-
شبنم که وزید، دامن گل لرزید
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 10:52
شبنم که وزید، دامن گل لرزید مهتاب چکید و سحر میرقصید خورشید چو رویید، شب از شاخه فتاد باران به تن خاک، غزل میپاشید فرزاد دانشور
-
عشق است باران ، هر کجا باشد
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 10:51
عشق است باران ، هر کجا باشد حتی در آن چشمی که بر سنگ مزاری درد می پاشد فاطمه انصاری مراسخونی
-
شهادت دهم من به یکتاییش
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 10:49
شهادت دهم من به یکتاییش به قدرت به حکمت به داناییش کجا سر بتابم ز فرمان او به جز دیدنش کِی کنم آرزو به کوه و بیابان و دشت و دمن به باغ و به گلشن به خار و گَوَن به تعظیم و تکریم و در سجدهام بَرَم امر او زانکه من بندهام فروغ قاسمی
-
من اگر به جُرم مستی فلکی به پایی بینم
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 10:48
من اگر به جُرم مستی فلکی به پایی بینم به خدای کعبه گویم همه از ریایی بینم نکنم فغان و مویه رهِ التجا و توبه که به آتشِ دلِ خود غمِ بی نوایی بینم به خیال تو نوشتم به دعای می پرستان سر و پا به سانِ مستی همه در رهایی بینم عباس سهامی بوشهری
-
من ظهور نور خواهم ، وعدهی دیدار ، نه
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 10:47
من ظهور نور خواهم ، وعدهی دیدار ، نه عشق با پایان ما میمرد ؛ با رگبار ، نه چوب نا کس خورده ایم ، از درد فریاد آمدیم چشم مردم از صدا بی خواب شد ، بیدار نه ما برای مرگ تاریکی، خود از دم سوختیم اهرمن پایان میابد، ولی بی دار ، نه هرچه رخ میداد ، زیر «بود» ها آوار شد چشم مردم را زمان میکرد سد ، دیوار نه دیو و دد با دست ،...
-
عاشقی را دانه کردم تا که در دامش کنم
یکشنبه 31 فروردین 1404 10:51
عاشقی را دانه کردم تا که در دامش کنم خود پریشان پر زنم تا لانه بر بامش کنم سینه ام همچون پرستویی به تور افتاده دل دل میزند حلقه کن دستت به دورش تا که آرامش کنم هر بهاران در میان سرو های کوچه اش روییده ام لحظه ای شاید نگاهی من بر اندامش کنم دود آتش آنچنان از سینه ام برخواسته تا که عشقش را عیان در شهر اعلامش کنم خواستم...
-
بهار
یکشنبه 31 فروردین 1404 10:50
-
تو در شب تاریک ستاره نور افشان
یکشنبه 31 فروردین 1404 10:50
تو در شب تاریک ستاره نور افشان بامداد آفتاب گرمی با هیجان غروب پری دریا با موج طوفان در سپیده دَم سروی خرامان چشمانت دریایی از مهر کران تا کران در نسیم ساحل گیسو پریشان هستی در نیم روز گلی ارغوان گونه ها سرخ و لبانت غنچه خندان تو آهوی دشت و من صیادی سرگردان عشق رویایی دل انگیز در بر دل و جان ای آفِرَت آب صاف و زلال و...
-
شعر نوشتم برایت چندین بار
یکشنبه 31 فروردین 1404 10:49
شعر نوشتم برایت چندین بار غزلها سرودم هر بار و هر بار چاره چیست؟ صد نامه، صد راه غزل شد حکایتِ تکرار و تکرار داستانیست چون شمع و پروانه همان قصه تکرار شد این بار، هر بار این بار باران نبارد مگر این بار ببارد بهر دل و دلبر و دلدار نشانی ز مهر تو بر دل نمانده نه پیغام، نه نامه، نه دیدار بیا ای نسیمِ سحرگاه امیدم مرا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 31 فروردین 1404 10:48
-
تا روی به من کردی و افتاد نگاهی
یکشنبه 31 فروردین 1404 10:46
تا روی به من کردی و افتاد نگاهی دل طالب آن شد که کند با تو گناهی لبخند زدی بند دلم پاره شد ، ای وای جز کنج لب و سینه ی تو نیست پناهی معشوقه ی زیبای من از جنس اهورا در جزر و مد افتاده دلم ، بس که تو ماهی در خویش نگنجم اگر از خویش نرانی کافی است که لبخند زنی گاه به گاهی دور از نظرت هستم و در کنج همین شهر کارم شده...
-
دلی دارم،
یکشنبه 31 فروردین 1404 10:39
دلی دارم، به وسعتِ دریا، که موجهایِ غمش، به ساحلِ سینه، بیقرار میکوبد. و غمهایی، به سنگینیِ کوه، که شانههایِ جانم، زِ بارِشان خمیده. محبتِ تو، آرام، چون ریشه در خاک، در وجودم دوانده، جانی دگر بخشیده. چگونه میتوانم، این عشق را زدود؟ این خاطراتِ روشن، این حسِ جاودانه؟ نمیشکنم قلم را، که شاهدِ شبهایِ بیتو بودن...
-
درست در قلب هزارهٔ سوم
یکشنبه 31 فروردین 1404 10:38
درست در قلب هزارهٔ سوم میانهٔ تمام طنازیهای بشر مدرن وجبی از جهنم بنام غزه در دستانِ ابلیس هنوز خاکش با خون آبیاری می شود آنجا که گلوله ها بیشرمانه دقیق نشانه می روند سپری از جنس کودکان را علیزمان خانمحمدی
-
عشق را نتوان تفسیر کرد
یکشنبه 31 فروردین 1404 10:36
عشق را نتوان تفسیر کرد گاه رنگ زلال چشمه ها گاه رنگ ابی دریا گاه رنگین کمان اسمان گاه همچون خون بر جامه بازیگریک فیلم عشق را نتوان تفسیر کرد گاه همچون چشمه ای آرام کندسیرآب عاشق تشنه آب را گاه همچون دریای خروشان بلعد اوعاشق دریا را عشق را نتوان تفسیر کرد گاه همچون رعد وبرق آسمان زندآتش اَبر عاشق باران را گاه همچون...
-
چشم در چشم تو افتاد و دلم ویران شد
یکشنبه 31 فروردین 1404 10:34
چشم در چشم تو افتاد و دلم ویران شد دل به سودای تو بست و ز جهان خسران شد موج گیسوی تو آتش به دل و جانم زد عقل رفت و جهانم چو شبی سوزان شد لب تو شهد بهشتی است که بشارت دادند عقل رفت از کف و جانم تو بگو جانان شد گر چه افتاده ام از دیده و دلگیرم باز نام تو بر لب ما ورد همه دوران شد تا تویی قبله جان، کعبه او را چه کنم تو...
-
در میان تک تک
شنبه 30 فروردین 1404 10:59
در میان تک تک این واژه های بی بدیل در ازدحام ذهن من در کوچه های خلوت این شهر تنهایی مرا تفسیر میکنی ! با چشمهای مست خود زیبائی مرا تعبیر میکنی ! من غرق میشوم در عمق جان تو من شاعری احساسی ام اما برای تو ! شوکا صبور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 30 فروردین 1404 10:58
-
هر زمانی که تو حس کردی هوا بارونیه
شنبه 30 فروردین 1404 10:57
هر زمانی که تو حس کردی هوا بارونیه حاضرم چتری بشم پیراهنِ تو خیس نشه چی از این بهتر که دستای تو توی دستمه دوس دارم کاری کنم تا که دلت راضی بشه عاشقم از وقتی که تو زیرِ چترم اومدی از همون لحظه که با چشمات بهم چشمک زدی! اسمتو توو خاطراتم تا ابد حک میکنم هرکی دربارت اگه چیزی بگه شک میکنم آسمونِ قلبِ من بی تو همش...
-
قلبم ریتم زندگی را از سر میگیرد
شنبه 30 فروردین 1404 10:55
قلبم ریتم زندگی را از سر میگیرد وقتی تو در من جاری میشوی همچون رودخانهای بیپایان در هر واژه در هر نگاه در هر نفس تو را مینویسم بر سطرهای خاموشِ شب تو را میخوانم میانِ سکوتِ جاری در باد و با هر تپش نامت را به قلبم میسپارم بیپایان بیانتها … پریناز رحیمی
-
بهار
شنبه 30 فروردین 1404 10:54
-
روزگاری در دنیای خود حال خوش و پر طمطراقی داشتیم
شنبه 30 فروردین 1404 10:52
روزگاری در دنیای خود حال خوش و پر طمطراقی داشتیم روز پر قصه و شب بی غصه و پر نور و چراغی داشتیم چه روزها و چه شب های دلنشینی از قوم و خویش و دوستان دائم سراغی داشتیم عاقبت روزی رسید که روزمان کم قصه شد شب هم تا بخواهی پر سوز و پر غصه شد اختیار چون از عقل رفت و بر دل رسید کار ما از همان لحظه به رسوایی و نابودی رسید هر...
-
کوه های تاریخ دانه ای شن کنم
شنبه 30 فروردین 1404 10:51
کوه های تاریخ دانه ای شن کنم زمین در عالم درخشان کنم خورشید را به نور تاجم کور کنم اهل آسمان به نامم قسم خورند و به هرچه نامم کنند بدان و آگاه باش که نام مهدی به عالم من منور کنم مهدی بهرامی بگتاش
-
ذهن های گرسنه
شنبه 30 فروردین 1404 10:50
ذهن های گرسنه سقراط را نمی شناخت واژه های بینوا را دستهای دزد نانی کتاب کرد که دغدغه اش سیری شکمهای گرسنه بود لیلا_ظفری
-
آه از آن وقتی که نمازم به قضا رفت
شنبه 30 فروردین 1404 10:49
آه از آن وقتی که نمازم به قضا رفت سر سجاده یک لحظه عشقم به فنا رفت گفتم بار خدایا ببخشا این گنه کار رو سیه را گاهی سر سجاده دلم با تو نیست در جستجوی یار و دلبر و همزاد دگرم ندا آمد ای بنده توبه کار ای که همه جا در تب و تابی تو ارنی بگو و بگذر بهمن فیرورقی
-
بار دیگر شب شد
شنبه 30 فروردین 1404 10:48
بار دیگر شب شد ولی دیگر نرفت انگار غم آسمان برای رفتنت بیشتر از من است من عزادار اسمان غمگین و تار هوا ابری،هوا تیره همه اینها را او بود که گذاشت بر یادگار اسمان دیگر بس است دیگر این گریه و زاری را بس است دیگر خوردن حسرت ان ابر بهاری را بس است دیگر آن مایه شادابی نیست دیگر آن همدم روزهای تنهایی نیست بعد او صدای باد...
-
اگر شب، آسمان گیرد به رنگ مخملی دریا
جمعه 29 فروردین 1404 11:23
اگر شب، آسمان گیرد به رنگ مخملی دریا ستارهها ز دل گویند هزاران قصه زیبا چراغ ماه میتابد به هر گوشه ز این افلاک زمان در حلقه میرقصد، درون کهکشان شیدا زمین حیران تماشا کرد شکوه بیکران او که هر ذره ز نور او، شده آیینهای پیدا صدای باد میخواند سرود عشق جاویدانی را به هر گوشه نشان از اوست، طلوع صبح بیپروا بخوان فاضل ز...
-
آدینه به کام
جمعه 29 فروردین 1404 11:22
-
ای رفیق نازنین با بوسه ای شادم بکن
جمعه 29 فروردین 1404 11:21
ای رفیق نازنین با بوسه ای شادم بکن با پیامی نامهای ای بیوفا یادم بکن مرغ جانم در قفس از بیکسی افسرد و مرد خودتو با لبخندکی زین محبس آزادم بکن دفتر اشعار من خالی شده است از مشق عشق دست من گیر و بدین ره خویش استادم بکن من دگر خوردم قسم از جان شیرین نگذرم جز به راه عشق، ای خسرو تو فرهادم بکن داشتم امیدها تا خویش بر...
-
چشمان تو مثل آب،باران،دریاست
جمعه 29 فروردین 1404 11:19
چشمان تو مثل آب،باران،دریاست نقاشی اشک و آسمان پر معناست یک عمر اسیر نرگس مست تو ام دریای نگاه تو برایم زیباست ای تکه کلام،عادت چشمانم هر لحظه رسیدن به تو در من رویاست جا مانده نگاه تو در این ویرانی این قلب کویر ،خالی از یک انشاست تعبیر تمام انتظاری ای عشق من منتظرم ببار این دل تنهاست در غربت پاییزم و شب طولانی اندوه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 29 فروردین 1404 11:18