-
زندگی من شده کوه غمی،
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 10:52
زندگی من شده کوه غمی، که دگر کس نتوان کوه به کاهی بکند چه توانم بکنم، غصه مرا دیده کنون غصه بر جان و تنم وای که مهمان شده است و ندانم که دگر چیست که باید بکنم به کدام ره بروم، خویش به ویران نبرم رخت غم در دل من بند شد و پهن بشد، چه بگویم که دگر رخت ببندد برود؟ زندگی هست چنان خدمت سربازی که به تو تحمیل کنند عمر خودت...
-
خنده هایم... جای سیلی آبروداری کنید
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 10:51
خنده هایم... جای سیلی آبروداری کنید بغض هایم... بی صدا، آرام تر زاری کنید همدمی بر گریه هایم نیز پیدا میشود... روبروی آینه اشکم اگر جاری کنید ایستادم... پا به پایم چون نبود افتاده ام دست رد بر سینه ام را دست ها آری کنید کعبه ام دردست و مرگم طعم شیرین بهشت عقل!... دل!... مُحرِم شوید اینبار دینداری کنید تا به کوهستان...
-
بالای بالاست
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 10:50
بالای بالاست دستهایم بر افراشته ام سر در کوی عشق بیرق سپید با نفش دو قلب شکسته نگار سحرگاه به صلیب می کشند مرا غریبانه کنار کوه بیستون بجرم دلدادگی نگار یاد داری رقاصی نسیم را حرف های راستکی کنار برکه ی سکوت نگار می فشارد گلویم را حرفهای نگفته دراخرین لحظه ی زندگی نکبتی نگار چقدر زیباست افق لبخند ابرها نگاه زیبای...
-
اگر لبخند تو باشد، شکوفا میشود دل و جانم
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 10:49
اگر لبخند تو باشد، شکوفا میشود دل و جانم نسیمی میوزد بر من، که از وصفش حیرانم به یادِ چشمِ تو هر شب، دلم دریا، نگاهم موج درین غمخانه ی دلها، غزل می خوانم از جانم نگاهت می دمد نوری ؛به عمق قلب خاموشم تو میآیی و میروید هزاران گل در گلستانم مسیر عشق تو روشن، پُر اززیبایی و مهر است ومن دور از تو ، ای جانا گرفتارم ،...
-
کاش چناری باشم
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:51
کاش چناری باشم پر از برگ و بار تازه تا از میان شاخه هایم پنجرهای بسازند کلاغان و گنجشکان برای لبخند صبح خورشید بوسه شب مهتاب در آسمان بهاری و تماشا کنند از دور کلاغان و گنجشکان دلتنگی های آدمی را بی آنکه خودشان عادتِ دلتنگی باشند علی ربیعی
-
بی واهمه سر به آسمانت زده ام
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:50
بی واهمه سر به آسمانت زده ام با عشق به قلبِ داستانت زده ام در سایه ی سنگین نگاهی، هر شب خیمه به دو دستِ مهربانت زده ام نیلوفر_سلیمانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:49
-
این دلم دیوانه بودن با تو را میخواهد
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:49
این دلم دیوانه بودن با تو را میخواهد بوسه از لعل لب چون شررت میخواهد مهر یار و نفس هور سماوات و زمین نازنین، این دل من فقط تو را میخواهد عشق ما شهره ی سوزان زمان گشت اما این دل پیر، فقط عشق تو را میخواهد بچشان ذره ای از طعم لب قرمز خود به لبم که بد تو را میل و طلب میخواهد چشم چون غمزه ی آهوی بلند پروازت بکشد بند چو...
-
جذابی و رخسار تو همچون ماه است
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:48
جذابی و رخسار تو همچون ماه است با ناز تو عشق با دلم همراه است باید که همیشه حس کنم عطرت را وقتی که عذابِ دوریات جانکاه است مهدی ملکی
-
روزدختر
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:48
-
شبی که نگاهم به آن نور بود
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:47
شبی که نگاهم به آن نور بود لبم شاد و غم از دلم دور بود نفس های او بود نزدیکُ خوب دو دستم به گیسوی آن حور بود اگر کاممان بود شیرین به عشق همان لحظه در عمر ما سور بود به دریای قلبم دلم را زدم نگارم چو ماهی در این تور بود وتا ماه دست نیازم رسید بساط من و عاشقی جور بود فرهاد مرادی حقگو
-
تفال بر قلم می زنم؛
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:46
تفال بر قلم می زنم؛ جام بر جام، و باز می شوی شاه بیت غزل. چه نزدیکی، دورترین... از هر چه می گویم؛ انجام تو می شوی، فرجام تو... به کدامین صور بدمم اسرافیل وش، که تو را زنده کنم از گورستان خاطره ها؟! مست لایعقل ، چشم می بندم و جهانی مدور روشن می شود، جهان تو، که در گوشه کنار هر نگاه، به نظاره نشسته ای گر گرفتن لحظه ها...
-
یک جرعه عطش روی کف زورقم انداز
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:44
یک جرعه عطش روی کف زورقم انداز از بحر کرم شبنمکی در حقم انداز هرچند که از جام ازل بی خودم از خویش یک جرعه جنون از قدحت در سقم انداز بر بام بیا قطره ی آبیم بنوشان چون کفتر بی خود شده در بق بقم انداز فرصت چو بخار نفسی محو هوا شد بازار کسادم به سر رونقم انداز از تنگ عقیق دهنت باده ی یاقوت سیماب صفت در قدح مفرغم انداز...
-
بی تو پاییز فقط، زمزمه یِ خش خش برگ است
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:44
بی تو پاییز فقط، زمزمه یِ خش خش برگ است نقش یک آینه یِ کور ولی مملو ز رنگ است چشمه سارش ننوازد طنینی ز کرامت بی تو پاییزِ زیبا، فقط ناقوس مرگ است گل حسرت نکند جلوه ای در پوشش امید همه ی آرزوها در گرویِ تکه ای سنگ است خبرت نیست ندانی که چه آزرده ای دل را غزلم در پی دیدار رخت، غمگین و تنگ است سور و شادی به اسارت شده در...
-
دل از این خانه برکن، هوای سفر کن
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 10:43
دل از این خانه برکن، هوای سفر کن به سویِ نقشهای نو، رو سویِ دگر کن در این راهِ بیانتها، شوقی است پنهان ز خود رها شو، خویش را از نو گذر کن ببین در هر قدم، جهانی دگرگون به هر منظر، دلی تازه کن، غمها به در کن دل از این خویشتنِ کهنه رها کن به هر شهر و دیار، نفسی تازه تر کن در این سفر، تو خود را تازه ترکن به هر کوه و...
-
تا من، تو را دارم با آن، موی شرابی،
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 11:48
تا من، تو را دارم با آن، موی شرابی، با من، پر از آشوب وَ " تو " آن : شهرهای : آبی! به دلم، نه راه به ماه می دهم تا اجلم، نه نگاه به چهرهِّ آفتابی. محمد ترکمان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 11:46
-
داستان سر بسته شبها،
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 11:45
داستان سر بسته شبها، مثل ستاره ای، که خاموش می شود، می آویزد سایه اش ، بر سایه ها، در شهر کوچه ها، کجایند باورهای من؟ تا بپوسند، در شی ور های بی صدا، تپش بی نام معنی، که هرگز، فریاد نشد. دکتر محمد گروکان
-
نگارم:رادیوی زندگی من
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 11:44
نگارم:رادیوی زندگی من روی موج خنده های توست بخندنازنین که خنده هایت ملودی کوک سازمن است نسیم منصوری نژاد
-
بهار
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 11:43
-
بگذار و بیا عمر دوباره آغاز کنیم
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 11:40
بگذار و بیا عمر دوباره آغاز کنیم زندگی را زنده و با خود همراز کنیم چون ماه تمام روشنی دهیم بر چهرۀ هم بر بال شقایق بنشینیم و پرواز کنیم عبدالمجید پرهیز کار
-
گرچه باشد در جهان هر چیز را شایستگی
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 11:40
گرچه باشد در جهان هر چیز را شایستگی چشم امید مرا، طالب وصل تو کرد عشق پاکت را دل ناپاک منزلگاه نیست من همان کورم که از عطرت هوای زلف کرد چارهی خاک بیحاصل، غیر از آب نیست عشق تو قلب فسرده، زنده چون خورشید کرد علیرضا اکبری
-
قلمم آن روز که تو را شناخت، ترانه هایم را ساخت
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 11:39
قلمم آن روز که تو را شناخت، ترانه هایم را ساخت چشمانم آن روز که تو را دید، انتظار را به جان خرید برگه های دفتر ترانه ها گسست، آن روز که قلب تو را شکست چشمانم اما هنوز منتظر که بیاورد دستی با خود قلمی و قلمی با خود، واژه ای ترمیم گر را نباید تو را دوست داشته باشم یا دست کم اندکی فقط همچون سکوتی کوتاه، وقتی آهنگی به...
-
باز هم چه میشود سپیده بیایی بدیدار ما
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 11:38
باز هم چه میشود سپیده بیایی بدیدار ما من هم در قنوت باشم و تو باشی کنار ما بازهم چه میشودسپیده کنم بوسه ازرخت من درجوارتو باشم و توهم باشی قرار ما هرگزبه داد من نرسیدی وتوآمدی به پیش مارابچشم انتظار گذاشتی وبستی نوار ما آغوش خود راباز کرده بودی و تو نازم کنی ما رابآغوش کشیدی وخود گشتی شکار ما دیدم که زخم کاری خوردی...
-
سکوت کن
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 11:36
سکوت کن سکوت راهی است به همه جا بی نقشه، بی صدا صداها تو را از رفتن از دیدن از هر آنچه باید، دور می دارد سکوت کن تا خود را بشنوی از درون بی واژه بی دروغ آن گونه که هستی نه آنگونه که می خواهی سکوت کن تا او با تو سخن بگوید با نسیم با نور با افتادن یک برگ با موج، از دلِ آب سکوت کن تا آرام شوی نه از بیرون که از ژرفای همان...
-
تبی افتاده در شعرم، غزلْ پرشور میلرزد
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:11
تبی افتاده در شعرم، غزلْ پرشور میلرزد شب از طوفانِ اندوهِ دلی مهجور میلرزد دوباره کنج این خانه، از این دلشورهی مبهم تنم در پیچ و خمهای شبی کم نور میلرزد صدای رعشهی روحم، به گوشم میرسد امشب که در زندانِ تاریکِ تنم محصور میلرزد شکارش کردی و رفتی، ندیدی ماهیِ قلبم رها در ساحلی ویران، میانِ تور میلرزد همین از دور...
-
بهار
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:09
-
چشمهایم بهمن کردستان است
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:08
چشمهایم بهمن کردستان است و قلبم خرماپزان خوزستان بیا و پیکر واژههایم را با نظامیترین شاعرانهها از جغرافیایی برهان که آبهایش در اسارت چشمها مردهاند... لیلا_ظفری
-
صبرم تهی شد وآمدم بزن به حال نیک
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:06
صبرم تهی شد وآمدم بزن به حال نیک همصحبت تو گشته ام بزن به فال نیک ماهی برون شدی و تو نشستی به آینه روح از وجود من جدا شد و بخال نیک پاداش توراهم چگونه میدهم بیا ببین درپارک باران هم نشسته ام به بال نیک شوخی مکن که بنفشه هم میشودحزین زخم زبان مزن که زنده ام به قال نیک پیوندلیلی و مجنون هم ندیده ای ببین پیوند خورده ای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:05