کاش هر صبح به گرمای نفس های تو جان

کاش هر صبح به گرمای نفس های تو جان
پلک بگشایم و با دیدن رویت ای جان
شب ظلمت به دل نور سپارم با تو
و بنوشم ز تماشای تو صد جام پر از عشرت و عیش
ولبالب شوم و مست ز جام لب تو
گُلِ گُل بوسه بچینم به هر آن
از لب پر شکرت حضرت نوش
و از این عیش بیایید به سراغ دل و جان
رقص و پایکوبی و شوق و شادی
ساقی یه گل به نِگَه....
گلچهره....
گل اندام....
نازم این ناز نگاه و قدو بالای تو جان
ناز کن ناز به چشمان قشنگ تو برازنده بود
حضرت عشق به هر صبح بیا
باش در آغوشم
جام‌ِجانم زِجَمِ جام‌جَمِ چشمانت
تو نما لبریزش
و مرا سوق بده در دل مستی یه شُدن در بودت
بودنت عیش ترین عشرت بی  وصف برایم باشد
تو بیا باش و مرا مست کن از این مستی
حضرت دل خوشی بی وقفه.......
نوش باش و آغوش
و بنوشان زلبت شعر شُدن را به جنون
که تویی لیلی یه لیلای وجود
حضرت جان.....
وجود ازلی......
آن جان.........
جان‌جهان.....
دوستت می دارم به دل هر آنم
دوستت می دارم به دل هر آنم
دوستت می دارم به دل هر آنم


حسین گودرزی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.