شعرهایم و عطر تو بر روی لبانم به مانند شکوفه بهار چه غوغا میکند این جان این تن تو را میخواهد مرجان احمدی
-
روزگاری پیچکی سرسبز بر دیوار بود
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 11:16
روزگاری پیچکی سرسبز بر دیوار بود عابری هرصبح شادازدیدنش بسیار بود می نشست از شوق در زیر درخت نارون می کشید عکس گل سرخی که دست یاربود آسمان آبی ،هوا صاف و زمین هم پرامید فصل شادی دائما در حلقه ی تکراربود پیچک دیوارهمسایه غمی بر دل نداشت درکنار نهر آب آسوده و دل دار بود خواب برچشمش نمی آمدشب وروزازخوشی دائما بر یاری خلق...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 11:15
-
به کجا آمده ای زیبای زندگی؟
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 11:14
به کجا آمده ای زیبای زندگی؟ به کدامین گناه آمده ای؟ بال پروانه ها را بیین، چه سرخ است. گل های سفید را ببین، چه سرخ است. رود خروشان را ببین، چه سرخ است. ای زیبا کجایی؟ کجاست باغ سرسبزی؟ بال پروازت کجاست؟ بوی جوی خون میآید. امید جان می دهد. اینجا همای سعادت بر فراز است. اما بال هایش سیاه است. اینجا شب در انتظار آفتاب...
-
دست کشیدهام
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 11:12
دست کشیدهام از تکیه بر دیوارهای شکسته زبان گنجشکی خشکیدهام که لب تر کنم با شیون سارها هم دلمردگی را دست بهسر میکنم لیلا_ظفری
-
بهار
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 11:11
-
مقصود شعر من بُوَد آن کز دلم جداست
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 11:09
مقصود شعر من بُوَد آن کز دلم جداست دانَم که پرجفاست ولی از عالمی سَواست گفتند که تا به کی غم و هجران او کِشی گفتم فراق او بهتر از صد یار بیوفاست مبین کوچک زاده
-
وقتی تو هستی
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 11:07
وقتی تو هستی گل به چه کار آید؟ رایحه عشق تو مرا بس، عطر عطار به چه کار آید? دکتر محمد گروکان
-
کاش هر صبح به گرمای نفس های تو جان
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 11:06
کاش هر صبح به گرمای نفس های تو جان پلک بگشایم و با دیدن رویت ای جان شب ظلمت به دل نور سپارم با تو و بنوشم ز تماشای تو صد جام پر از عشرت و عیش ولبالب شوم و مست ز جام لب تو گُلِ گُل بوسه بچینم به هر آن از لب پر شکرت حضرت نوش و از این عیش بیایید به سراغ دل و جان رقص و پایکوبی و شوق و شادی ساقی یه گل به نِگَه.......
-
نتیجه ی گذرکردنم از آفاق و انفس ،
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 11:05
نتیجه ی گذرکردنم از آفاق و انفس ، همان سوره ی زیبای حدید بود یعنی جزخدا و آنچه را که خدای خواهد ، همه چیزِ دگر، کشک است نه ذوق مرگ میشوم دیگر، ازکسب جهانها نه اینکه رفتنشان دگر، برایم باعثِ دِپرسی و، استرس و غازقولنگ و، اشک است فهمیدم که دنیا ، بمانند یه مَشک است گاهی دنیای کسی ست رساندنِ آب ، سوی خیمه اما با نشستن...
-
مستی از باده کجا... عمق نگاه تو کجا ؟
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 11:04
مستی از باده کجا... عمق نگاه تو کجا ؟ ندارد بشری جادوی چشمان تو را لبخند مونالیزا کدام است ندارد هیچ اثری شیوه ی لبخند تو را نخواهم شعر دگری در وصفِ عطرِ تو باشد باید شامه من وصف کند معجزه بوی تو را نوازش موی بلندت همه آمال من است دارم در سر خیال نشستن و بافتن موی تو را رفتم و گشتم و دیدم همه جای جهان ندیدم در کسی ذره...
-
مریضم کرده این دوری
سهشنبه 2 اردیبهشت 1404 12:01
مریضم کرده این دوری ندیدن های بسیارم.. دویدن های بی حاصل شکستن های هر بارم.. تحمل می کنم شاید بخواهی باز برگردی.. بپرسم تا کجا رفتی؟ خودت بی من چه می کردی...؟ فرزانه فرحزاد
-
اگر خورشید بر خیزد، به گلزار دلآرایی
سهشنبه 2 اردیبهشت 1404 12:01
اگر خورشید بر خیزد، به گلزار دلآرایی جهان در موج نور او، شود تصویر زیبایی نسیم از دشت میخواند، سرود زندگی هر دم درختان در طراوتها، بخندند با شکیبایی صدای رود میگوید، ز راز کهنهٔ خاکی که در هر قطره پنهان است، هزاران عشق و زیبایی به هر گوشه جهان گویا، طبیعت خواب نمیبیند که از هر برگ میروید، شکوه هم آوایی بخوان...
-
نشد که در همه ی شهر از تو یاد کنم2/2
سهشنبه 2 اردیبهشت 1404 12:00
نشد که در همه ی شهر از تو یاد کنم به هیچکس نتوانستم اعتماد کنم اگر بگویم از آن موی باعث این است که عاشقان هوای تو را زیاد کنم اگر بگویم از آن لب که سخت میترسم تمام رسته ی بازار را کساد کنم نمی شود که بگویم چه آمده به سرم نمی شود که از این حال انتقاد کنم فقط برای خداوند ، آن هم از سر شوق گلایه هایی از این بخت نامراد...
-
شاعر اگر بودم
سهشنبه 2 اردیبهشت 1404 12:00
شاعر اگر بودم گنجوی مانندی می شدم تو هم لیلی شعرهایم آنگاه اشعار منظومم همه از عشق به تو می گفتند و از عشق ماه به آسمان و گل به بوستان... داود دوستی
-
هنوز منتظرم روزگار برگردد
سهشنبه 2 اردیبهشت 1404 11:59
هنوز منتظرم روزگار برگردد ورق به حکم تو از انتظار برگردد جهان قمار مدام است آنچنان که نماند کسی که داو نهاد از قمار برگردد دل شکسته ام از مرز آرزو تا کی شبیه غمزده ای از مزار برگردد سرم هوایی سنگ است اگر چه، نگذارش از این شکسته تر از کوی یار برگردد شرابخانه ی چشم تو را نمی شاید کسی ز رشحه ی خمش خمار برگردد دلی که دعوی...
-
زمستان رفت و آمد، بوی نرگس از راه
سهشنبه 2 اردیبهشت 1404 11:58
زمستان رفت و آمد، بوی نرگس از راه بهار آمد و پُر شد، دلم از هزاران آه نسیمش زد به رویم، چو بوی یاس و شبنم گُل از شوق تو خندید، چه خوشبو و چه پُر نَم سپیدی رفت و آمد، رنگ سرخِ غروبها شکوفهها همه در، بوسههای بادِ صبا تو آمدی و جهان شد، بهشتِ رویایی چه زیبا ساخت خداوند، این فصلِ آشنایی اگر چه خزان آید، تو باشی ای یار...
-
گم کرده ای ز غفلت تا چند راه خود را
سهشنبه 2 اردیبهشت 1404 11:57
گم کرده ای ز غفلت تا چند راه خود را اصلاح کن عزیزم این اشتباه خود را صد چاه کند شیطان در راهت از ضلالت بشناس بافراست از چاه راه خود را از بس گناه کردی، دل را سیاه کردی با یاد حق جلا ده قلب سیاه خود را در دهر تا نباشی آماج تیر ابلیس گاه گناه بر بند تیر نگاه خود ر ا آرامش ار که خواهی در چند روزۀ عمر مخلوط کن دل شب با...
-
ای باران ببار ببار
سهشنبه 2 اردیبهشت 1404 11:56
ای باران ببار ببار بر گلگونه های رویم پریشان کن در باد بهاری رشته رشته تار مویم از بادۀ عشق سرمست و حیرانم کن نشاط و شادی را با شور خود در جانم کن تا غنچۀ تنگ دلم چون گل شکوفا شود عطر دل آویز و دل انگیزش در باغ تنم رها شود شاخه شاخه های سبزم پَر بکشند به آسمان جوانه جوانه سر بزنذ عشق و امیدم در نهان به آرزو های بلند...
-
در میان کدامین جاده
سهشنبه 2 اردیبهشت 1404 11:55
در میان کدامین جاده افسار گسیخته عشق شدیم در میان کدامین ره با شمن ها دم خور شدیم در میان رمل های سوزان بی پیرایه و صامت راهی شدیم تو در آنسوی جاده و من.. در آن سوی راه در امتداد غروب پر از اوهام دستانمان در پی هم التماسی از سر هیجان و نگاه هایی حیران و دهشتناک و نفس هایی حبس در کنج سینه و راهی ناهموار اما بسیار نزدیک...
-
یاد تو،اوقات پاییز را
سهشنبه 2 اردیبهشت 1404 11:53
یاد تو،اوقات پاییز را برگ گل خشک شده را غروب جمعه را خیابان های خلوت را درخت لخت را یه یادم می آورد آری همانگاه که وقتی از تو مینویسم اشکم بدون اینکه متوجه شوم روی برگه ی دفترم سرازیر میشود همانجا ذهنم سرشار از توست به راستی که تو همینجایی در همین حوالی در لحظه هایم میان اشک هایم مارال باویسی
-
دستانت را برایم بگشا
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 11:30
دستانت را برایم بگشا تا سایبانی باشد برای ارامیدن با چشمانت به من نگاه کن تا نوری باشد برای پیمودن و مرا مهمان آغوشت کن تا مامنی باشد برای زیستن سعید ممدوحی
-
زندگی،
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 11:12
زندگی، لحظهایست که عشق میتپد؛ نه ثروت میفهمدش، نه مقام. تنها رنج است که آن را معنا میکند، آنگاه که پایههای عشقی بزرگ از دلِ درد برمیخیزند. سیدحسن نبی پور
-
اگر روزی نسیم او، وزد بر دامن جانم
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 11:10
اگر روزی نسیم او، وزد بر دامن جانم جهان رنگینکمانی شد، ز نور چشم حیرانم به هر سو میدود عشقم، به سوی لحظهٔ دیدار دل آتشبار میخواند، که جان را اوست درمانم شب تاریک و بیمهتاب، چو یادش در دلم افتد طلوعی در درونم هست، که میسوزد گریبانم نه خواب و نه خیالش را، ز دل هرگز جدا کردم که او هر لحظه میماند، چراغی بر دل و...
-
کارِ دلِ ما با نخ و سوزن شدنی نیست
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 11:09
کارِ دلِ ما با نخ و سوزن شدنی نیست این زخمِ کهن قابلِ بخیه زدنی نیست این زخمِ چنان رفته به اعماق که دیگر با هیچ طریقی به سطوح آمدنی نیست خورشید به هنگامِ طلوع از سرِ کوهی گوید که تماشایِ جهان جز محنی نیست از لاله بپرسید که دلدادهی دشت است هر داغ به دل مَحرمِ دشت و دَمنی نیست چون موسمِ گل آینهی فصلِ خزان است گلچهرهی...
-
رها کردم خود و فردایم را
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 10:59
رها کردم خود و فردایم را تلخ بلاتکلیف و سرگردان حرف من حرف غیر ممکن ها و غیر توصیف هاست درد من ناحق است گناه من تاوان نکرده هاست... کم می شود از من بی آنکه کم کنم از کسی پر می شوم از روز مزد عذاب بی آنکه دردی را آویزم بر گردنی... چه بیهوده نه ماه غلت خوردم و اسرار داشتم در آن رَحِم بی رحمانه چنین شود عایدم دیده ها و...