-
خواهش مکن ای دل به تمنای ابد
جمعه 29 فروردین 1404 11:17
خواهش مکن ای دل به تمنای ابد کز دولت عشقت به تمنا نرود از دوری تو کیست که خواهش نکند از دولت منای تمنای ابد من، سر از سر تو از دور، خیزم از دوری آن همه ابروی، خیزم ابر ابر روی تو می دانی چیست. آن همه آب گرفتن بر روی تو نیست؟ حکمت و پند به خجلت بشنست ای بی عفت و بی خجلت زشت عارف پیش تو آمد پس اش زدی و گفتی من بهتر از...
-
هر چند ما به مهر تو ، ایمان نداشتیم
جمعه 29 فروردین 1404 11:16
هر چند ما به مهر تو ، ایمان نداشتیم عاشق شدیم و فرصت کتمان نداشتیم پاییز بود و کوچه پر از کودکان عقل عمری گذشت و شوق دبستان نداشتیم چنگیز چشمهای تو ، با روحمان چه کرد ما را چه شد که جرات طغیان نداشتیم ای سینه ی دریده ی من در هجوم تیغ از ابتدا میلی به این دونان نداشتیم ای آرزوی سوخته، ای خواب ناتمام آغازمان کجاست که...
-
کنعان که رها شد ز غم و غصه یعقوب
جمعه 29 فروردین 1404 11:14
کنعان که رها شد ز غم و غصه یعقوب من ماندم و عشق تو و یک لشکر مغلوب در جنگ غمت بی سپر و زخم پذیرم تیرت به دلم خورد جهانم شده آشوب من مات ترین مرد در این معرکه بودم بر گوش دلم خورد غمت با چَک دژکوب در بند شود یوسف اگر یار نفهمد این قدرت عشق است که زلیخا شده مقلوب باشد که منم از غم عشق درس بگیرم الله کند مهر مرا در دل...
-
من از جایی میآیم
جمعه 29 فروردین 1404 11:13
من از جایی میآیم که درختان با ریشههایشان حرف میزنند، نه با برگها. و هر نسیم، رازهایی دارد که نمیشود با صدای بلند گفت. در خیابانها کفشها بیشتر از آدمها قدم میزنند، و چشمها سالهاست که فقط نگاه میکنند، بیآنکه ببینند. ما نسلِ "فعلاً حرف نزن" بودیم، نسلِ صبر، نسلِ مدارسی که دیوار داشتند، اما پنجره...
-
هر شب به زیر نور چراغ
جمعه 29 فروردین 1404 11:11
هر شب به زیر نور چراغ میرم و میگیرم از تو سراغ روزهای قرار ماههاییست که گذشته حالا دیگه منم و این روزهای فراق هر شب میام به یاد قرار و با سایه ام دیدار میکنم روی دیوار به یادِ بودن در کنار یار با گریه ای که تبدیل شده به کلی زار قبلا هفته ای یک شب میدیدیم همو الان هر شب میام و به سایه ام میگم نرو کِی میشه بازم بیای و...
-
سالها بعد در توصیف تو
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:27
سالها بعد در توصیف تو چنین خواهم نوشت فلبش مملو ازاندوه و حسرت نگفتن دوستت دارم بود لیک من و تمام من ازهجوم باران بوسه های نگاهش یک آن هم درامان نبودیم. لعیا_قیاثی
-
باشهدا
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:26
-
نسیمِ ساحلِ عشقت،مراتاآن ثریا بُرد
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:25
نسیمِ ساحلِ عشقت،مراتاآن ثریا بُرد مثال ِمرغ دریایی،به سوی موج دریابُرد چنان غرقِ خیالاتم،که رویای تُرا، دارم عزیزم چشم زیبایت،مرا تا ناکجاها بُرد نسیم منصوری نژاد
-
دنیا مبهوت طریقت یا حسین
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:23
دنیا مبهوت طریقت یا حسین همه محو نگاهت یا حسین همه پروانه شمع وجودت همه آزادگان دنباله رویت خودت دنباله روی راه احمد همان احمد که خوانندش محمد همه الگو گرفته از صفاتت صفاتت بر گرفته از محمد محمد برگزیده از خداوند خداوندا مرا کن در مسیرش که باشم هم مسیر پیروانش خداوندا مرا کن جان نثارش که باشم عاقبت از یاورانش حسین...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:22
-
در سقف زمین نداشت تک ستاره ای
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:20
در سقف زمین نداشت تک ستاره ای چشم به آسمان بود وابر پاره پاره ای دست کشید تا ستاره ای دزدانه کند در مُشت نشسته بود سنگ خاره ای آهسته زیر لب به گریه گفت اقبالم کو آمد ندای درسکوت ، تو بد بیاره ای عبدالمجید پرهیز کار
-
پا در رکاب درد به هرسو روانه ام
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:19
پا در رکاب درد به هرسو روانه ام اسب خیال بسکه زده تازیانه ام مثل اسیر مانده ازآشوب ها بجا تیر بلا گرفته ز هرسو نشانه ام حالا کبوترانه دلم را وطن ربود باید که پر گشایم ازاین سو به خانه ام در راه می رسم به سراشیبی سقوط بر دره ای که هست سرای فسانه ام سیلاب غم به دست فراموشی ام سپرد تنهاترین مسافر غم در زمانه ام هیچ آشنا...
-
زِ آشوبِ جهان دل را آرام باید،
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:17
زِ آشوبِ جهان دل را آرام باید، درون سینه صبر ره دل ایوب باید. زِ درد و رنج اگر خواهی رهایی، چو مردان خدا دلی محبوب باید. به لب شکایت و در دل رضا با حکم یزدان، که راز عاشقان با صبر مکتوب باید. مزن فریاد، اگر تیری ز تقدیرت رسیده، که در میدان تقدیر، آنکه صابر خوب باید. ببین هر برگ عشقی را که با باد خزان گفت: مرا رفتن به...
-
چه بی رحمانه غم دارد اتاقم
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:16
چه بی رحمانه غم دارد اتاقم تو را انگار کم دارد اتاقم به پاس کوچ پاییزیت اینجا پر و برگ و قلم دارد اتاقم مگر که آب دیده سیل بوده؟ که این سان بوی نم دارد اتاقم نمی بینم به دیوار عکس دلدار بسی چون دود و دم دارد اتاقم علیه من ز رنج و درد و ماتم سپاهی هم قسم دارد اتاقم دری رو به رهایی نیست بی دوست دری رو به عدم دارد اتاقم...
-
تعریف زندگی که در این دوره ، خسته است
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:15
تعریف زندگی که در این دوره ، خسته است از دل مپرس هیچ که آنهم شکسته است ما را گناه چیست؟ که یزدان لا یزال درهای رحمتش که زمانی ایست بسته است پیوند دوستی مگرش رشته پرنیان بود از گذشته ها، که کنونش گسسته است دیگر که لفظ عشق ز دفتر ستردنی ایست این میوه های عشق که بی جان و هسته است آن طفل بینوا که بدارد سرشک خون در انتظار...
-
شوق بودن در کنارت را میاندیشم چه حیف
چهارشنبه 27 فروردین 1404 10:47
شوق بودن در کنارت را میاندیشم چه حیف رنج روزگار آمد و ما بین ما دوری فتاد چشمهایم را ببندم باز نگاه دارم تویی چون چرا و از کجا آمدی ای شوم مراد سید نیما کسائیان
-
و دست در تمنایی گس
چهارشنبه 27 فروردین 1404 10:47
و دست در تمنایی گس که فراز آوردمش، چون شاخه ای که هیچ میوه، جز حسرت نداشت... ذهنِ انگشتهامان از بلوغ، متورم بود وقتی بر صیقلیِ صفحهی دیجیتال خیال کال باغی را تعبیر می کرد و آن سرزمینِ طلایی، از روزنی تاریک بر خوابِ رؤیاهایمان میخندید... تنم شکارِ گرمِ دندانگیری بود که چشمِ دجّال هر لحظه صیدش میکرد؛ و در تکثر...
-
در دلِ شب
چهارشنبه 27 فروردین 1404 10:46
در دلِ شب در خلوتی اندوهبار که صدایِ خنیاگرِ سایه ها به سویِ ماه می گریخت و نُت های باد به رقص در می آورد قامتِ ایستاده ی درختان را در دلِ جنگلی خاموش چشمانی به امید فردای روشنِ این سرزمین بی صدا می گریست. فریبا صادق زاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 27 فروردین 1404 10:45
-
زیباترین موسیقی
چهارشنبه 27 فروردین 1404 10:43
زیباترین موسیقی آوای تن تو در حصار آغوش من است نتهایش با هر نوازش انگشتانم زیر و بم میشود و این، تمامیت عشق است که دوستداشتنت را به تصویر میکشد. سیدحسن نبی پور
-
با درودی با سرودی با نوایی عاشقانه
چهارشنبه 27 فروردین 1404 10:42
با درودی با سرودی با نوایی عاشقانه بهر تو سازم ترانه شعرهایی عاشقانه با تو گویم این سخن ای عزیزم عشق من دوستت دارم همچو جانم با صفایی عاشقانه در سکوت سبز رویا با بلمرانی به دریا محو موج نقرهای مهر و وفایی عاشقانه خوش به امروز و به فردا خوش به خوبیهای دنیا تا که گردد روزگاران بهرمان روزهایی عاشقانه فروغ قاسمی
-
گاهی مهتاب هم،
چهارشنبه 27 فروردین 1404 10:41
گاهی مهتاب هم، دلش میگیرد... از تماشای شکوه این پژمردگی و احوال پروانه خسته ای که ایستاده در این تندباد زندگی همچو پیچش گلبرگهای به آغوش گرفته درخت را از راستی افسانه پوسیدگی میخواند از دور مرا منه دلواپس از تلاطم آوارگی چه میعادگاهی شد زمین... از راز سایه گرفته در آینه آشفتگی هنوز هم در آغوش خود تنها هستم پرندهای...
-
تا میان بستر غم مبتلا افتاده ام
چهارشنبه 27 فروردین 1404 10:40
تا میان بستر غم مبتلا افتاده ام با دلم بیگانه و از خود جدا افتاده ام زیر باران جدایی خالی از تعبیر عشق قطره ی اشکم که از چشم دعا افتاده ام گرد غم از گردش دوران به چشمانم نشست آینه بودم دریغا از جلا افتاده ام مرغ عشقم در قفس در حسرت یک همنفس با امید لانه در دام بلا افتاده ام بوته ی خوشبوی دشت رازقی بودم ولی شاخه ی خشکی...
-
بیابرویم بردل کوه
چهارشنبه 27 فروردین 1404 10:38
بیابرویم بردل کوه برویم سوی درختان سیاه برگل وحشی شقایق دست نوازش بکشیم بدوییم دنبال بچه آهوها برسیم نقطه کوه ازبلندای ان کوه بلند دستی تکان بدهیم به جنگل وکوه بیابرویم به سروحشی ها دست نوازش بکشیم چه کسی می گوید اسب حیوان نجیبی است وسگ بس زیباست وچرا دربغل هیچکسی گرگی نیست وچرا درپس این نکته تاملی نیست دلارام دائی
-
رسالت ناتمام واژه ها
چهارشنبه 27 فروردین 1404 10:38
رسالت ناتمام واژه ها به فعل نمیرسد تا موسای قصه ی تو باشکافتن دریای کلمه کتابداری می کند جرجیس شعر من پیامبر هیچ واژه ای نمی شود لیلا_ظفری
-
در میان هیاهوی جماعت
سهشنبه 26 فروردین 1404 10:08
در میان هیاهوی جماعت بشناس مرا ای غمخوار من در میان تمسخر و سرزنش ها در میان سردی نگاه ها در میان رب و وحشت ها ببوس مرا ای غمخوار من در میان عجز و ناتوانی ها در میان درد و مشقت ها پسپار مرا در اغوشت ای غمخوار من از این حال دگرگونم در عجبم که چرا پایانی ندارد... زینب نادری
-
آدمی باید
سهشنبه 26 فروردین 1404 10:07
-
به ذهنِ کنجکاوِ من دوباره می رسد ندا
سهشنبه 26 فروردین 1404 10:06
به ذهنِ کنجکاوِ من دوباره می رسد ندا چه می کنی در این سرا؟؟کجاست مقصدت کجا؟؟ زمین زمان مکان زبان بیان روان وزان جهان قضا قدر خبر بشر نِما هوا صفا وفا درونِ کهکشانی از مقوله ها معلّقم بیا اِراده باز هم بِبر مرا از این فضا مردّدم مردّدم میانِ عقل و وَهم و دل هراس دارم اندکی که رو کنم به ناکجا زِ فرشِ پر غبارِ دل...
-
بهار است و تو را می جویم
سهشنبه 26 فروردین 1404 10:04
بهار است و تو را می جویم در لا به لای گلهای سبز نو اما آنچه را که در فصل جدید تور ا خوش بو تر کرده قطره هایی کوچک باران است که در دامن خاکی تو باریده بهمن فیرورقی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 26 فروردین 1404 10:04